فهرست مطالب
- 1 اشاره
- 2 آیا رسانههای ایرانی حقوق افراد را آنگونه که باید، رعایت میکنند؟
- 3 کشف جرم و اتهام و افشای آن در رسانه چه صورتی دارد؟
- 4 آیا بحث تهیه خبر هم از مصادیق تجسس است؟
- 5 در پخش خبر چطور؟ حیطة پوشش و پخش اخبار چقدر است؟
- 6 رسانهها بالاخره یک اهداف و رسالاتی را برای خودشان تعریف میکنند. با این تعریف، آگاهیدادن و مسئولیت در قبال افکار عمومی چگونه میشود؟
- 7 در بحثهای سیاسی، بیان نقصها در انتخاب اصلح از موارد تزاحم است که چهبسا بیانش واجب باشد. البته باز به این نکته باید توجه کنیم که تحت عنوانِ غیبت است و حکم، حرمت غیبت هست! ولی بهخاطر تزاحم و مصلحت، اهم از غیبت میشود؛ لذا در هر مورد باید سنجید که آیا مصلحت مهمتر است یا نه؟
- 8 در مرحلة تنظیم خبر چطور؟ آیا شیوة تنظیم خبر هم مهم است؟
اشاره
حجتالاسلاموالمسلمین محمدعلی حیدری، استاد حوزة علمیه و کارشناس فقه رسانه در چند سال گذشته دربارة «رسانهها از دیدگاه دین و حقوق اسلامی» به فعالیت علمی متمرکز پرداخته است. عضو هیئتعلمی مدرسه علمیه مشکات در گفتوگوی حاضر علاوه بر پرداختن به موضوع حقوق افراد در رسانهها، بایدها و نبایدهای تازهای از این موضوع را در پرتو فقه شیعه شکافته است.
آیا رسانههای ایرانی حقوق افراد را آنگونه که باید، رعایت میکنند؟
دو عنوان مهم از احکام فقهی مربوط به حقوق مردم در رسانه، یکی عبارت از عنوان «حقﷲ» است و دیگری «حقالناس». بحث فقه رسانه به هر نحوی در تمام احکام فقهی که موضوعش ارتباط انسانها است مطرح است؛ این موضوعات فقهی را عمدتاً در کتب «مفاسد محرمة» مطرح میکنند. مثلاً بحث کذب، غیبت، بهتان – که در کتب اخلاقی از آن بهعنوان تهمت یاد میکنند-، بحث تجسس، اشاعة فحشا، اعانت در اسم و افشای سِرّ در این کتابها مورد بررسی قرار گرفته است. همة این عناوین فقهی در مورد ارتباط میان انسانها مطرح است؛ ارتباطی که از جنس پیامدادن و پیامگرفتن است. یعنی باید ببینیم در هر پیامدادن یا پیامگرفتنی یکی از این عناوین فقهی وجود دارد یا نه؟ مثلاً این که من پیامی را میگیرم، آیا مصداق تجسس میشود یا نه؟ آیا مصداق شنیدن غیبت است یا نه؟
از طرفی گاهی واجب است که رسانه پیامی را ابلاغ کند. حال اگر ابلاغ نکند، آیا مرتکب فعل حرامی شده است یا نه؟ مثلاً جایی که نهیازمنکر یا ارشاد جاهل واجب است، در اینجا اگر ورود نکند، آیا کار حرامی انجام داده یا نه؟ بررسی چنین مسائلی در حوزة احکام فقهی رسانه است.
در ذیل مبحث فقهی «استثنائات غیبت» میگویند اگر کسی مورد ظلم واقع شد و نتوانست حق خودش را استیفا کند، میتواند ظلمِ ظالم را افشا کند. حالا اگر وزن تظلمخواهی او بیش از خود ظلم صورتگرفته باشد، خود این تظلم میشود ظلم مضاعف و دیگر معلوم نیست که حکم فقهی قبلی پابرجا باشد.
کشف جرم و اتهام و افشای آن در رسانه چه صورتی دارد؟
از عنوان تجسّس شروع میکنم. مثلاً فعالیت خبرنگاری برای کشف نقاط ضعف، صددرصد عنوان تجسس بر آن صادق است. شما ممکن است بفرمایید چون اینجا حکم حرمت تجسس با مصالح دیگری تزاحم پیدا میکند، پس اشکالی ندارد. در حقیقت این فعالیت بهخاطر تزاحم حکم حرمت ندارد. حالا اینجا باید دید که آیا مصلحت افشای بیشتر است یا مفسدة تجسس؟ اینجا باید اهم و مهم کرد.
تجسس تنها مربوط به جستوجو در احوال یک فرد نیست؛ تمام فعالیتهایی که تحت عنوان مردمشناسی صورت میگیرد و اینکه جستوجو کنیم و ببینیم که این قوم یا این دسته از انسانها چه رسوم جاهلی و چه عیبهایی دارند. تمام این جستوجوها مصداق عنوان تجسس است. اگر بناست مصلحت آگاهییافتن را در نظر بگیریم، باید توجه کنیم که عنوانش تزاحم است و باید میان مصلحت و مصالح سنجش کنیم.
تا اینجا آنچنان بحث فقهی پیچیدهای پیش نیامده است. یک بحث واضح و روشن است. در واقع پیچیدگی بحث فقهی اینجا شروع میشود. اصل عنوان تجسس – که در فقه ما حکم حرمت برایش صادر شده است- جستوجو در احوال پنهانی انسانها است که نقص ایشان به شمار میرود. مثلاً فرض کنید شخصی خصوصیات اخلاقی بدی دارد و من پنهانی یا آشکارا جستوجو کنم تا نقصها و عیبهای پنهان او را کشف کنم. این مصداق عنوان تجسس است و هیچکس در آن حرفی ندارد. حالا اگر من خواستم خوبیهای پنهان شخصی را جستوجو کنم، مثلاً شخص عارفی که هیچگاه خوبیهایش را آشکار نمیکند، من جستوجو میکنم تا خصوصیات پنهان زندگی این شخص را کشف کنم، حالا در جستوجوی من ممکن است عیبهایی هم آشکار شود. آیا این عنوان تجسس دارد یا نه؟ میگویند نه، چون شما که این احتمال را نمیدادید. پس عنوان تجسس ندارد. شما میخواستید خوبیها را کشف کنید و حالا اتفاقاً بدیهایی هم کشف شده است.
آیا بحث تهیه خبر هم از مصادیق تجسس است؟
من برای تهیة خبر از عنوان «مصاحبة عمیق» استفاده میکنم. مثلاً من اجازه میگیرم که با شما مصاحبهای کنم با تکنیکهای حرفهای و کارشدة مصاحبه. با این تکنیکها که در واقع پشتوانة بسیاری از پژوهشهای علمی است، من میتوانم به ابعاد درونی شخصیت شما نفوذ کنم، درحالیکه شما اصلاً به تکنیکهای مصاحبه توجه ندارید. شما به سؤالات مشخصی جواب میدهید، ولی من با این روش به اعماق وجود شما نفوذ میکنم. آیا من چنین اجازهای دارم یا ندارم؟ معمولاً میگویند برای چنین مصاحبهای باید اجازه گرفت، اما آیا با اجازه گرفتن، واقعاً مجاز است که در اعماق وجود کسی نفوذ کنیم؟ خیر. چنین اجازهای داده نشده است. ثانیاً هیچکس نمیتواند اجازه بدهد که تمام احوال او را بررسی کنند و از تمام نواقص او اطلاع یابند. هیچ انسانی اجازه ندارد که آبروی خود را به حراج بگذارد. پس اینجا هم دوباره عنوان تجسس مطرح است.
یک مثال دیگر از عناوین فقهیِ تهیة خبر در این مقطع، فعالیتهای رسانهها در عرصة انتخابات است. مثلاً من باید اخبار ستاد آقای فلانی را پوشش بدهم. آیا من اجازه دارم برای تهیة این خبر در نهان این ستاد نفوذ کنم؟ فرض کنید در آن ستاد یک آبدارخانه دارند. آیا من واقعاً اجازه دارم برای تهیة خبر مثل جاسوسها به آنجا بروم یا نه؟ یکوقتی شما میفرمایید احتمال خطر امنیتی یا فرهنگی هست. در این صورت باید مسائل را سنجید، ولی صرف اینکه من خبرنگار باشم، آیا چنین اجازهای دارم که در همهجا نفوذ کنم؟ ما چنین عنوان فقهی نداریم که این حیطة وسیع را در اختیار خبرنگار بگذارد. یکی از عناوینی که دست خبرنگار را میبندد، همین عنوان تجسس است. خبرنگار برای تهیة خبر اجازه ندارد وارد همة حریمها شود. من این را بسیار دیدهام. مثلاً حتی در برخی سایتهای خبری مربوط به افراد مؤمن و متدین خودمان، فرض کنید به آنها اجازه ندادهاند در حیطهای وارد شوند و آنها با لطائفالحیلی وارد شدهاند. بعداً هم اعتراض میکنند که چرا بعد از اینکه ما خلاف قانون وارد شدیم، با ما برخورد کردند!
در پخش خبر چطور؟ حیطة پوشش و پخش اخبار چقدر است؟
اولین عنوان در این حیطه، بیان نقص افراد است که عنوان «غیبت» بر آن صدق میکند. این عنوان بیشتر در اموری است که موجب کراهت و ناراحتی شخص است. از این نمیشود دفاع فقهی کرد. این را حضرت امام در «مکاسب محرّمه» آورده و مفصل بحث کردهاند. مرحوم آقای خویی و دیگر فقها نیز بحث کردهاند. کشف آنچه خداوند پوشانده است، آشکارکردن نقصهایی که خداوند پوشانده است، یعنی من در بیان خود یا در خبری که مخابره میکنم یا در گزارش مستندی که میسازم و پخش میکنم یا حتی در فیلم سینمایی یا ادبیات داستانی خود، نقصهای شخص یا گروهی را آشکار میکنم. نقصهایی که تا حالا پوشیده و مخفی بوده است. این نیز منحصر در اشخاص نیست و شامل گروهها هم میشود. مثلاً من اگر به شهری رفتم و خصوصیت اخلاقی زشتی در آن شهر دیدم! بیایم بازگو کنم، این هم عنوان غیبت دارد. تا اینجا بحث تازة فقهی ندارد و برای ما روشن و آشکار است. شما ببینید همین بحث بسیار روشن و آشکار چقدر در رسانهها مصداق دارد.
تمام دوربینمخفیها مصداق این عنوان غیبت است! اینکه من دوربینمخفی بگذارم و رفتاری را که اشخاص بروز میدهند و عدة کمی شاهد آن بودهاند، این را مخابره کنم. خود دوربینمخفی مصداق تجسس برای تهیة خبر است، ولی ارائهاش مصداق غیبت است. ارائة این خبر و تصویر خبری مصداق غیبت است. مستندهای بسیاری را در تلویزیونها میبینیم – مثلاً در مستندهای اجتماعی- که شخصی یک خلاف اخلاقی انجام داده؛ مثلاً مزاحمتی برای نوامیس دیگران ایجاد کرده، عیناً با دوربین روشن رفتهاند سراغ شخص که آقا چرا شما این کار را انجام دادید؟ اول آن شخص از خودش دفاع کرده، ولی بعد بهشدت اظهار ندامت و پشیمانی کرده است. چون رفتاری نبوده که قابل دفاع باشد! خوب چهره را شطرنجی میکنند، ولی خانواده یا دوستان و همسایگان و نزدیکان این شخص از صدایش، از تیپش و از خصوصیاتش او را میشناسند و پر واضح است که این مصداق غیبت است.
این موضوع عیناً از قدیم در کتب فقهی مورد اشاره بوده که ممکن است غیبت حتی با اشاره باشد. شخصی آمد پیش پیامبر – خانمی بود ظاهراً- قد خیلی کوتاهی داشت. بعد که رفت، یکی از همسران پیامبر با دست اشاره کرد که چقدر کوتاهقد بود! پیامبر فرمودند: تو غیبت او را کردی. با این روایت ثابت میشود که غیبت تنها منحصر در بیان لفظی نیست و مثلاً اگر من یک عکسی را آرشیو کردهام که یکوقتی آن را در رسانهای پخش کنم، این هم مصداق غیبت است.
رسانهها بالاخره یک اهداف و رسالاتی را برای خودشان تعریف میکنند. با این تعریف، آگاهیدادن و مسئولیت در قبال افکار عمومی چگونه میشود؟
در ذیل مبحث فقهی «استثنائات غیبت» میگویند اگر کسی مورد ظلم واقع شد و نتوانست حق خودش را استیفا کند، میتواند ظلمِ ظالم را افشا کند. حالا اگر وزن تظلمخواهی او بیش از خود ظلم صورتگرفته باشد، خود این تظلم میشود ظلم مضاعف و دیگر معلوم نیست که حکم فقهی قبلی پابرجا باشد.
لذا این حکم قطعی شامل همة ظلمها نمیشود. بعضاً کسی بهخاطر شهرتی که دارد خودش شخصاً یک رسانه است. حالا اگر این شخص بگوید من هیچ تریبونی ندارم! امکانات خاصی ندارم! مورد قبول نیست. نه، خودِ شما رسانه هستید. خود شما اگر تظلم کنید، وزن تظلمت بیش از ظلمی است که به شما شده است. در مورد تخصیص در رسانه حتماً باید این موارد را مدنظر داشته باشیم.
در بحثهای سیاسی، بیان نقصها در انتخاب اصلح از موارد تزاحم است که چهبسا بیانش واجب باشد. البته باز به این نکته باید توجه کنیم که تحت عنوانِ غیبت است و حکم، حرمت غیبت هست! ولی بهخاطر تزاحم و مصلحت، اهم از غیبت میشود؛ لذا در هر مورد باید سنجید که آیا مصلحت مهمتر است یا نه؟
نکتة بعدی بحث تزاحم است. در بحث تزاحم عنوانهایی مثل «نصح مستشیر» مطرح میشود. مستشیر یعنی شخصی که به دنبال مشورت است در مورد انتخابات یا کلّاً در فعالیتهای سیاسی. معمولاً روایاتی با موضوع «حفظ مصالح مردم» بیش از روایت در مورد غیبت است. اگر ما بدانیم آقای فلانی چه نقصهایی دارد، در انتخابمان دیگر شک نمیکنیم. از قدیم میگفتند برای تشخیص راویِ سره از ناسره غیبت مجاز است، آن هم همین عنوان است. ما در مباحث علم رجال میگوییم بررسی روات حدیث توسط رجالیون! مانند بررسی صلاحیت کاندیداهای ما در انتخابات است. یعنی امکان نداشته یک شخصی راوی حدیثی باشد که نقطة سیاهی در زندگیاش باشد و این نقطه توسط رجالیون آشکار نشود؛ لذا بسیاری از فقها مفهومی دارند که اگر در مورد یک راوی خبر بدی به ما نرسید، حتماً آن راوی سره است، چون اگر آدم بدی بود، حتماً بر ما آشکار میشد.
این هم حالا عرض میکنم در بحثهای سیاسی و در بحث پوشش خبری مطرح است که بیان نقصها در این راستا – یعنی در راستای حفظ مصالح مسلمین- و در انتخاب اصلح از همین موارد تزاحم است که چهبسا بیانش واجب باشد. البته باز به این نکته باید توجه کنیم که تحت عنوانِ غیبت است و حکم، حرمت غیبت هست! ولی بهخاطر تزاحم و مصلحت، اهم از غیبت میشود؛ لذا در هر مورد باید سنجید که آیا مصلحت مهمتر است یا نه؟
در مرحلة تنظیم خبر چطور؟ آیا شیوة تنظیم خبر هم مهم است؟
چینش متن یک خبر میتواند ظهور دیگری به خبر بدهد. مثلاً فرض کنید که من یک جملة خبری را ذکر میکنم و این جملة خبری چون بعد از جملة قبلی ذکر شده، یک ظهور جمعی به مخاطب القا میکند. تکتک این جملات، جملاتِ صحیحی هستند، ولی چینش آنها در کنار هم یک ظهور دیگری دارد و مجموعهای باطل را ارائه میدهد و به آن سیاهنمایی هم میگویند. سیاهنمایی شکلهای مختلفی هم دارد. چینش جملهها، ترکیب جمله و عکس، ترکیب نریشن و فیلم اینها همه تحت عنوان چینش است.
نکتة دیگری هم که باز تحت عنوان چینش وجود دارد این است که مثلاً سؤالی را از شخصی میپرسند، ایشان هم جملهای میگوید که عین واقعیت است، ولی هم خودش میداند هم دیگران که ایشان در این موقعیت که این جمله را میگوید، ظهور دیگری دارد و مخاطبین ظهور دیگری را برداشت میکنند. خود متکلم این را میداند. این هم باز میشود چینش. پخش خبری در زمانی خاص که خود خبرگزاری میداند که پخش این خبر در این موقعیت یک ظهور دیگری دارد، این هم باز قاعدة چینش بر آن صادق است.
منبع: مشرق نیوز.