فقه روابط بین‌الملل ملازم با رویکرد بین‌المللی به فقه است

اهمیت ترویج نگاه اسلامی به روابط بین‌الملل در این است که علم روابط بین‌الملل، یک علم غربی است که از آمریکا شروع شده است و بیشتر نگاهی سکولار و لائیک به روابط بین‌الملل دارد؛ بنابراین ممکن است برخی مطالب آن برای یک اندیشمند مسلمان قابل قبول نباشد، مثل تئوری‎های نسبی‌گرا نظری تئوری‌های آرمان‌گرایی، لیبرالیسم، ساده‌انگاری و پست‌مدرن؛ بنابراین باید یک اندیشمند مسلمان، یک تئوری جایگزین برای این تئوری‌ها بدهد که مستلزم توسعه فقه روابط بین‌الملل در مرحله پیشین است.

اشاره: دکتر سید محمد ساداتی‌نژاد، یکی از کسانی است که بیشترین تلاش‌های علمی را برای توسعه فقه روابط بین‌الملل انجام داده است. نگارش مجموعه سه‌جلدی «فقه روابط بین‌الملل» در کنار مقالات متعدد، او را یکی از افراد پرتلاش در این زمینه قرار داده است. با او پیرامون تفاوت فقه روابط بین‌الملل با مفاهیم مشابه گفتگو کردیم. او معتقد است فقه روابط بین‌الملل اگرچه همپوشانی و عینیت با رویکرد بین‌المللی به فقه ندارد، اما با آن ملازم است. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با این پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، از نگاه شما می‌گذرد:

 

فقه معاصر: اولین سؤال این است که فقه روابط بین‌الملل چیست و به چه موضوعاتی می‎پردازد؟

ساداتی‌نژاد: فقه روابط بین‌الملل همان‌طور که از اسمش است آن شاخه‎ای از فقه است که به حوزه بین‌الملل می‎پردازد. فقه به معنای استخراج حکم شرعی در مورد موضوعات مختلف است که حالت‎های واجب، حرام، مستحب، مکروه است. فقه روابط بین‌الملل علمی است که به روابط بین‌الملل از نظر شرعی می‌پردازد با این هدف که حکم شرعی را در مورد پدیده‎های بین‌الملل استخراج کند؛ به‌عنوان‌مثال روابط بین دولت‎های مسلمان و کافر آیا جایز است یا خیر؟ مباح است یا حرام است یا اشکالی ندارد؟ رابطه دولت اسلامی با دولت مسیحی جایز است یا خیر؟ رابطه دولت اسلامی با دولتی که محدوده دارالحرب قرار دارد به چه صورت است؟ در صورت جنگ بین دو کشور اسلامی، وظیفه یک دولت اسلامی چیست؟ تجارت بین دولت اسلامی با دولت‎های دیگر به چه صورت است؟ یعنی تمام موضوعاتی که در مورد روابط بین دولت‌ها است، به حوزه روابط بین‌الملل بر می‎گردد و دانش فقه، حکم شرعی در مورد این پدیده‎ها و مسائل حول ارتباطات بین دولت‎های اسلامی و سایر دولت‌ها را استخراج می‌کند.

فقه معاصر: نسبت بین فقه روابط بین‌الملل با مسائل حقوقی بین‌المللی چیست؟

ساداتی‌نژاد: اینها دو شاخه متفاوت هستند. حقوق بین‌الملل یک رشتۀ مُدرن است که به تبیین رابطه حقوقی بین پدیده‎های بین‌المللی می‌پردازد؛ یعنی از منظر حقوقی، به مسائل بین‌المللی نگاه می‌کند. تفاوت روابط بین‌الملل با حقوق بین‌الملل این است که در روابط بین‌الملل، اندیشمند به دنبال فهم پدیده‎ها است؛ اینکه چرا این اتفاقات بین دولت‎ها پیش می‌آید؟ چرا جنگ یا صلح می‏شود؟ ولی حقوق بین‌الملل به دنبال فهم رابطه نیست بلکه به دنبال تبیین حقوقی این رابطه است؛ مثلاً اگر کشور الف وارد قلمرو کشور ب شد از نظر حقوقی وضعیت چیست؟ اگر کشور الف با کشور ب بر سر یک جزیره با هم اختلاف دارند، از نظر حقوقی حق با کدام طرف است؟ اگر کشور الف به کشور ب حمله کرد و حقوق بشردوستانه را رعایت نکرد، چه باید کرد؟ اصلاً حقوق بشردوستانه چیست و به هنگام جنگ چه حقوقی باید رعایت بشود؟ در زمان صلح چه حقوقی باید رعایت بشود؟ در زمینه دریایی و دریانوردی چه حقوقی وجود دارد؟ در زمینه تجارت چه حقوقی هست؟ اینها مسائلی هستند که به حوزه حقوق بین‌الملل بر می‎گردند.

حقوق بین‌الملل شاخه‎های مختلفی دارد: حقوق بین‌الملل عمومی، حقوق بین‌الملل خصوصی، حقوق بین‌الملل تجارت، حقوق بین‌الملل اقتصاد، حقوق بین‌الملل دریانوردی، حقوق بین‌الملل مهاجرت، حقوق بین‌الملل پناهندگان، حقوق بین‌الملل بشردوستانه که هر کدام از این شاخه‎ها به تبیین حقوقی مسائل مربوط به آن حوزه می‎پردازند.

تفاوتی که فقه حقوق بین‌الملل با حقوق بین‌الملل دارد این است که حقوق بین‌الملل کاری به شرع و دین ندارد و صرفاً به تبیین حقوقی مسائل مربوط به آن شاخه علمی می‎پردازد و از منظر رویه‎های حقوقی و سوابقی که رخ داده است و رویه‎هایی که کشورها قبلاً اتخاذ کرده‌اند، حکم حقوقی آن را استخراج می‌کند و کاری به دین و شرع ندارد؛ ولی منابعِ فقه حقوق بین‌الملل، قرآن و سنت و عقل و اجماع است و باید حکم مسئله از این منابع به دست بیاید. به تعبیر دقیق‌تر؛ حقوق بین‌الملل برای تبیین حقوقی پدیده‌ها می‎تواند از فقه هم استفاده کند ولی فقه بین‌الملل لزوماً نمی‎تواند از ادله حقوقی استفاده کند؛ زیرا ادله دانش فقه، محدود به کتاب و سنت و عقل و اجماع هستند.

فقه معاصر: آیا پذیرش فقه روابط بین‌الملل، رویکرد بین‌المللی به فقه را نیز به دنبال دارد یا امری متفاوت با آن است؟

ساداتی‌نژاد: بله، البته ابتدا لازم است این دو واژه را توضیح دهم. در مورد فقه روابط بین‌الملل، ابتدا باید یادآور شوم که در این زمینه، ادبیات زیادی وجود ندارد و این باب فقهی هنوز لاغر است، درحالی‌که باید در این باب فقهی، یک کتاب قطور داشته باشیم. یکی از معدود کتاب‌هایی که به فقه روابط بین‌الملل پرداخته است، کتاب «روابط بین‌الملل در اسلام»، تألیف آیت‌ﷲ جوادی آملی است. البته در پایان‌نامه دکترایم اشاره کردم که اولین کسی که در مورد فقه روابط بین‌الملل قم زده‌اند، مرحوم امام خمینی بودند که در احکام فقهی‌شان به آن اشاره فرمودند. لکن تعداد این کتاب‌ها بسیار کم است که باید بیشتر شوند و پس از آن، به زبان‌های دیگر هم ترجمه شوند تا نگاه بین‌المللی برآمده از اسلام، ترویج هم بشود. اهمیت ترویج نگاه اسلامی به روابط بین‌الملل در این است که علم روابط بین‌الملل، یک علم غربی است که از آمریکا شروع شده است و بیشتر نگاهی سکولار و لائیک به روابط بین‌الملل دارد؛ بنابراین ممکن است برخی مطالب آن برای یک اندیشمند مسلمان قابل قبول نباشد، مثل تئوری‎های نسبی‌گرا نظری تئوری‌های آرمان‌گرایی، لیبرالیسم، ساده‌انگاری و پست‌مدرن؛ بنابراین باید یک اندیشمند مسلمان، یک تئوری جایگزین برای این تئوری‌ها بدهد که مستلزم توسعه فقه روابط بین‌الملل در مرحله پیشین است.

به‌عنوان نمونه، من در حال کار بر روی یک تئوری به نام «صلح عادلانه» هستم که هم با معیارهای بین‌المللی منطبق است و هم از منظر فقه روابط بین‌الملل تأیید می‌گردد و فقها آن را می‌پسندند.

اما در تعریف فقه روابط بین‌الملل، باید گفت آن شاخه از فقه است که به بررسی پدیده‎های روابط بین‌المللی می‎پردازد. اما بین‌المللی کردن فقه، به این معنا است که بتوانیم مطالب ابواب فقهی مثل فقه روابط بین‌الملل را پس از اینکه فربه و توسعه داده شد، برای مخاطب بین‌المللی هم تبیین کنیم. اهمیت این امر در این است که این رویکرد می‌تواند منجر به ایجاد تئوری‌هایی در عرصه بین‌الملل شود که موردتأیید دانش فقه هم قرار می‌گیرد.

فقه معاصر: آیا فقط روابط بین‌الملل تنها به روابط سیاسی میان دولت‌ها می‌پردازد یا آنکه روابط اقتصادی و اجتماعی دولت‌ها و ملت‌ها با یکدیگر را نیز سامان می‌دهد؟ در این صورت، نسبت آن با فقه سیاست، فقه اقتصاد و فقه اجتماع چه می‌شود؟

ساداتی‌نژاد: تفاوت فقه روابط بین‌الملل با فقه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در این است که فقه سیاسی به سیاست بماهو سیاست، فقه اقتصاد به اقتصاد بماهو اقتصاد و فقه اجتماع به اجتماع بماهو اجتماع می‎پردازد؛ ولی در فقه روابط بین‌الملل، جنبه بین‌المللی بودن این پدیده‎ها مهم است و آنجایی که به دولت‎ها و بازیگران عرصه بین‌المللی مربوط می‎شود؛ یعنی وقتی به اقتصاد بماهو اقتصاد نمی‌پردازد بلکه به اقتصاد از آن منظر که در رابطه بین بازیگران بین‌المللی تأثیرگذار است می‌پردازد. به بحث‎های اجتماعی و روان‌شناسی نیز می‎پردازد اما نه بماهو اجتماع و روان‌شناسی، بلکه از این منظر که می‎تواند در روابط بین بازیگران بین‌المللی تأثیرگذار باشد؛ در سیاست هم همین‌طور است.

به‌عنوان‌مثال، تحولات یک کشور الف که منجر به روی کار آمدن یک حزب سیاسی خاصی می‌شود و آن حزب خاص سیاسی یک رفتار خاصی در روابط بین‌الملل دارد و بر رابطه با دولت‎های دیگر و تحولات بین‌الملل اثرگذاری می‎کند، به حوزه روابط بین‌الملل مرتبط می‏شود. فرض کنید در آمریکا وقتی ترامپ روی کار می‎آید، یک سری تحولات در داخل آمریکاست اتفاق می‌افتد که به روابط بین‌الملل مربوط نمی‎شود ولی همین ترامپ زمانی که انتخاب شد رویکردی که به ناتو، رابطه با اروپا، رابطه با روسیه، با ایران و با رژیم صهیونیستی دارد،  به حوزه روابط بین‌الملل مربوط می‌شود. اینجا دیگر وارد حوزه روابط بین‌الملل می‎شود.

بنابراین، بحث‎های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، آنجایی که به حوزه روابط بین‌الملل بر می‎گردد جزء فقرات روابط بین‌الملل است ولی آنجایی که به حوزه داخلی و خود مفهوم سیاست و اقتصاد بماهو آن مفهوم است می‎پردازد آنجا به فقه روابط بین‌الملل مربوط نیست، بلکه به حوزه فقه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ارتباط دارد.

فقه معاصر: آیا فقه روابط بین‌الملل ملازم رویکرد بین‌المللی به فقه است؟ موارد هم‌پوشانی و گسست میان این دو مفهوم چیست؟

ساداتی‌نژاد: همانند نیست ولی می‎شود گفت ملازم است. ببینید، لازمه توسعه فقه روابط بین‌الملل، این است که فقیه یک نگاه بین‌المللی داشته باشد و بداند که در دنیا چه خبر است و روابط دولت‎های اسلامی با دولت‎های اهل کتاب و مسیحی و یهودی و کافر به چه صورت است؟ نظام بین‌المللی به چه سمت‌وسویی می‌رود و چه اتفاقاتی دارد می‎افتد؟

در واقع اگر فقیه رویکرد بین‌المللی به فقه نداشته باشد شاید برایش انگیزه‌ای ایجاد نشود که به فقه روابط بین‌الملل بپردازد؛ چون اگر فقیه صرفاً متمرکز بر احکام داخلی و فردی باشد، نگاهش نیز متمرکز بر همین مسائل فردی توضیح‌المسائل است؛ اما زمانی که رویکرد بین‌المللی به فقه داشته باشد، به کشورهای دیگر و مناطق دیگر، به روابط تجاری دولت‏ها و مسائل صلح و جنگ دولت‎ها با هم نگاه کند، اینجاست که انگیزه پیدا می‎کند تا راجع به مسائل بین‌المللی هم حکم فقهی را استخراج کند و مثلاً در مورد ظلم به فلسطینی‌ها، یمنی‌ها، عراقی‌ها و سوری‌ها، احکام متناسب را صادر نماید؛ بنابراین، این دو نه اینکه هم‌پوشانی داشته باشند ولی به‌نوعی ملازم با همدیگر هستند، یعنی تا فقیه، نگاه بین‌المللی به فقه نداشته باشد، انگیزه‌ای هم برای ورود به مسائلی فقه روابط بین‌الملل نخواهد داشت.

من در پایان‌نامه دکترایم، آرای شش فقیه را در مورد احکام فقهی روابط بین‌الملل بررسی کردم. در مورد مرحوم شیخ طوسی، باید به‌زحمت، مطالب فقهی در مورد فقه روابط بین‌الملل پیدا کرد، اما در آثار فقهی علمای معاصر، از حضرت امام گرفته تا مقام معظم رهبری و بقیه فقها، مسائل زیادی پیرامون آن یافت می‌شود. این امر مرهون نگاه بین‌المللی این فقها به دانش فقه است. اساساً در دوره انقلاب اسلامی، رویکرد بین‌المللی به فقه به‌مراتب زیاد شده و قابل‌مقایسه با نگاهی که فقهای متقدم داشتند نیست، چون در آن دوره شیعه و فقهای شیعه، محصور و در اقلیّت بودند و اصلاً بعضاً تحت تعقیب بودند و اصلاً فرصت اینکه بخواهند راجع به موضوعات بین‌المللی، رویکرد بین‌المللی به فقه داشته باشند نبود و ضرورتی هم نبود ولی الآن باتوجه‌به تأسیس نظام جمهوری اسلامی، رویکرد به فقه هم افزایش پیدا کرده است که در آثار و مقالات علمای معاصر، منعکس است.