اشاره
طب اسلامی، در سالهای اخیر، بار دیگر معرکه آرا شده و موافقان و مخالفان بسیاری را به خود دیده است. دراینرابطه اما کمتر به مبانی و پیشفرضها و به تعبیر مدرن آن، «فلسفه طب اسلامی» پرداخته شده است. حجتالاسلاموالمسلمین سید محمدرضا شریعتمدار جزایری، مدرس دانشگاه باقرالعلوم، در این یادداشت اختصاصی، به چیستی، ابعاد و تاریخچه طب اسلامی و آنچه از آن، بهعنوان مبانی و پیشفرضهای طب اسلامی یاد میشود پرداخته است.
برای واکاوی امکان یا عدم امکان وجود دانشی به نام طب اسلامی، ابتدا اشارهای به دیدگاه مخالفین این موضوع میشود (منظور اندیشمندانی است که وجود دانشی به نام طب اسلامی را برنمیتابند. طب اسلامی، مخالفان علمزده، موافقان اخباری؛ محمد نوروزی سایت فرهیختگان آنلاین۹۹/۱/۲۶) سپس با ذکر نکاتی بهعنوان مقدمه بحث، به مواردی که میتوان از آنها برای اثبات فرضیه این نوشتار پرداخت، مرور بسیار خلاصهای خواهیم داشت.
موافقان و مخالفان طب اسلامی
برخی از پژوهشگران و علما در سندیت اکثر روایاتی که با موضوع طب همانند طبالرضا وارد شده، خدشه کرده و استناد آن به امام علیهالسلام را مردود دانستهاند و همچنین بسیاری از فقهای شیعه در استخراج حکم شرعی کلی از این دسته روایات ابا داشتهاند و علاوه بر ضعف سند، قایلاند که برخی از این روایات ناظر به همان مورد خاص است، بهگونهای که قابل تسری به عموم و استنباط حکم کلی از آن برای همه افراد در همه زمانها نیست. برای نمونه، شیخ صدوق احادیث طبّی و اقسام آن را ذکر کرده است؛ ولی در بسیاری، اِشکال سَندی و در بقیه اِشکال در مفهوم میکند و بقیه احادیث غیر قابل خدشه را در این مورد از نظر سند و محتوا را محدود برای موارد خاص میداند.
عدهای از فقهای معاصر از جمله آیتﷲ عبدﷲ جوادیآملی، آیتﷲ سید موسی شبیریزنجانی، آیتﷲ جعفر سبحانی، آیتﷲ حسین نوریهمدانی و آیتﷲ ناصر مکارمشیرازی دیدگاه انتقادی نسبت به طب اسلامی داشته و اکثر احادیث طبی را غیرمعتبر و برخی را مربوط به فضایی خاص میدانند که استفاده عموم از آنان نمیشود. در نتیجه این دیدگاه، معرفتی تحت عنوان طب اسلامی نداریم. این در حالی است که برخی کارشناسان طب اسلامی را به مجموعه تفکرات حکمای اسلامی پیرامون طب و بهداشت، تعریف نمودهاند و به احادیث متعددی از معصومان(ع) در زمینه بهداشت و سلامت انسان اشاره کردهاند. گفته میشود تفاوت طب اسلامی و سنتی در منابع مورد استفاده آنها است و پیشینه آن به قرن سوم هجری برمیگردد. عباس تبریزیان در بیانیهای، ریشه طب اسلامی را قرآن، حدیث و تجربه میداند. شیخ مفید علم طب را دانشی دانسته که از طریق وحی قابل دسترسی است. برخی نیز چنین استدلال نمودهاند که اسلام دین کاملی است و برای زندگی انسان برنامه جامعی دارد؛ ازاینرو همانگونه که برای نجات روح انسان برنامه دارد باید برای جسم نیز درمان داشته باشد.
کتابهای روایی طبی
در ابتدای بحث پسندیده است به برخی از متون اسلامی که احادیث طبی را گردآوری نمودهاند، اشارۀ مختصری داشته باشیم. علاوه بر تألیفات علمای سلف که ابوابی از کتب حدیثی خود را به این دسته از احادیث اختصاص میدادند، کتابهایی ویژه طب مشاهده میشود: برخی از آنان تحت عناوین طب با پسوند معصوم ع قرار دارند؛ مانند طب النبی(ص)، طبالرضا(ع)، طب الائمه(ع)؛ و گروهی دیگر از آنان دانشنامههایی هستند که احادیث پزشکی را جمعآوری کردهاند. این کتابها که بیشتر دوره معاصرند توسط بعضی از مؤسسات پژوهشی همچون پژوهشگاهها و دائرةالمعارف نویسها و دارالحدیث تدوین شدهاند. (همان؛ طب اسلامی مخالفان علمزده موافقان اخباری)
دلایل وجود دانش طب اسلامی
در این نوشته درصدد اثبات وجود دانشی برآمده از متون اسلامی با عنوان طب اسلامی هستیم. بهمنظور استدلال بر این مطلب، ذکر نکاتی در ابتدا لازم است:
اول: باتوجهبه این که سبک زندگی اسلامی در آیات و روایات فراوان است و اصولاً آیات و روایات درصدد ساماندهی زندگی انسان در دنیا بهمنظور تأمین آخرت او هستند (بالدنیا تُحرَزُ الآخِرَةُ؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶)، مسایل مربوط به زندگی فردی و جمعی انسان در قرآن و روایات معصومین علیهم السلام بخوبی قابل مشاهده است؛ بهطوری که بخش معظمی از آیات و روایات به این موضوع یعنی سبک زندگی اسلامی و تنظیم زندگی فردی و جمعی و صحت و سلامت این زندگی اختصاص دارد.
دوم: بخش مهمی از سبک زندگی در هر تمدن و مکتبی، مربوط به سلامت زندگی از ابعاد جسمی و روانی است. در هر مکتب فکری، بهداشت فردی و جمعی در هر دو بُعد جسمانی و روحانی انسان بسیار واجد اهمیت است؛ بنابراین در قرآن و روایات همانند سایر متون تمدنساز (مکاتب دینی که منجر به ایجاد تمدن خاص خود شدهاند)، دستورات فراوانی در این مورد آمده است (اصول کافی، ج۱؛ ترجمه مصطفوی، ص۲۵).
سوم: ادعای بهجای بزرگان و اندیشمندان اسلامی در مورد کارآمدی و جامعیت دین اسلام و مکتب تشیع، با نظر به عدم دخالت و نداشتن منظری در مورد سلامتی جسمی و روانی فرد خانواده و اجتماع سازگاری ندارد؛ زیرا این مسئله از مهمترین مسایل و شئون زندگی بشری و لازمه داشتن جامعه مطلوب و مدینه فاضله است. دین نمیتواند نسبت به سلامتی و حفظ سلامت افراد جامعه بیتفاوت باشد؛ ازاینرو، دین مبین اسلام که کاملترین دین در زندگی و ساماندهی فردی و خانوادگی و جامعه و تأسیس تمدن اسلامی و کارآمدی آن است، بایستی در زمینههای مختلف زندگی انسان بخصوص اصلاح بیماریهای روحانی و جسمانی رهنمودهای لازم را در این مورد ارائه کند و لو با تأیید و امضای فرهنگ بهداشتی و طبابت موجود در جامعه اسلامی و تأیید سیره عقلاً و متشرعه در این مورد باشد. همچنین این موضوع شامل شناخت عقل بهعنوان منبعی در استنباط سبک زندگی اسلامی و استخراج احکام زندگی مربوط به آن میشود؛ زیرا عقل سلیم دستورات خاصی در مورد سبک زندگی و رعایت موازین طبی و بهداشتی بهصورت کلی دارد (اصول کافی، ج۱، کتاب عقل و جهل) و این عقل بهعنوان منبعی در اجتهاد فقهی شیعه و همچنین وسیله فهم و درک متون قرآن و روایت در این مورد و موارد دیگر است. دعوای وجود یا عدم وجود دانشی بنام طب اسلامی، منحصر به طب اسلامی نیست.
چهارم: در بسیاری از علوم جدید مشاهده میشود که نزاعی عمومی بر سر وجود علوم دینی در جریان است و بسیاری از اندیشمندان مسلمان معاصر را درگیر خود کرده است. محل اصلی این بحث در مباحث فلسفه علم است. فلاسفه مسلمان معاصر با این سؤال مواجهاند که آیا نجوم هندسه شیمی و.. اسلامی داریم یا نه؟ این مشکل بیشتر پژوهشگران معاصر را درگیر خود کرده است.
پنجم: اهمیت این بحث و لزوم بررسی چنین موضوعاتی در شرایط فعلی جهان اسلام بایستی مورد تأکید قرار گیرد؛ زیرا جهان اسلام و بخصوص ایران اسلامی در دوره زمانی دوره احیای اندیشه اسلامی و تأسیس تمدن اسلامی بر اساس مبانی اسلام و سازماندهی جامعه بر اساس سبک زندگی اسلامی است و این مهم مستلزم پالایش اندیشه و تفکر جامعه اسلامی از لوث تفکر غربی است که امروزه فرهنگ غرب و دانش مبتنی بر آن، عالمگیر است و به صورتی ما را بیمار کرده که در فضای تفکر و اندیشه و فرهنگ غربی غرق شدهایم و در جو تفکر غربی نفس میکشیم. رهایی از این مرض، عزم و مجاهدت بسیار زیادی میطلبد. گرچه آنچه گفته شد به معنای نفی کلی فرهنگ غرب نیست، بلکه باتوجهبه مبانی اسلام بایستی پالایش شود. رهایی از جاهلیت غربی، قیامی پیامبرگونه نیاز دارد؛ همانگونه که پیامبر(ص) با جاهلیت عرب جنگید.
ششم: فهم و شناخت متون مقدس و هر متنی، در گرو فرهنگ و دانش زمانه خویش است. همینطور آیات و روایات مرتبط با طب و بهداشت در پرتو افق فکری و فرهنگ هر زمانی قابل فهم است. چنانچه در اصول فقه و فلسفه معرفت اسلامی از قبیل مباحث اعتباری علامه طباطبایی آمده، درک و عمل به متون اسلامی و استنباط احکام و دستورات دینی با پیشرفت دانش و فرهنگ بشری عمیقتر میشود. در این مورد، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و شرح آن توسط علامه مطهری(ره) رهگشاست. بنابراین مسلمانان صدر اسلام با تفکر و تعمیق در متون دینی بهداشتی، فهمی متأثر از فرهنگ زمانه خویشتن داشتهاند که در طول تاریخ اسلام تحول داشته است.
هفتم: در فرهنگ اسلامی، انسان، مالک حقیقی و فعالمایشاء در بدن خویش نیست؛ همانطور که در هیچیک از مایملک خویش، مالک حقیقی نیست. مالک حقیقی تنها خداوند است که به انسان صلاحیت بخشیده تا امانتدار جسم و روان خویشتن باشد؛ بنابراین بایستی به بهترین وجه امانتداری کند و آنها را از شر آفات و شیاطین دور نگهدارد؛ ازاینرو حق اجازه انجام بسیاری از کارهایی که در فرهنگ اومانیسم و فرهنگ مادی مرسوم هستند را نداده و لذا ضرر به جسم و روانِ امانتی، ممنوع است. حضور این جسم و روان در هرجا و مکان و تحت هر شرایطی جایز نیست و بایستی با نظر مالک حقیقی، امانتداری شود؛ ازاینرو خداوند به انسان نور عقل عنایت فرموده و علاوهبرآن، برای تشخیص جزئیات، وحی را فرستاده است.
هشتم: علاوه بر آنچه آمد؛ اهمیت سلامتی جسمی و روحی از منظر اسلام، نسبت به دیگر مکاتب، شاخص است. پیامبر صلیﷲ علیه و آله فرمود: «نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ، الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَةُ (بحارالانوار.ج۷۸.ص ۱۷۰)». همچنین آیات و روایات بسیاری با مضامین مشابه، سلامتی را نعمتی بسیار بزرگ اما ناشناخته دانسته که ارزش آن را تا مبتلا به بیماری و بحران روحی نشویم نخواهیم یافت و اصلا متوجه چنین نعمت بزرگی نمی شویم. ارزش صحت به قدری بالاست که در قرآن و روایات، انجام درست و کامل تکالیف الهی در گرو داشتن جسم سالم و رعایت بسیاری از مسایل بهداشتی و نظافت فردی و جمعی است؛ به همین دلیل، مسلمانان جهت ادای تکلیف و عمل به اوامر الهی، به سراغ فهم آیات و کلمات وحی رفتند و دانشهایی اسلامی چون فقه و نجوم طبابت، حاصل کوشش مسلمین در فهم قرآن وعمل به دستورات الهی است. همانطور که برای یافتن قبله و ادای نماز در جهت صحیح، مسلمانان دانش نجوم را پی نهادند؛ برای انجام صحیح تکالیف دین همچون نماز و روزه که در صورت بیماری مشکل به وجود می آید نیز مسلمانان بنیانگذار طبی به نام طب اسلامی شدند که با استفاده از دانش موجود بشری و ارتقا و اصلاح آن شکل گرفت.
نهم: تفاوت طب اسلامی با فلسفه علم طب اسلامی و فقه طب (پزشکی) در این است: منظور از طب اسلامی، روشی در پیشگیری و درمان بیماریها است که برگرفته از منابع نقلی اسلامی است و موافقان و مخالفانی دارد. (ر. ک. به ویکیشیعه ذیل واژه طب اسلامی). فرمایش «العلم علمان: علمالادیان و علم الابدان (کنز الفوائد، ج ۲، ص ۱۰۷)» ناظر به همین دانش است. در علمالابدان، شناخت جسم و روح و هرآن چیزی که انسان را تشکیل میدهد، در دستور کار است. این دانش، زیر مجموعه انسانشناسی است. در منظومه فکری اسلامی، انسان، بخشی از هستی است که اشرف مخلوقات است و نظمی بر او حاکم است که گاهی از حالت منظم خارج میشود و عواملی که باعث این بینظمی است باید شناخته شود تا از آنان دوری جوییم. همچنین عواملی که حل بحران میکند و انسان را به نظم قبلی و سبب سلامت جسم و روان انسان میشود بایستی شناخته شوند. وظیفه طب اسلامی همین است و در مورد کیفیت و کمیت استفاده از این عوامل و داروها بحث میکند؛ درحالیکه در فلسفه طب اسلامی، درباره طب اسلامی بهعنوان یک موضوع پژوهشی تحقیق میکنیم؛ مانند چیستی طب اسلامی، منابع شناخت در آن، هدف این علم و… . بنابراین در این دانش از موضوعات و مسایل طبی بحث نمیشود بلکه کلیت طب اسلامی بهعنوان یک موضوع روی میز پژوهشگر قرار میگیرد و درباره آن اظهارنظر میکند؛ تقریباً شبیه همین کاری که الان داریم انجام میدهیم. اما در فقه پزشکی فقها با استفاده از منابع فقهی (کتاب و سنت و عقل و اجماع) به بررسی سؤالات و مطالبی میپردازند که در حوزه طب و بهداشت است و حکم شرعی هر یک را استنباط میکنند. وظیفه فقیه پاسخ به سؤالات و مسایل پیش آمده برای مکلفین است. حال اگر موضوع این مسایل در حوزه طب باشد، فقه پزشکی است و فقیه در موضوعات خاص پزشکی نظر نمیدهد.
دهم: از دیگر عوامل مؤثر در به وجود آمدن طب اسلامی اگر نگوییم مهمترین عامل، پیشرفت پزشکی بوده است. دستور اسلام به سیر و سیاحت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه در عوامل طبیعی سلامت و بیماری حتی با استفاده از زیارت قبور و تاریخ مردمان گذشته، با این مبنا بوده است. پژوهش و سیر و سیاحت در طبیعت و تفکر در مخلوقات خداوندی عاملی بوده است که باعث رشد دانشهایی همچون فیزیک و شیمی و حیوانشناسی و حتی طب حیوانات بوده است؛ بهطوری که به این موضوع، یعنی شناخت بدن انسان و همچنین روح و روان او، در آیات و روایات بیش از دیگر معارف اشاره شده و بهشدت مورد تأکید قرار گرفته است («سیروا فیالارض…» (سوره روم، آیه ۴۲)). توجه به مسائل روحی و روانی، به ادعای پژوهشگران گذشته و امروز، تأثیرات چندگانهای داشته و از جمله مهمترین سبب اعتلا و سلامتی روح و روان در طول تاریخ بوده است. همچنین امر به تفکر و گسترش دانش در شناخت جسم و روح انسان در موارد متعددی از آیات و روایات آمده است (آیات مربوط به نظر انسان به خویشتن و تفکر در این مورد) که خود عاملی برای رواج و گسترش طب در همه ابعاد آن در تمدن اسلامی بوده است؛ به همین دلیل بیمارستانها و مراکز درمانی و همچنین حکماً و فلاسفه مسلمان، گسترش بیبدیلی یافتند. تقریباً میتوان گفت علمای ما همگی دستی در طبابت و شناخت انسان و معرفت به نفس در ابعاد جسمی و روحی او داشتهاند.
باتوجهبه نکات مطرح شده، به این نتایج میرسیم: در متون اسلامی، توحیدمحوری و اتکای بر ﷲ در تمامی شئون زندگی توصیه شده و با تحقیق در این متون دینی، نتیجه میگیریم که تفاوت اصلی علوم اسلامی با دانشهای جدید غربی، در همین پیشفرض است. البته جای این بحث اینجا نیست و چنین مباحثی در جای دیگری باید بررسی شود، گرچه دستاورد این پیشفرضها با مباحث علوم طبی ارتباط وثیقی دارد. قابل ذکر است که این قضیه، فرضیه اصلی در فلسفه و کلام است که باید در همان جا بحث شود و در اینجا بهعنوان مفروض و اصل مسلم و بنیان دانش مورد قبول قرار گیرد. از منظر فلسفه و کلام اسلامی، نظام هستی، احسن است و انسان احسنُ صُوَر را دارد. خداوند در سوره تغابن میفرماید: خداوند هستی را به حق آفرید و بهترین صورت را به انسان عطا کرد؛ زیرا که احسن الخالقین است و احسن الحدیث یعنی قرآن را فرستاده و انتظار عمل احسن را نیز از انسان دارد (قرآن کریم، ترجمه محسن قرائتی، ص۵۵۶).
محوریت «ﷲ» در سبک زندگی اسلامی و علوم مبنی بر اسلام، بهگونهای است که بر همه شئون زندگی سیطره پیدا میکند. در فرهنگ قرآن، خداوند شفادهنده و طبیب حقیقی است و در حقیقت، پزشکان، وسیله خداوندند؛ البته وسیلهای که ما مردم برای شفا و نجات از بیماری، امر به مراجعه به آن شدهایم (داستان مشهور مریض شدن حضرت موسی ع و امر خداوند به لزوم مراجعه به طبیب).
از منظری دیگر، لزوم یاد خدا در قرآن در همهجا و همه مکانها کراراً ذکر شده است. یاد خدا باعث اطمینان قلوب است: «الا بذکرﷲ تطمئن القلوب» (سوره رعد، آیه ۲۸). در روایت است بزرگترین حسرت بهشتیان، ساعتی است که در دنیا از یاد خدا غفلت کردهاند. بدیهی است نتیجه این سبک زندگی، متفاوت است با پذیرش دانش مدرن که بر اصل زیر پا گذاشتن متون مقدس و رد حاکمیت ﷲ و اومانیسم است. بهطورکلی، در اسلام، اساس رد هرآن چیزی است که غیر خداست و بر توکل بر خدا در ابعاد مختلف زندگی و اتفاقات دنیا در مصائب و اتفاقات مالی و جسمی و فقدان و ازدستدادن عزیزان بسیار تأکید شده است: «انا لله و انا الیه راجعون» (سوره بقره، آیه ۱۵۶) و همانند لنگری برای آرامش روحی و جسمی آمده است. سلامتی جسم و روان انسان در گرو عدم دلبستگی به دنیاست و این که یاد خدا و مرگ تسلیبخش در هر نشیب و فرازی است که موجب ثبات و آرامش جسمی و روانی انسانی میشود. (میرزا حسین نوری، مستدرکالوسائل، ج۱، ص۳۸۲.).