به گزارش پایگاه اطلاعرسانی پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر، هفتادوششمین نشست از سلسله نشستهای «یکشنبههای روش» با موضوع «نقش مؤثر قرآن کریم در روش و فرآیند استنباط احکام فقهی» با ارائه استاد سید محمدعلی ایازی، قرآنپژوه و استاد حوزه و دانشگاه، نقد آیتﷲ محمد عندلیب همدانی، استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، و دبیری علمی حجتالاسلام والمسلمین محمدکاظم حقانیفضل، مدیر دانشنامه فقه معاصر برگزار شد.

در آغاز این نشست، دبیر علمی جلسه، با اشاره به جایگاه روششناسی در فرآیند اجتهاد، موضوع این نشست را از مباحث بنیادین و اثرگذار در دانش فقه دانست و اظهار کرد: بحث نسبت قرآن و حدیث در استنباط احکام، از مسائل کلیدی فقه معاصر است که میتواند در بسیاری از نتایج فقهی و شیوه مواجهه فقیه با نصوص دینی تأثیرگذار باشد.
مدیر دانشنامه فقه معاصر خاطرنشان کرد:« پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر در چندین جلسه به بررسی جایگاه قرآن در فهم نظام معارف دینی پرداخته و از اندیشمندان و اساتید متعددی نیز استفاده کرده است.»
حجتالاسلام والمسلمین حقانیفضل در ادامه با اشاره به رویکردهای مختلف اندیشمندان مسلمان در برداشت از قرآن افزود:« به وضوح میتوان این مسئله را پژوهش کرد و با این نگاه که هر طیف اندیشهای چه نگاهی به جایگاه قرآن دارد، میتوان جهان اسلام را طیفبندی و جریانشناسی کرد.»

در ادامه، حجتالاسلام والمسلمین سید محمدعلی ایازی با طرح این پرسش بنیادین که «جایگاه واقعی قرآن در فرآیند استنباط احکام فقهی چیست؟»، به تبیین دیدگاه خود درباره تقدم روششناختی قرآن بر حدیث پرداخت و تأکید کرد: «قرآن منبع اصلی و محوری تشریع و استنباط احکام فقهی است» و «قرآن اصل است و حدیث در طول آن قرار دارد، نه در عرض قرآن.»
وی با تفکیک رویکردهای مختلف موجود در این زمینه، نظریه خود را در برابر دیدگاه قرآنیون، اخباریان، نظریه حجیت جمعیه ـ که مرحوم میرزا مهدی اصفهانی قائل به آن است ـ و کسانی که قرآن و حدیث را در عرض یکدیگر میدانند به بیان دیدگاه خود پرداخته و گفت:« قرآن اصل است و حدیث در طول آن قرار دارد، نه در عرض آن و حدیث نقش تبیینی و تفسیری نسبت به قرآن دارد و نمیتواند مستقل از کتاب الهی منشأ استنباط قرار گیرد.»
این پژوهشگر قرآن با اشاره به سیر تاریخی فقه اسلامی اظهار داشت که فقهای نخستین، قرآن را نقطه آغاز استنباط میدانستند و سپس به سراغ روایات میرفتند، اما به تدریج این روند تغییر کرده و در بسیاری از موارد، روایت به نقطه آغاز استنباط تبدیل شده است. به باور استاد ایازی فقه قرآنمحور و، «قرآن مادر تشریع است» و نقش روایات، تبیین، تفصیل و آموزش مفاهیم قرآنی است، نه تأسیس احکام مستقل در عرض کتاب الهی.
این استاد حوزه و دانشگاه در اثبات دیدگاه خود چند مبنای اساسی برشمرد.
نخست: آنکه «تشریع» اختصاص به خداوند دارد و پیامبر(ص) و ائمه(ع) در مقام تشریع مستقل قرار ندارند، بلکه نقش آنان تبلیغ، تفسیر، تبیین و مفصّل احکام الهی است.
وی در مقدمه دوم خود افزود:«تنها در مواردی میتوان از تخصیص سخن گفت که خودِ قرآن دارای قرینه عقلی بر آن باشد و ائمه(ع) نیز در مقام تبیین، به همان قرائن عقلی توجه دهند.» به گفته استاد ایازی، نمونهای از این مسئله را زمخشری در تفسیر آیه «وَﷲُ خالِقُ کُلِّ شَیء» مطرح کرده است؛ زیرا اطلاق «کل شیء» به حکم عقل نمیتواند شامل ذات الهی شود و از اینرو، این مورد نوعی تخصیص عقلی به شمار میآید.
سومین مبنا، توجه به «سکوتهای قرآن» است. استاد ایازی معتقد است در مواردی که قرآن درباره موضوعی سکوت کرده، این سکوت خود حامل پیام است و نباید با روایات، آن حوزه را بهگونهای پر کرد که گویی قرآن قصد بیان آن را داشته است. وی در این زمینه به مباحثی همچون دیه اشاره کرد و گفت برخی جزئیات عمداً در قرآن نیامدهاند.
چهارمین محور نیز نقد رویکرد حدیثمحور در فقه بود. این استاد حوزه و دانشگاه مدعی شد بسیاری از فتاوای چالشبرانگیز معاصر، نه بر اساس عمومات قرآن بلکه بر پایه برخی روایات شکل گرفتهاند. از جمله مواردی که او به آنها اشاره کرد، تفاوت دیه زن و مرد، تفاوت قصاص مسلمان و غیرمسلمان، قتل مرتد، محرومیت زن از برخی حقوق، کودکهمسری و محدودیتهای مربوط به زنان بود.
ارائه دهنده در ادامه با تأکید بر ضرورت محوریت قرآن در فرآیند استنباط فقهی، اظهار داشت که در یک نظام فقهی قرآنمحور، فقیه پیش از هر چیز به ظرفیتهای دلالی خودِ قرآن توجه میکند و از مدلولهای مطابقی، تضمنی و التزامی آیات، همچنین دلالتهای اقتضاء و اشاره برای استخراج احکام بهره میگیرد.
وی تصریح کرد که توجه دقیق به انواع دلالتهای قرآنی، امکان دستیابی به بسیاری از احکام را مستقیماً از متن قرآن فراهم میسازد و در نتیجه، در موارد فراوانی نیازی به مراجعه به منابع دیگر برای اثبات حکم وجود نخواهد داشت.
به گفته استاد ایازی، هنگامی که قرآن جایگاه محوری خود را در استنباط احکام بازیابد، روایات نیز در جایگاه حقیقی خود قرار میگیرند و میتوان از آنها به عنوان شاهد و قرینه برای فهم بهتر مفاد آیات استفاده کرد. وی افزود که این رویکرد با نگاه تعلیمی و تبیینی اهلبیت(ع) نسبت به احکام شرعی نیز سازگار است و میتواند به فهم دقیقتر آموزههای دینی بینجامد.
وی افزود که قرآن درباره تفاوت دیه زن و مرد تصریحی ندارد و از این رو باید دید «حق و عدالت» در شرایط امروز چه اقتضایی دارد وامکان بازنگری در برخی احکام فقهی را فراهم میسازد.
سخنران در ادامه با نقد نگاه انحصارگرایانه به روایات تفسیری، تأکید کرد که بیان یک معنا از سوی ائمه(ع) لزوماً به معنای انحصار مفهوم آیه در همان معنا نیست. وی توضیح داد که هنگامی که امام(ع) واژه یا آیهای را تفسیر میکنند، در بسیاری از موارد تنها یکی از لایههای معنایی آن را بیان کردهاند و نباید چنین پنداشت که مقصود ایشان نفی سایر معانی معتبر آیه بوده است.
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به شیوه تفسیری اهلبیت(ع) افزود که ائمه(ع) گاه یک روایت یا آیه را برای افراد مختلف به تناسب شرایط و ظرفیتهای آنان به گونههای متفاوت تبیین میکردند. به گفته وی، نمونههای متعددی از این رویکرد در روایات نقل شده از محمد بن سنان و ذریح محاربی قابل مشاهده است که نشان میدهد خود ائمه(ع) نیز تفسیرهای ارائهشده را منحصر در یک معنا تلقی نمیکردهاند.
این پژوهشگر در ادامه با اشاره به برخی دیدگاههای رایج در میان مفسران، رویکردی را نقد کرد که فهم قرآن را به آنچه در مجموعههای روایی تفسیری نقل شده محدود میکند. وی اظهار داشت که قرآن کریم خود دارای ظرفیتهای گسترده معنایی است و اگر محوریت خود را در فرآیند فهم دین بازیابد، افقهای تازهای از معارف اهلبیت(ع) نیز گشوده خواهد شد و نظام معنایی مورد نظر ایشان بهتر فهمیده میشود.
وی همچنین با استناد به نظریه مرحوم علامه طباطبایی در کتاب المیزان فی تفسیر القرآن، روایات تفسیری را به دو دسته «تعلیمی» و «تعبدی» تقسیم کرد و گفت: «روایات تعلیمی در صورتی که با قرائن و شواهد معتبر همراه باشند، میتوانند در فهم آیات مورد استناد قرار گیرند؛ اما در فقدان چنین قرائنی، حجیت آنها محل پذیرش نخواهد بود.»
به گفته وی، اجتهاد به معنای تکرار آرای گذشتگان نیست و فقیه باید با حفظ احترام فقهای پیشین، امکان نقد و بازاندیشی در آرای مشهور را داشته باشد.
سخنران در بخش دیگری از سخنان خود، «امکان بازنگری در برخی احکام فقهی» را سومین پیامد مهم محوریت قرآن در فرآیند اجتهاد دانست و تأکید کرد که رجوع مستقیم به قرآن میتواند زمینه نقد و ارزیابی دوباره بسیاری از دیدگاههای رایج فقهی را فراهم سازد.
وی با اشاره به جایگاه ارزشمند میراث فقهی شیعه اظهار داشت که احترام به تلاشهای فقهای پیشین نباید به معنای تقلید از آرای آنان در عرصه اجتهاد باشد. به گفته وی، اجتهاد حقیقی اقتضا میکند که فقیه ضمن بهرهگیری از دستاوردهای گذشتگان و بررسی ادله آنان، خود را ملتزم به پذیرش شهرتها، اجماعها و دیدگاههای رایج نداند؛ بهویژه آنکه بسیاری از شهرتها و اجماعهای مطرحشده، یا ریشه در آرای متقدمان ندارند و یا از نوع اجماعهای مدرکیاند که قابل نقد و بررسی هستند.
ارائه دهنده در ادامه افزود:«در بسیاری از موارد، شکلگیری اجماعها بر پایه یک یا چند روایت خاص صورت گرفته و همین امر موجب پدید آمدن چالشها و اشکالاتی در برخی استنباطهای فقهی شده است. از اینرو، بازگشت به قرآن و بازخوانی ادله میتواند افقهای تازهای را در فهم احکام شرعی بگشاید.»
وی در ادامه به دیدگاه آیتﷲالعظمی سید علی سیستانی در کتاب «اختلاف الحدیث» اشاره کرد و گفت که ایشان بخشی از روایات را در زمره «روایات استفتائیه» قرار میدهند؛ روایاتی که در پاسخ به پرسشها و شرایط خاص مخاطبان صادر شدهاند و لزوماً در مقام بیان یک حکم کلی و فراگیر نیستند. به اعتقاد وی، توجه به این رویکرد میتواند در بازفهم بسیاری از متون روایی مؤثر باشد.
سخنران همچنین با اشاره به نظریه زمان و مکان در اجتهاد که از سوی امام خمینی(ره) مطرح شده است، خاطرنشان کرد که موضوعات فقهی در گذر زمان دچار تحول میشوند و فقیه باید در تشخیص موضوعات به عرف زمانه توجه کند. وی با ذکر نمونههایی همچون ازدواج و طلاق، تأکید کرد که فهم این مفاهیم بدون مراجعه به عرف رایج جامعه معاصر امکانپذیر نیست و نمیتوان صرفاً به تلقیهای تاریخی از این موضوعات اکتفا کرد.
حجتالاسلام والمسلمین ایازی در پایان، برای نشان دادن آثار عملی این رویکرد، به مسئله رؤیت هلال اشاره کرد و آن را از چالشهای مستمر فقه معاصر دانست. به گفته وی، اختلاف نظرهای مکرر درباره آغاز و پایان ماه رمضان موجب سردرگمی مؤمنان شده است؛ در حالی که مراجعه به آیات قرآن میتواند زاویه نگاه متفاوتی به این مسئله ارائه کند. سخنران تصریح کرد که قرآن کریم رؤیت هلال را در چارچوب یک واقعیت تکوینی مطرح کرده و بررسی دقیق مفاهیمی همچون «شهود ماه» میتواند زمینهساز بازاندیشی در برخی مبانی رایج فقهی و ایجاد تحولات مهم در این حوزه باشد.

در بخش نقد، آیتﷲ محمد عندلیب همدانی تصریح کرد که در اصل توجه به قرآن و سنجش روایات با معیارهای قرآنی، اختلاف اساسی با سخنان ارائه شده ندارد. وی گفت در بررسی روایات، سه مرحله را دنبال میکند: سنجش با اصول اصیل قرآنی و سنت قطعی، سنجش با سیره تقنینی شارع و سنجش با اهداف عالیه تشریع.
با این حال، وی چند پرسش بنیادین را مطرح کرد. نخست اینکه مرز دیدگاه ایازی با برخی جریانهای «قرآنی» روشن نیست و باید دقیقاً مشخص شود تفاوت این نظریه با دیدگاه افرادی که روایات را به دلیل ناسازگاری با برداشت خود از قرآن کنار میگذارند، چیست. او در این زمینه به نمونه مرحوم دکتر صادقی تهرانی اشاره کرد.
همچنین آیتﷲ عندلیب همدانی، با اشاره به «سکوتهای قرآن» پرسید:«چگونه میتوانیم ناگفته قرآن را با گفته خبر در تعارض بیندازیم و نه تنها در تعارض بیندازیم، بلکه ناگفته را مقدم کنیم؟»
استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم اظهارداشت اگر معیار روشنی برای تشخیص مخالفت روایت با قرآن ارائه نشود، ممکن است نتایجی مشابه برخی دیدگاههای افراطی قرآنیون پدید آید؛ دیدگاههایی که حتی در احکامی مانند نماز قصر نیز روایات را کنار گذاشتهاند.
ناقد نشست همچنین به یکی از مبانی اصلی ارائه شده؛ یعنی نفی نقش تشریعی روایات پرداخت و گفت حتی اگر تشریع را مختص خداوند بدانیم، «تخصیص» و «تقیید» لزوماً تشریع جدید محسوب نمیشوند، بلکه میتوانند نوعی تفسیر و کشف مراد واقعی آیات باشند.
وی تصریح کرد:«آیا تخصیص زدن و تقیید به معنای تشریع است؟ خیر، بیان حکم است.»
به باور آیتﷲ عندلیب، بسیاری از فقها نیز وقتی از تخصیص و تقیید آیات به وسیله روایات سخن میگویند، مقصودشان تشریع مستقل نیست، بلکه توضیح محدوده واقعی حکم قرآنی است.
یکی دیگر از محورهای نقد استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، مسئله معیار تشخیص مخالفت روایت با قرآن بود. وی با اشاره به دیدگاههای فقهی آیتﷲالعظمی سیستانی توضیح داد که مخالفت روایت با قرآن نیازمند ضابطهای روشن است و نمیتوان صرف برداشتهای شخصی را ملاک قرار داد.
در ادامه نشست حجتالاسلام والمسلمین ایازی در پاسخ به نقدها، تأکید کرد که مراد او از «قرآنیون» کسانی هستند که اساساً حدیث را کنار میگذارند و نظریه او هیچ نسبتی با نفی حدیث ندارد. وی تصریح کرد که شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی یا مرحوم صادقی تهرانی در این معنای رایج، قرآنی محسوب نمیشوند و استفاده گستردهای از روایات داشتهاند.
او همچنین در دفاع از امکان تأویل برخی ظواهر فقهی گفت همانگونه که در حوزه اعتقادات، برخی آیات با ارجاع به محکمات فهم میشوند، در حوزه احکام نیز میتوان مواردی را با اصول بنیادینی همچون عدالت، کرامت انسانی و حق اراده سنجید. به گفته وی، هر جا ظاهر یک حکم با این اصول تعارض پیدا کند، امکان بازخوانی و تأویل آن وجود دارد.
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه توضیح داد که معیار سنجش روایات، سازگاری آنها با اصول و کلیات قرآن است و در این زمینه به برخی تقریرات از دیدگاه آیتﷲ سیستانی استناد کرد. وی تصریح کرد:«عدم مخالفت یعنی مخالفت با اصول و کلیات قرآن نباشد.» و افزود در حوزه احکام اجتماعی، معیارهایی مانند عدالت و کرامت انسانی میتوانند ملاک تشخیص باشند.
نشست «نقش مؤثر قرآن کریم در روش و فرآیند استنباط احکام فقهی» را میتوان یکی از صریحترین مناظرات علمی درباره نسبت قرآن و حدیث در اجتهاد معاصر دانست. حجتالاسلام والمسلمین ایازی با ارائه نظریه «فقه قرآنمحور» بر تقدم روششناختی قرآن و امکان بازنگری در برخی فتاوای رایج تأکید کرد؛ در مقابل، آیتﷲ عندلیب همدانی ضمن همراهی با اصل توجه به قرآن، خواستار تبیین دقیقتر مرزهای این نظریه، معیار مخالفت روایات با قرآن و نسبت میان سکوتهای قرآنی و نصوص روایی شد. این گفتوگو نشان داد که بحث از جایگاه قرآن در فرآیند استنباط، همچنان یکی از مهمترین منازعات روششناختی فقه معاصر به شمار میرود.


