به گزارش پایگاه اطلاعرسانی پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر دویستوهفتادویکمین نشست علمی پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر، روز ۱۸ دیماه، با محوریت «تأثیر نظریات هنر بر فقه هنر» برگزار شد. در این نشست، بر ضرورت حیاتی شکلگیری نظریهای بومی و اسلامی در حوزه هنر بهعنوان پیشنیاز استنباط منسجم فقهی تأکید شد. دکتر سیدمحمدمحسن میرمرشدی، سخنران اصلی نشست، با تشریح چهار ساحت عملکردی نظریه هنر و تفکیک آن از فلسفه هنر، استدلال کرد که نظریات هنری در «طول ادله شرعی» قرار دارند و بدون تکیه بر چارچوبهایی چون بازنمایی، فرمالیسم و بیانگرایی، تشخیص دقیق موضوعات ذهنی هنر و صدور احکام فقهی معتبر ـ بهویژه در حوزه اخلاق، نیت هنرمند و تأثیرگذاری اثر ـ ممکن نخواهد بود. این نشست با دبیری علمی حجتالاسلاموالمسلمین محمدکاظم حقانیفضل و با نقد علمی حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید حمید میرخندان برگزار شد.
فهرست مطالب
- 1 تبیین چارچوب بحث فقه هنر از منظر دبیر علمی نشست
- 2 موضوعات عینی و ذهنی؛ چالش فقه در مواجهه با هنر
- 3 نظریه هنر؛ پیشنیاز تحلیل فقهی موضوعات هنری
- 4
- 5 نظریه هنر چیست و چه تفاوتی با فلسفه هنر دارد؟
- 6 چهار ساحت بنیادین نظریه هنر
- 7 تمایز نظریه هنر و فلسفه هنر
- 8 تقدم موضوع بر حکم؛ نقش نظریه هنر در استنباط فقهی
- 9 نظریههای هنر و پیامدهای متفاوت فقهی
- 10 اخلاق، نیت هنرمند و تأثیر اثر در فقه هنر
- 11 نظریه نهادی هنر و چالشهای ارزشی
- 12 مسائل نوپدید فقه هنر؛ از نیت هنرمند تا ردهبندی سنی
- 13 نقد نظریه هنر از منظر فقه؛ تفکیک سطوح تأثیر
- 14 سطوح سهگانه فقهی اثر هنری
- 15 پرسشها و دغدغههای مطرحشده در نشست
تبیین چارچوب بحث فقه هنر از منظر دبیر علمی نشست
در آغاز نشست، حجتالاسلاموالمسلمین محمدکاظم حقانیفضل، مدیر دانشنامه فقه معاصر و دبیر علمی نشست، ضمن تبریک ایام فرخنده ماه رجب و عید سعید مبعث، به تبیین چارچوب کلی بحث پرداخت.
وی با اشاره به تقسیم موضوعات فقهی به «موضوعات عینی» و «موضوعات ذهنی» اظهار کرد: برخی موضوعات، مانند قراردادها که بهواسطه عقلای بشر تأسیس شدهاند، همواره مورد توجه فقها بودهاند و میتوان گفت موضوعات هنری نیز از همین سنخاند؛ چراکه هنر محصول خلاقیت بشر و برآمده از ذهن انسانی است.
موضوعات عینی و ذهنی؛ چالش فقه در مواجهه با هنر
حجتالاسلاموالمسلمین حقانیفضل با بیان اینکه شناخت موضوعات عینی ـ مانند شتر در بحث دیه ـ نیز بدون توجه به بافتار اجتماعی و زمینههای ذهنی ممکن نیست، تصریح کرد: «این شناخت در جوامع مختلف متفاوت است و فقیه ناگزیر باید به این تفاوتها توجه داشته باشد.»
وی با تأکید بر پیچیدگی بیشتر موضوعات ذهنی و انتزاعی همچون هنر خاطرنشان کرد: بدون نظریه و چارچوب تحلیلی، امکان ارائه تحلیل دقیق از این پدیدهها وجود ندارد و از همین رو ضرورت پرداختن به بحث «نظریات هنر» در فقه هنر روشن میشود.
نظریه هنر؛ پیشنیاز تحلیل فقهی موضوعات هنری
مدیر دانشنامه فقه معاصر در پایان سخنان خود، موضوعات هنری را برساخته عقل بشری دانست و تأکید کرد: فقه بدون بهرهگیری از نظریهها و چارچوبهای مفهومی، قادر به ورود مؤثر به این حوزه نخواهد بود.
نظریه هنر چیست و چه تفاوتی با فلسفه هنر دارد؟
در ادامه نشست، حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سیدمحمدمحسن میرمرشدی، عضو هیئت علمی و دبیر کارگروه فلسفه هنر مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، با تبریک ایام ماه رجب و عید مبعث، به تبیین دیدگاههای خود پرداخت و موضوع نظریه هنر را مسئلهای میانرشتهای دانست که میتواند حوزه فقه هنر را بهطور جدی پوشش دهد.
وی با اشاره به کمتوجهی فضای فقهی به این موضوع، تصریح کرد: پرداختن به نظریه هنر در فقه هنوز در مراحل ابتدایی است و نیازمند توجه و پژوهش گستردهتری است.
دکتر میرمرشدی در مقدمه سخنان خود به تاریخچه نظریه هنر پرداخت و با اشاره به یونان باستان گفت: از زمان افلاطون و ارسطو، مباحث فلسفی مرتبط با هنر مطرح بوده و بخشی از این مباحث به شکلگیری نظریههای هنر انجامیده است.
چهار ساحت بنیادین نظریه هنر
وی در تعریف نظریه هنر، چهار ساحت اساسی برای آن برشمرد:
- تعریف ماهیت، چیستی و مرزهای هنر؛
- تبیین تفاوت هنر و غیرهنر و معیار هنریبودن؛
- تعیین معیارهای ارزشگذاری هنر؛
- تحلیل کارکرد و غایت هنر و نقش آن در حیات فردی و اجتماعی.
به گفته وی، این چهار ساحت در پی ارائه الگویی منسجم برای پاسخ به پرسشهای بنیادین در حوزه هنر هستند.
تمایز نظریه هنر و فلسفه هنر
دکتر میرمرشدی در تبیین تفاوت نظریه هنر و فلسفه هنر گفت: فلسفه هنر غالباً مجموعهای از گفتوگوها و پاسخهای پراکنده به پرسشهای مختلف است، اما نظریه هنر میکوشد با ایجاد یک محور واحد، به این مباحث انسجام ببخشد. وی تأکید کرد: تعریف هنر نقطه ثقل نظریه هنر است و تغییر در تعریف هنر، به تفاوت در نظریههای هنری میانجامد.
تقدم موضوع بر حکم؛ نقش نظریه هنر در استنباط فقهی
به باور وی، هیچ استنباط فقهی معتبری بدون شناخت دقیق موضوع شکل نمیگیرد؛ چراکه در فقه، موضوع مقدم بر حکم و حکم دائر مدار موضوع است. دکتر میرمرشدی با تأکید بر نقش نظریههای هنر در شکلگیری عناوین فقهی تصریح کرد: «نظریه هنر تنها در تشخیص مصداق دخالت ندارد، بلکه عنوان موضوع را میسازد و حکم فقهی بر آن معنا پیدا میکند.»
نظریههای هنر و پیامدهای متفاوت فقهی
وی با مروری بر مهمترین نظریههای هنر از افلاطون تا دوران معاصر، از جمله نظریه بازنمایی، فرمالیسم، بیانگرایی و نظریه نهادی، بر ضرورت شکلگیری نظریهای بومی و اسلامی در حوزه هنر تأکید کرد و گفت: «من معتقدم نظریه هنر اسلامی هم میتواند وجود داشته باشد و هم بالفعل وجود دارد؛ و اگر بخواهیم فقه هنر جاندار و مؤثری داشته باشیم، باید این نظریه را جدی بگیریم.»
وی با اشاره به پژوهشهای خود در رساله دکتری، تلاش برای بنیانگذاری نظریهای مبتنی بر حکمت متعالیه صدرایی را گامی آغازین دانست که نیازمند تکمیل و توسعه است.
اخلاق، نیت هنرمند و تأثیر اثر در فقه هنر
دکتر میرمرشدی با تشریح تفاوت احکام اولیه و ثانویه در فقه هنر بیان کرد که گاه عنوان هنری یک اثر موجب تغییر حکم شرعی میشود. به گفته وی، نحوه اثرگذاری اثر هنری بر مخاطب میتواند از «لهو» تا «تبلیغ حق» تغییر یابد و این تفاوت، بار فقهی متفاوتی ایجاد میکند.
وی یکی از مهمترین چالشهای فقه هنر را نسبت میان اخلاق و هنر دانست و گفت: «در اخلاق هنر سه جریان وجود دارد؛ منکران رابطه هنر و اخلاق، قائلان به دخالت کامل اخلاق و دیدگاه معتدل. پذیرش نظریهای که هنر را مستقل از اخلاق بداند، بسیاری از احکام ثانویه فقهی را منتفی میکند.»
نظریه نهادی هنر و چالشهای ارزشی
وی در توضیح پیامدهای نظریه نهادی هنر یادآور شد: پذیرش این نظریه که هنر را صرفاً محصول نهاد هنری میداند، میتواند میدان را برای آثاری کاملاً مغایر با ارزشهای اخلاقی و دینی باز کند. وی تأکید کرد: «نظریات هنر در عرض ادله شرعی نیستند، بلکه در طول آنها و در مقام تمهید، موضوعشناسی و تنقیح معنا قرار دارند.»
دکتر میرمرشدی همچنین تصریح کرد: «برای تشخیص اینکه یک پدیده واقعاً اثر هنری است یا خیر، ناچار به تکیه بر نظریه هنر هستیم؛ چراکه این نظریه مرز میان هنر و غیرهنر را مشخص میکند.»
مسائل نوپدید فقه هنر؛ از نیت هنرمند تا ردهبندی سنی
وی در ادامه به مسئله نیت هنرمند پرداخت و اظهار کرد: اگر نیت هنرمند را در ذات اثر مؤثر بدانیم، حتی اثری که فعلاً موجب گمراهی نمیشود، در صورت ساختهشدن با قصد اضلال، میتواند حرام تلقی شود؛ در حالی که با بیتأثیر دانستن نیت، همان اثر ممکن است در مسیر هدایت به کار رود.
وی در پایان سخنان خود، با اشاره به بحث روز درباره فیلمهای دارای ردهبندی سنی، خاطرنشان کرد: اینگونه تمایزگذاریها باید از منظر فقهی بازخوانی شوند تا روشن شود آیا نمایش محدود برخی محتواها در جهت آگاهیبخشی اخلاقی و اجتماعی مجاز است یا خیر.
نقد نظریه هنر از منظر فقه؛ تفکیک سطوح تأثیر
در ادامه نشست، حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید حمید میرخندان در نقد مبسوط خود، بر ضرورت تفکیک دقیق مفاهیم و سطوح تأثیر نظریه هنر بر فقه تأکید کرد.
وی در نسبت میان فلسفه هنر و نظریه هنر اظهار داشت: «نظریه هنر نباید صرفاً به تعریف ماهیت هنر بسنده کند؛ تبیین در نظریه هنر ماهیتی فلسفی دارد و از این رو نظریه هنر ذیل فلسفه هنر قرار میگیرد.» وی افزود: برای پدیدههای پیچیدهای مانند فیلم، باید از نظریههای خرد بهره گرفت.
سطوح سهگانه فقهی اثر هنری
دکتر میرخندان شرط اساسی تأثیرپذیری فقه هنر از نظریه هنر را اثبات تعامل علمی منطقی میان این حوزهها دانست و تصریح کرد: «برای ورود فقه به بحث هنر، ابتدا باید هنریبودن یک مصداق از منظر نظریه هنر احراز شود.»
وی عرصههای اصلی ورود نظریه هنر به فقه را در سه سطح تبیین کرد:
- تولید اثر هنری: ناظر به نیت فاعل و تمایز میان نیت و انگیزه؛
- عرضه اثر هنری: که با ظهور رسانههای جمعی از تولید جدا شده و مسائل حاکمیتی فقهی را دربرمیگیرد؛
- مصرف اثر هنری: که محل اصلی بحث تأثیرگذاری بر مخاطب است.
وی هشدار داد که پذیرش نظریه «مرگ مؤلف» میتواند فقه را از پشتوانه نظری لازم در تحلیل نیت هنرمند محروم سازد.
پرسشها و دغدغههای مطرحشده در نشست
در بخش پایانی نشست، حاضران به طرح پرسشها و ابهامات خود پرداختند. محور اصلی این پرسشها، چگونگی تأثیر نظریات هنر بر مبانی فقه هنر و نسبت این نظریات با مبانی فقهی موجود بود. این گفتوگوها بر اهمیت ادامه پژوهشهای نظری و میانرشتهای در حوزه فقه هنر تأکید داشت.
جمع بندی نشست
دویست و هفتاد و یکمین نشست علمی پژوهشگاه فقه معاصر نشان داد که نظریههای هنر، پایه و مبنای شناخت موضوعات فقه هنر هستند و بدون آنها، فهم دقیق حکم شرعی در حوزه هنر ممکن نیست. دکتر میرمرشدی تأکید کرد که نظریه هنر نه تنها در تشخیص مصداق بلکه در شکلدهی عنوان موضوع فقهی نقش دارد و برای ایجاد فقهی زنده و مؤثر، باید نظریهای بومی و اسلامی در فلسفه هنر شکل گیرد. دکتر میرخندان نیز بر لزوم تعامل منطقی و علمی میان فلسفه و فقه و تفکیک سطوح تولید، عرضه و مصرف اثر هنری تأکید کرد تا تأثیر نظریههای هنر بر فقه بهصورت دقیق و کاربردی تحقق یابد.
این نشست، روشن کرد که پرداختن به نظریه هنر و ارتباط آن با فقه، گامی ضروری در تکمیل استنباطهای فقهی از پدیدههای هنری و اخلاقی است و خلأ آن تاکنون مانع از شکلگیری فقه هنر منسجم شده است.



