ختنه دختران، به‌مثابه یک جراحی زیبایی

برخلاف تفسیرهای مردستیزانة فمینیستی بعید نیست بتوان ماهیت ختنة دختران را اقدامی زیبایی¬شناختی تلقی کرد که در ردیف برخی جراحی¬های زیبایی مانند واژینوپلاستی و لابیاپلاستی که امروزه مرسوم شده، قرار می¬گیرد، با این تفاوت که ختنه به دلیل آنکه نوعاً در سنین خردسالی انجام می¬گرفته، مشکلات لمس و نظر حرام در جراحی¬های زیبایی امروزی را نداشته است.

اشاره: هر اندازه ختنه پسران، در فقه اسلامی، امری پذیرفته شده است؛ ختنه دختران، محل نزاع و بحث است. برخی آن را واجب، برخی مستحب، برخی مباح و برخی نیز مکروه یا حرام می‌دانند. شاید بتوان گفت کمتر مسئله‌ای در فقه اسلامی یافت می‌شود که تمام احکام خمسه تکلیفی در آن، قائل داشته باشد. حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین بستان، استاد درس خارج فقه جنسیت که سال‌هاست در حوزه زنان به پژوهش و تدریس می‌پردازد، در این یادداشت اختصاصی به واکاوی حکم فقهی ختنه دختران پرداخته است. او با جمع بین روایات و ابعاد اجتماعی و واقعی ختنه دختران، تلاش دارد تا نظریه میانه‌ای را ارائه کند. مشروح یادداشت اختصاصی عضو شورای علمی گروه فقه زنان و خانواده پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر، در پی می‌آید:

 

ختنة فرزندان از موضوعاتی است که در آنها شائبة قوی خشونت­آمیز بودن وجود دارد، به­ویژه ختنة دختران که با چالش جدی فمینیست­ها به‌عنوان خشونتی آشکار مواجه شده است.

بااین‌حال، با نگاه بی‌طرفانه و فارغ از پیش­داوری به نظر می­رسد در موضوع ختنة فرزندان باید دو صورت را از یکدیگر تفکیک کرد. صورت نخست آن است که ختنه با شیوه­های ناسالم و ابزارهای نادرست انجام گیرد که در این صورت، مصداق عناوین کلّی ضرار و ایذاء و در نتیجه، خشونت نامشروع به شمار می­آید و درصورتی‌که آسیب جسمی متوجه کودک شود، موجب ضمان خواهد بود.

اما صورت دوم که طبق ادلة آتی، واجب یا مستحب یا مباح دانسته شده است، اساساً نباید به‌عنوان بدرفتاری تفسیر شود تا مصداق خشونت باشد، بلکه نیازمند تفسیر متفاوتی است. با این توضیح، مروری بر برخی روایات خواهیم داشت:

امام صادق(ع) در روایت معتبر مَسعدة بن صدقه می­فرماید: فرزندان (ذکور) خود را در هفت­روزگی ختنه کنید[۱] و در روایت صحیحة هشام بن سالم ختنه را از آیین حنیفیت قلمداد کرده است، [۲] ضمن آنکه در روایات آتی، ختنة پسران جزء سنت دینی به شمار آمده که منظور، سنت واجب است؛ زیرا فقها بر وجوب آن اجماع دارند. [۳]

به‌هرحال، صرف­نظر از حکمت­های تعبدی این تکلیف شرعی، به نظر می­رسد برای ختنة پسران می­توان یک جنبة بهداشتی نیز در نظر گرفت و در هر صورت، ارتباطی با مسئلة خشونت پیدا نمی­کند.

اما راجع به ختنة دختران، نه‌تنها در روایات، تصریح به عدم وجوب آن شده، بلکه سنت بودن آن نیز نفی شده است. [۴] بااین‌حال، در برخی از همین روایات در مورد آن، تعبیر «مَکرُمه» (نشانة بزرگواری) و این تعبیر که «چه چیزی از مکرمه افضل است؟» به کار رفته که به­نوعی دلالت بر مطلوبیت دارد. آنچه در جمع میان این تعابیر به­ظاهر متعارض به نظر می­رسد این است که گفته شود: در سنت پیامبر(ص)، ختنة دختران به طور خاص استحباب ندارد و حکم اولی آن صرفاً اباحه است؛ بااین‌حال، می­توان به مطلوبیت آن از باب اندراجش در ذیل یک عنوان استحبابی عام (مانند جلب محبت شوهر آینده) قائل شد. [۵] اشارة برخی روایات به بعضی آثار مثبت جنسی و زیبایی­شناختی ختنة دختران[۶] می­تواند تأییدی بر این برداشت باشد.

بر این اساس، برخلاف تفسیرهای مردستیزانة فمینیستی، بعید نیست بتوان ماهیت ختنة دختران را اقدامی زیبایی­شناختی تلقی کرد که در ردیف برخی جراحی­های زیبایی مانند واژینوپلاستی و لابیاپلاستی که امروزه مرسوم شده، قرار می­گیرد، با این تفاوت که ختنه به دلیل آنکه نوعاً در سنین خردسالی انجام می­گرفته، مشکلات لمس و نظر حرام در جراحی­های زیبایی امروزی را نداشته است.

[۱]. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي­عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: اخْتِنُوا أَوْلَادَكُمْ لِسَبْعَةِ أَيَّامٍ فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ لَتَكْرَهُ بَوْلَ الْأَغْلَفِ.کلینی، الكافي، ج۶، ص۳۳.

[۲]. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي­عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: مِنَ الْحَنِيفِيَّةِ الْخِتَانُ. همان، ص۳۴.

[۳]. قمی، جامع الشتات في أجوبة السؤالات، ج‌۴، ص۶۰۷.‌

[۴]. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْجَارِيَةِ تُسْبَى مِنْ أَرْضِ الشِّرْكِ فَتُسْلِمُ فَتُطْلَبُ لَهَا مَنْ يَخْفِضُهَا فَلَا نَقْدِرُ عَلَى امْرَأَةٍ فَقَالَ أَمَّا السُّنَّةُ فِي الْخِتَانِ عَلَى الرِّجَالِ وَ لَيْسَ عَلَى النِّسَاءِ. کلینی، الكافي، ج۶، ص۳۷.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خِتَانُ الْغُلَامِ مِنَ السُّنَّةِ وَ خَفْضُ الْجَوَارِي لَيْسَ مِنَ السُّنَّةِ. همان­جا.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي­عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: خَفْضُ الْجَارِيَةِ مَكْرُمَةٌ وَ لَيْسَتْ مِنَ السُّنَّةِ وَ لَا شَيْئاً وَاجِباً وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ أَفْضَلُ مِنَ الْمَكْرُمَةِ. همان­جا.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي­عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: الْخِتَانُ فِي الرَّجُلِ سُنَّةٌ وَ مَكْرُمَةٌ فِي النِّسَاءِ. همان­جا.

[۵]. اثبات مطلوبیت در فرض عدم وجود دلیل خاص و از باب اندراج تحت یک عنوان استحبابی عام، اشباه و نظایر فراوانی در فقه دارد که یک نمونة معروف آن، اثبات استحباب لباس سیاه در ایام عزای اهل بیت علیهم­السلام از باب اندراج آن تحت عنوان عام تعظیم شعائر است.

[۶]. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي­عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: كَانَتِ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ طَيْبَةَ تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّ طَيْبَةَ إِذَا أَنْتِ خَفَضْتِ امْرَأَةً فَأَشِمِّي وَ لَا تُجْحِفِي فَإِنَّهُ أَصْفَى لِلَّوْنِ وَ أَحْظَى عِنْدَ الْبَعْلِ. کلینی، الكافي، ج۶، ص۳۸.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا هَاجَرْنَ النِّسَاءُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص هَاجَرَتْ فِيهِنَّ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ حَبِيبٍ وَ كَانَتْ خَافِضَةً تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ فَلَمَّا رَآهَا رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ لَهَا يَا أُمَّ حَبِيبٍ الْعَمَلُ الَّذِي كَانَ فِي يَدِكِ هُوَ فِي يَدِكِ الْيَوْمَ قَالَتْ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ حَرَاماً فَتَنْهَانِي عَنْهُ قَالَ لَا بَلْ حَلَالٌ فَادْنِي مِنِّي حَتَّى أُعَلِّمَكِ قَالَتْ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا أُمَّ حَبِيبٍ إِذَا أَنْتِ فَعَلْتِ فَلَا تَنْهَكِي أَيْ لَا تَسْتَأْصِلِي وَ أَشِمِّي فَإِنَّهُ أَشْرَقُ لِلْوَجْهِ وَ أَحْظَى عِنْدَ الزَّوْجِ. همان­جا.