اشاره: نسبت بین فقه و تربیت در اسلام، امری باسابقه است و تقریباً همه فقهپژوهان بر این نکته توافق دارند که احکام اسلامی، صرفاً قوانینی خشک برای اداره جامعه بشری نیستند؛ بلکه خداوند متعال در پی جعل این احکام، به دنبال تربیت انسانها نیز بوده است. اما آیا سایر ادیان ابراهیمی مانند مسیحیت و یهودیت نیز همین عقیده را دارند؟ حجتالاسلام دکتر مجتبی خندان، پژوهشگر فقه تربیت، در این یادداشت اختصاصی، در پی پاسخ به این پرسش است.
۱. مقدمه
دین، از دیرباز، نقشی محوری در هدایت بشر و تعیین چارچوبهای زندگی فردی و اجتماعی ایفا کرده است. این هدایت، تنها به ارائه قوانین و مقررات خشک و صرفاً ظاهری محدود نمیشود، بلکه عمق بیشتری دارد و به دنبال پرورش انسان کامل و شکوفایی استعدادهای او در تمامی ابعاد وجودی است. در این میان، دو بال مهم برای رسیدن به این هدف، «فقه» و «تربیت» هستند که ارتباطی تنگاتنگ و ناگسستنی با یکدیگر دارند.
فقه، دانش استنباط احکام عملی دین از منابع معتبر آن است. این احکام، دستورالعملهای الهی برای نحوه زیست مؤمنان در عرصههای مختلف زندگی، اعم از عبادات، معاملات، روابط خانوادگی، و مسئولیتهای اجتماعی هستند. بدون فقه، دین به مجموعهای از ایدهها و باورهای انتزاعی تبدیل میشود که قابلیت پیادهسازی در عرصه عمل را از دست میدهد.
اما صرف تبعیت از احکام، هدف نهایی دین نیست. غایت اصلی دین، هدایت انسان بهسوی کمال، سعادت، و قرب الهی است. این هدایت، از طریق فرایند «تربیت» صورت میگیرد. تربیت، مجموعهای از تلاشهای هدفمند برای پرورش استعدادها، شکوفایی فضایل اخلاقی، و اصلاح کاستیهاست. فقه، در واقع، ابزارها و چارچوبهایی را برای این فرایند تربیتی فراهم میکند.
احکام فقهی، صرفاً محدودیتزا نیستند؛ بلکه راهنمایان قدرتمندی برای تربیت فردی و اجتماعی به شمار میروند؛ برای مثال:
احکام عبادی: نماز، روزه، حج و زکات، تنها مشتی از احکام نیستند، بلکه تمرینهای عملی برای نظمپذیری، انضباط فردی، خودسازی روحی، تقویت اراده، تزکیه نفس، و ایجاد ارتباط عمیق با خداوند هستند. کسی که نماز را با حضور قلب میخواند، در حال تمرین مراقبه و توجه است. کسی که روزه میگیرد، تمرین صبر و خویشتنداری میکند.
احکام خانواده: احکام مربوط به ازدواج، طلاق، حضانت، نفقه، و حقوق و وظایف والدین و فرزندان، مستقیماً به چگونگی تشکیل، بقا، و تربیت صحیح خانواده مربوط میشوند. این احکام، چارچوبی را برای ایجاد محیطی امن، آرام، و سازنده برای رشد نسلهای آینده فراهم میکنند.
احکام معاملات و اخلاق فردی: قوانین مربوط به کسبوکار حلال، پرهیز از ربا، غش، دروغ، غیبت، و تهمت، همگی در راستای ایجاد جامعهای سالم، عادلانه، و بر پایه صداقت و احترام متقابل هستند. این احکام، زمینه را برای تربیت اخلاقی و شهروندی صالح فراهم میآورند.
از سوی دیگر، اگر تربیت در ابعاد فردی و اخلاقی بهدرستی صورت نگیرد، پایبندی به فقه نیز دچار سستی خواهد شد. صرف دانستن احکام، کافی نیست؛ بلکه قلب و روح انسان باید پذیرای حق و عمل به آن باشد. تربیت، عشق به حقیقت، فضیلتخواهی، و درک عمیق فلسفه احکام را در انسان تقویت میکند و او را بهسوی عمل صالح و پایبندی واقعی به دین سوق میدهد.
در دنیای معاصر، با پیچیدگیهای فراوان، چالشهای فرهنگی، و سرعت سرسامآور تغییرات، ضرورت درک عمیق و کاربردی پیوند فقه و تربیت، بیشازپیش احساس میشود:
۱. مقابله با سکولاریسم و سطحینگری: در فضایی که برخی تلاش میکنند دین را به حوزههای شخصی و عبادی محدود کنند یا احکام آن را صرفاً ظاهری و بدون روح تلقی نمایند، تأکید بر ابعاد تربیتی فقه، نشان میدهد که دین، برنامهای جامع برای سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه میدهد و فقه، در خدمت این هدف والا قرار دارد.
۲. پاسخ به نیازهای نسل جدید: نسل جوان امروز، بیش از هر زمان دیگری به دنبال معنا، اصالت، و راههای عملی برای زندگی بهتر و متعالیتر است. ارائه احکام فقهی بهصورت صرفاً خشک و بدون تبیین ابعاد تربیتی و حکمی آنها، نمیتواند پاسخگوی عطش معنوی و فکری این نسل باشد. تبیین پیوند فقه و تربیت، جذابیت دین را برای جوانان افزایش داده و آنها را بهسوی عمل سوق میدهد.
۳. چالشهای خانواده: فروپاشی بنیان خانواده، ضعف در تربیت فرزندان، و مشکلات ناشی از روابط ناسالم، از معضلات جدی جوامع امروز است. نظام فقهی اسلام، با ارائه چارچوبهای روشن و جامع برای روابط خانوادگی و وظایف والدین، و تأکید بر تربیت صحیح، میتواند راهگشای این بحرانها باشد.
۴. اصلاح فرد و جامعه: هدف نهایی فقه، تنها ساماندهی روابط فرد با خدا و جامعه نیست، بلکه ارتقای سطح اخلاقی و معنوی فرد و در نتیجه، اصلاح جامعه است. فقه، در کنار تربیت، انسانهایی مؤمن، متعهد، اخلاقمدار، و مسئولیتپذیر را تربیت میکند که میتوانند موتور محرکه تحولات مثبت در جامعه باشند.
۵. اهمیت رویکرد تطبیقی: در جهان امروز، فهم اشتراکات و افتراقات رویکردهای تربیتی در ادیان مختلف (بهویژه ادیان ابراهیمی)، میتواند به درک متقابل، همافزایی در حل مشکلات بشری، و معرفی صحیح معارف دینی کمک کند. فقه و تربیت در اسلام، با ارائه الگویی جامع و رو به کمال، میتواند دستاوردهای ارزشمندی برای گفتمان جهانی داشته باشد.
بنابراین، پیوند فقه و تربیت، نهتنها یک بحث نظری صرف، بلکه یک ضرورت عملی و حیاتی برای هر مسلمان، بهویژه فعالان عرصه دین و تبلیغ، محسوب میشود. درک این پیوند، به ما کمک میکند تا دین را بهدرستی فهم کرده، احکام آن را با جان و دل پذیرفته، و با بهرهگیری از ظرفیتهای تربیتی آن، هم خود را بسازیم و هم در اصلاح جامعه سهیم باشیم.
این نوشتار بر آن است تا با رویکردی تطبیقی، به بررسی ارتباط میان مفاهیم فقهی و رویکردهای تربیتی در ادیان ابراهیمی بپردازد؛ بهویژه در حوزههای کلیدی خانواده، رشد فردی و اخلاق.
۲. مفهومشناسی
الف. مفهوم «فقه»:
در اسلام: تعریف فقه بهعنوان علم به احکام شرعی فرعی از ادله تفصیلی آن، اشاره به گستره فقه شامل عبادات، معاملات، خانواده، جنایات، و… تأکید بر اینکه فقه اسلامی، صرفاً مجموعهای از احکام خشک نیست؛ بلکه چارچوبی برای هدایت انسان در تمام شئون زندگی است و غایت آن، سعادت دنیا و آخرت است.
در مسیحیت: اشاره به مفهوم «قانون» در مسیحیت که بیشتر جنبه اخلاقی و معنوی دارد و کمتر به جزئیات فقهی (مانند اسلام) میپردازد. اشاره به تفاسیر مختلف از «قانون عهد عتیق» و «قانون مسیح» (محبت). میتوان به نقش کلیسا و شوراهای آن در شکلدهی به نظام حقوقی و اخلاقی مسیحی اشاره کرد.
در یهودیت: مفهوم «هلاخا» (Halakha) بهعنوان شریعت و قانون در یهودیت؛ توضیح اینکه هلاخا شامل احکام تورات (کتب الخمسه) و سنت شفاهی (تلمود و تفاسیر آن) است و تمام جوانب زندگی یهودیان، از جمله عبادات، تغذیه (کاشروت)، خانواده، و اخلاق را در بر میگیرد.
ب. مفهوم «تربیت»:
تعریف جامع تربیت: فرایندی هدفمند و مستمر برای شکوفاسازی استعدادهای بالقوه انسان (جسمی، عقلی، روحی، اخلاقی، اجتماعی) بهمنظور رسیدن به کمال مطلوب.
تربیت در ادیان: اشاره به اینکه تمام ادیان الهی، انسان را بهسوی یک غایت متعالی هدایت میکنند و ابزارهای تربیتی متناسب با آن را ارائه میدهند.
تربیت فردی و اخلاقی: تمرکز بر رشد درونی، تهذیب نفس، فضایل اخلاقی (راستگویی، صداقت، صبر، گذشت، تواضع و…) و پرهیز از رذایل.
تربیت خانوادگی: نقش خانواده بهعنوان اولین و مهمترین نهاد تربیتی، حقوق و وظایف والدین و فرزندان.
ج. رابطه فقه و تربیت:
احکام فقهی، غالباً دارای ابعاد تربیتی عمیقی هستند. بهعنوانمثال، احکام عبادی (نماز، روزه، حج) علاوه بر جنبه انقیاد در برابر امر الهی، ابزارهای قدرتمندی برای تربیت روحی، اخلاقی و نظمپذیری فردی هستند. احکام خانواده نیز مستقیماً به تربیت نسل آینده و شکلدهی به شخصیت آنها مربوط میشوند.
۳. فقه و تربیت در ادیان ابراهیمی
الف. اسلام:
فقه خانواده: ازدواج: احکام و آداب ازدواج، حقوق و مسئولیتهای زوجین، فلسفه ازدواج در اسلام (تکمیل دین، آرامش، مودت، رحمت، بقای نسل).
فرزندان: حقوق فرزندان (نفقه، تربیت، آموزش)، وظایف والدین در قبال فرزندان (تأدیب، تربیت دینی و اخلاقی، انتخاب نام نیکو).
تربیت فرزند: تأکید بر نقش الگو بودن والدین، آموزش قرآن و احکام، پرورش فضایل اخلاقی (صبر، راستگویی، شجاعت)، امربهمعروف و نهیازمنکر در خانواده.
فقه و تربیت فردی/اخلاقی: عبادات: نقش عبادات در تهذیب نفس، تقویت اراده، ایجاد ارتباط با خدا، پرورش فضایل (مانند صبر در روزه، توجه قلبی در نماز).
اخلاق فردی: احکام مرتبط با راستگویی، امانتداری، پرهیز از غیبت و تهمت، تقوا، زهد، شکر و صبر.
ب. مسیحیت:
دیدگاه کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) در مورد خانواده:
ازدواج: تقدس ازدواج، پیوند یکتایی مرد و زن، وظایف همسران (محبّت، احترام متقابل، وفاداری).
فرزندان: برکت بودن فرزندان، مسئولیت والدین در تربیت و هدایت فرزندان (تأکید بر آموزش کلام خدا، ایجاد ترس از خدا).
تربیت: تأکید بر انضباط، تنبیه (با احتیاط و بر اساس محبت)، آموزش فضایل.
آموزههای اخلاقی و تربیتی عیسی مسیح:
تعالیم اخلاقی: موعظه سر کوه (بشارت خوشیها)، تأکید بر محبت به خدا و همسایه، بخشش، فروتنی، خدمت.
تربیت روحی: پرورش ایمان، امید، توکل.
ج. یهودیت:
فقه (هلاخا) و خانواده:
ازدواج: اهمیت ازدواج در سنت یهودی (تکثیر نسل، تشکیل خانواده مقدّس)، حقوق و مسئولیتهای زن و شوهر.
فرزندان: وظیفه والدین در آموزش تورات به فرزندان («و کلام این را به فرزندانت تعلیم خواهی داد»)، تربیت فرزندان در مسیرهای الهی.
برنامه تربیتی: تأکید بر آموزش تورات، یادگیری حرفه، و پایبندی به مناسک دینی (شبات، اعیاد).
تربیت فردی و اخلاقی:
فضایل اخلاقی: تأکید بر عدالت، صدقه (تسداکا)، محبت به همنوع، احترام به والدین و بزرگان.
مناسک و عبادات: نقش مناسک روزانه و هفتگی در تقویت هویت دینی و اخلاقی.
د. مقایسه تطبیقی (یافتههای کلیدی):
مشترکات:
- تأکید بر تقدس نهاد خانواده و نقش بنیادین آن در تربیت؛
- مسئولیت والدین در آموزش دینی، اخلاقی و هدایت فرزندان؛
- اهمیت پرورش فضایل اخلاقی و پرهیز از رذایل؛
- نقش عبادات و مناسک در تربیت فردی و تقویت هویت دینی.
تمایزات:
- جامعیت و تفصیلی بودن فقه اسلامی: در مقایسه با رویکرد مسیحی که بیشتر بر جنبههای اخلاقی و معنوی متمرکز است؛
- تأکید بر «هلاخا» در یهودیت: که تمام ابعاد زندگی را در بر میگیرد و شریعت را محور اصلی قرار میدهد؛
- تفاوت در جزئیات احکام خانوادگی و تربیتی: (مثلاً در مورد طلاق، فرزندخواندگی، حدود تنبیه و…)؛
- ابعاد الهیاتی متفاوت: که بر رویکردهای تربیتی تأثیر میگذارد (مثلاً مفهوم گناه نخستین در مسیحیت و تأثیر آن بر دیدگاه تربیت).
فقه و تربیت در ادیان ابراهیمی؛ ابعاد، پیوندها و چشماندازها
پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، به بررسی نسبت فقه و تربیت در سه دین ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) پرداخته است. یافتههای این مطالعه نشان میدهد که علیرغم تفاوتهای ماهوی و جزئی در رویکردها و نظامهای حقوقی – اخلاقی این ادیان، یک رشته مشترک در تأکید بر پیوند وثیق میان «قانون» (به معنای عام شامل احکام و شریعت) و «پرورش انسان» (تربیت) وجود دارد. این پیوند، نه یک رابطه سطحی، بلکه عنصری بنیادین در هستیشناسی، انسانشناسی و غایتشناسی این ادیان است.
ماهیت و گستره فقه و قانون در ادیان ابراهیمی: فقه اسلامی، دانشی جامع و استنباطی است که با هدف هدایت بشر بهسوی سعادت دنیوی و اخروی، تمامی جوانب زندگی فردی و اجتماعی را در بر میگیرد. احکام فقهی، از عبادات محض تا مناسبات پیچیده اجتماعی و خانوادگی، ریشه در وحی و عقل دارند و غایتی فراتر از صرف رعایت ظواهر را دنبال میکنند.
یهودیت: مفهوم «هلاخا» (Halakha)، بهعنوان شریعت یهود، شامل مجموعهای از احکام توراتی و سنت شفاهی است که تمام شئون زندگی یک یهودی، از مناسک روزانه گرفته تا روابط اجتماعی و خانوادگی، را تنظیم میکند. هلاخا، در معنای عمیق خود، نهتنها یک نظام حقوقی، بلکه راهنمای زندگی روحانی و اخلاقی است.
مسیحیت: در مسیحیت، مفهوم «قانون» (Law) با پیچیدگیهای تفسیری روبروست. درحالیکه تأکید بر «فیض» و «عشق» بهعنوان ارکان اصلی آموزههای عیسی مسیح برجسته است، آموزههای اخلاقی کتاب مقدس (اعم از عهد عتیق و جدید) و تفاسیر الهیاتی، چارچوبهای رفتاری و معنوی مشخصی را ارائه میدهند که جنبههای قانونگونه و تربیتی را در خود دارد. «قانون مسیح» که بر محبت به خدا و همسایه تأکید دارد، عملاً یک نظام اخلاقی – عملیاتی است.
فقه و قانون بهمثابه بستر و ابزار تربیت: هر سه دین ابراهیمی، نظامهای قانونی و احکامی خود را صرفاً بهعنوان مجموعهای از بایدها و نبایدهای خشک تلقی نمیکنند، بلکه آنها را ابزارها و بسترهایی برای تربیت و هدایت انسان بهسوی کمال میدانند:
تربیت از طریق انضباط و ساختارمندی: احکام فقهی و قانونی، با ایجاد نظم، انضباط، و چارچوبهای مشخص در زندگی، به پرورش اراده، خودکنترلی، و مسئولیتپذیری در فرد کمک میکنند. مناسک عبادی (مانند نماز، روزه، و دعاهای روزانه)، دعاهای مشخص، و رعایت قواعد خاص، نمونههای بارز این انضباطبخشی هستند.
تربیت اخلاقی و فضیلتمحور: احکام فقهی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، با ترویج فضایل اخلاقی (مانند راستگویی، امانتداری، عدالت، بخشش، فروتنی، صبر) و پرهیز از رذایل، به ساخت شخصیت اخلاقی مؤمنان یاری میرسانند. تأکید بر «نیت» در اسلام، «محبت» در مسیحیت، و «عدل و احسان» در یهودیت، نشاندهنده بعد عمیق اخلاقی این چارچوبهاست.
تربیت خانوادگی و اجتماعی: خانواده بهعنوان کانون اصلی تربیت، از اهمیت ویژهای در هر سه دین برخوردار است. احکام مربوط به ازدواج، روابط زناشویی، حقوق و وظایف والدین و فرزندان، همگی در راستای ایجاد محیطی سالم و سازنده برای رشد و تعالی اعضای خانواده و جامعه طراحی شدهاند.


