ویژگیهای درس فقه رهبر شهید
محمدحسین رضازاده
اشاره: در میان جلوههای شخصیتی رهبر شهید انقلاب، بُعد علمی و فقاهتی ایشان، کمتر موردتوجه قرار گرفته است و یا اگر گاهی نیز بررسی شده است، غالباً از کلیگویی و تمجیدهای غیرتطبیقی فراتر نرفته است. به همین مناسبت، به سراغ حجتالاسلاموالمسلمین محمدحسین رضازاده، استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و از شاگردان درس فقه رهبر شهید انقلاب رفتیم. او در این گفتگو، با دقت و بهصورت مصداقی از ابعاد فقهی رهبر شهید بهعنوان یک استاد برجسته دانش فقه سخن گفت. موضوعشناسی از طریق روایات، فضای طلبگی حاکم بر درس، مطالعه و دقت فراوان در ادله، به همراه التزام کامل به روش جواهری، از مهمترین ویژگیهایی بود که وی در این گفتگو مطرح کرد. او همچنین به گفتگوی مکتوبی میان خود و رهبر شهید اشاره کرد که تاکنون در جایی عنوان نشده بود. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با مدیر دفتر نظارت و بازرسی دبیرخانه شورایعالی حوزههای علمیه، از نگاه شما میگذرد:
عزیزان فرمودند که در آستانهی تشییع قائد عظیمالشأن و رهبر بزرگوار شهیدمان، حضرت آیتﷲالعظمی حاج سید علی خامنهای (رضوانﷲ تعالی علیه و اعلیﷲمقامه الشریف)، باتوجهبه اینکه بندۀ حقیر مدتی را در درس فقه ایشان شرکت کردهام، نکاتی را که به ذهن قاصرم میرسد دررابطهبا فضای درسی و روش ایشان عرض بکنم. اکنون من آن نکاتی را که به ذهنم میآید عرض میکنم، هرچند شاید اولاً استقصای مطالب در حال حاضر هنوز انجام نشده باشد و نیاز به یک تأمل و مباحثه با سایر عزیزانی که در درس حضور داشتند، باشد تا همۀ مطالب جمعآوری شود؛ ثانیاً شاید ترتیب و تجمیع خوبی در بیانم نباشد که پیشاپیش از این نقصانها عذرخواهی میکنم.
نمونه یک درس فقه استاندارد
دررابطهبا درس فقه مقام معظم رهبری، من قبلاً هم در برخی از مصاحبهها عرض کردهام؛ شاید اولین خصوصیت دررابطهبا درس ایشان، این است که درس فقه ایشان واقعاً یک درس استاندارد بود به لحاظ آن روشها و الگوهای استنباطی که سایر فقهای عظیمالشأن ما در طول تاریخ فقاهت داشتهاند. به تعبیری که از بیانات مرحوم امام (رحمٔﷲ علیه) استفاده میشود، فقه ایشان کاملاً یک فقه جواهری بود؛ یعنی بدون پیرایههایی که بعضاً در برخی فضاها مشاهده میکنیم. کاملاً یک فقه مبتنی بر نصوص دینی و استظهار سلیم از ادله و اعمال قواعد عامه در اعتبارسنجی ادله، در استظهار از ادله و در جمع بین ادله بود.
التزام به روش جواهری، در عین افقگشایی فقهی
علیرغم اینکه ایشان تلاش داشتند در صحبتهای عمومیشان فقاهت را به عرصههای جدید بکشانند و تلاش میکردند این گفتمان را در حوزههای علمیه زنده کنند که ما باید این فقاهت اصیل شیعی را در عرصههای موردنیاز و عرصههای کمتر کار شده توسعه دهیم (که اکنون اگر بخواهم مشابه آن را در کلام سایر بزرگان بگویم، مانند همان مطلبی است که مرحوم شهید صدر (رحمٔﷲ علیه) پس از نگارش کتاب «اقتصادنا» فرموده بودند؛ ایشان فرموده بودند که فقه ما به لحاظ عمودی خیلی رشد کرده و عمق زیادی پیدا کرده است، ولی به لحاظ افقی نیاز به رشد خیلی بیشتری دارد. یعنی نیاز است که این فقاهت با این عمقش، در عرصههای جدیدی که هنوز در آنها کار نشده است، توسعه پیدا کند.)؛ رهبر شهید (رحمٔﷲ علیه) علیرغم اینکه به دنبال گفتمانسازی چنین مطلبی بودند، یعنی توسعۀ فقه به لحاظ ورود فقاهت شیعی در عرصههای جدید، اما این اصلاً به معنای این نبود که بخواهند از آن روشهای مسلم و فقاهت اصیل و فقاهت جواهری خود تخطی کنند.
این مطلب را ازاینجهت تأکید میکنم که امروز متأسفانه گاهی ما شاهد چنین خطای راهبردی در بین حوزویان هستیم؛ برای اینکه فقاهت را به عرصههای جدید بکشانند، در واقع به آن روش فقاهتی اصیل و صحیح خدشه وارد میکنند و بعضاً مبتلا میشوند به عدم استناد درست به نصوص دینی یا پا فراتر گذاشتن از آنها یا استفادهی افراطی از عقل و سیرهی عقلا و امثال اینها. در فقاهت رهبر شهید ما و در استنباطات ایشان، بههیچوجه عین و اثری از این تخطی از آن اصول اصلی روش فقاهتی شیعه دیده نمیشد و ایشان کاملاً مبتنی بر همان روش فقاهتی کار را جلو میبردند و بحث را به سرانجام میرساندند.
عدم تعطیلی بیمورد درس
پس از این مطلب کلی، باید گفت: درس ایشان خصوصیاتی داشت. اولاً علیرغم مسئولیتهای متعدد و مشغلههای فراوان، همان میزان از درسی که ارائه میشد، هم به لحاظ برگزاری تا آنجایی که من بهخاطر دارم و هم به لحاظ محتوای بحث، به لحاظ فحص از ادله و فحص کلمات سایر فقها، یک درس واقعاً قابلتوجه بود. یعنی اینگونه نبود که درس به مناسبتهای مختلف پیاپی تعطیل شود. نه، ایشان مشغلههای فراوانی داشتند؛ البته درس سه روز در هفته، یعنی یکشنبهها، دوشنبهها و سهشنبهها برگزار میشد، ولی تلاش بر این بود که این سه روز در طول سال تحصیلی حفظ شود و از این برنامه تخطی نشود و درس تعطیل نگردد.
ملاحظه ادله بهصورت مستوفا
در خود درس نیز ایشان به فحص از آیات و روایات متناسب با موضوع بحث میپرداختند و کلمات فقها را بررسی میکردند. بهعنوانمثال، ما در بحث مکاسب محرمه خدمت ایشان بودیم؛ کلمات شیخ اعظم (رحمٔﷲ علیه) و حواشی مهم مکاسب شیخ، مانند کلمات مرحوم سید، کلمات مرحوم ایروانی، بعضاً بزرگان دیگر، فرمایشات مرحوم آقای خویی و فرمایشات مرحوم امام (رحمٔﷲ علیه) را بررسی میکردند. در برخی از مسائل نیز به کتب فقهای قدیمیتر مراجعه میکردند و احیاناً اگر اثبات ادعای اجماعی در مسئلهای شده بود یا شهرتی بیان گشته بود، به کلمات فقها اشاره میکردند. همچنین در فحص از ادله، میتوان گفت نکتهای که در درس فقه ایشان بسیار پررنگ بود، ملاحظهی ادله و روایات به طور مستقیم و مستوفا بود که در این باره نکاتی را عرض خواهم کرد.
مطالعه فراوان برای تدریس
شاید تبلور این سلیقه و روش ایشان در بحث «غنا و موسیقی» بود؛ ایشان طبق ترتیب مکاسب پیش آمدند و در ابتدای یک سال تحصیلی، بهخاطر دارم که اینگونه فرمودند: «من میخواستم سال تحصیلی گذشته بحث غنا را شروع بکنم، ولی وقتی این کتاب را برای من آوردند، گفتم من نمیتوانم بحث غنا و موسیقی را مطرح بکنم درحالیکه این مجموعه را ندیده باشم.» (در آنجا حداقل دو کار مهم انجام داده بودند: یک کار این بود که تمام مباحثی را که فقهای ما در باب غنا کار کرده بودند، چه بهصورت رسالههای مستقل و چه در ضمن مجموعههای فقهی، از ابتدا تا این اواخر جدا کرده و مطالب فقها را دررابطهبا بحث غنا در کنار هم جمعآوری کرده بودند. بخش دیگر نیز جمعآوری تمامی روایاتی بود که در بحث غنا و موسیقی وجود داشت.) و فرمودند که در طول تابستان کل این مجموعه را خواندهاند. ملاحظه کنید که برای یک بحث غنا و موسیقی، ایشان مجموعهای شاید حدود پنج جلد قطور را کاملاً مطالعه کرده بودند و واقعاً هم وقتی بحث را شروع کردند، بسیار مسلط بودند.
مراجعه به روایات، بهمثابه موضوعشناسی
اینکه عرض میکنم بحث غنا و موسیقی، تبلور روش ایشان است، به معنای عنایت همزمان به کلمات فقها و عنایت مستقیم به ادله است. در بخش عنایت مستقیم به ادله، یعنی استفادهی مستقیم از آنها، این ویژگی در روش فقاهتی ایشان پررنگ بود که از روایات و ادلهی شرعی بهطورکلی دو نوع استفاده میبردند. یک استفاده که معمول است و برای دیدن حکم مسئله و پیداکردن آن به روایات مراجعه میشود؛ که این موضوع روشن است و بحثی در آن نیست. اما در موضوعاتی، بهویژه موضوعاتی که به لحاظ ماهیت دارای پیچیدگی و غموض هستند، مانند همین بحث غنا که دقیقاً آن غنایی که حرام شده چیست؛ بسیاری از فقهای ما عمدهی همت خود را بر بررسی کتب لغت، کلمات فقها و سپس مراجعه به ارتکازات عرفی و امثال آن میگذارند (که البته این هم در جای خود درست است و رهبر شهید (رحمٔﷲ علیه) نیز در موضوعشناسی از همین ابزارها استفاده میکردند). اما نکتهای که در روش کار ایشان پررنگ بود، مراجعه به روایات به مثابهی متونی بود که ما را به «موضوع» نزدیک میکند؛ یعنی از لابهلای اشارات و نکاتی که از درون روایات به دست میآید، ببینیم که روایات یا آیات قرآن (در بحث غنا و موسیقی بحث آیات قرآن نیز مطرح بود) دربارهی چه موضوعی صحبت میکنند. ایشان حدود و ثغور موضوع را از لطایفی که در خود ادلهی نقلی وجود داشت استخراج میکردند؛ که این به نظر من روشی بسیار قابلتوجه در موضوعشناسی برخی مسائل است که به متون مراجعه کنیم نه برای کشف حکم، بلکه برای کشف موضوع.
گفتند: باید فکر دیگری کرد
در اینجا داخل پرانتز عرض بکنم، ما زمانی در همان ایام به ذهنمان رسیده بود که برای کشف زمینهی صدور ادله و روایات و آن بستری که این روایات در آن صادر شده است، چه اقدامی باید انجام دهیم. به ذهنمان رسید که مثلاً کتب تاریخی را مطالعه کنیم؛ بهخاطر دارم دررابطهبا بحث غنا و موسیقی من مطالعهی کتاب «الاغانی» یا برخی کتب تاریخ را شروع به مطالعه کرده بودم. نه به این عنوان که تاریخ را به لحاظ ضبط وقایع و حوادث بررسی کنم که در چه روز و ماه و سالی اتفاق افتاده است، بلکه برای اینکه از مجموع مطالعهی این تراث مکتوب به ذهنیتی برسیم تا متوجه شویم ادلهای که در این بستر صادر شده است دقیقاً چه میخواهد بفرماید.
این پروژهای بود که آغاز کرده بودیم و مشغول مطالعهی این کتب بودیم؛ من نامهای خدمت رهبر شهید (رحمٔﷲ علیه) ارسال کردم و از ایشان راهنمایی خواستم که ما چنین فکری داریم و چنین کاری را شروع کردهایم و نظر شما در این باره چیست. علیرغم اینکه ایشان در این جهات بسیار اهل مطالعه بودند و تصور میکردیم از این مسیر استقبال کنند (چون میدانستم ایشان شاید یکبار و به احتمال زیاد دو بار کتاب الاغانی را که کتاب مفصلی است، از ابتدا تا انتها خوانده بودند و کتب تاریخی متعدد دیگری را نیز مطالعه کرده بودند)، برایم مهم بود که ببینم نظر ایشان در عرصهی بحث فقاهتی چیست. پاسخی که دفتر ایشان برای بنده خواندند و من یادداشت کردم (عین متن اکنون پیش رویم نیست؛ ولی یادداشت آن را در جای دیگری دارم)، ایشان فرموده بودند: «این مسیر بسیار طولانی و کمفایده است، باید فکر دیگری کرد.» این جواب مختصری بود که آن زمان ایشان در پاسخ به نامهی ما دادند.
پس از آنکه قدری تأمل کردیم و با روش ایشان بیشتر انس گرفتیم، برداشت من این بود که شاید آن «فکر دیگر»، تدقیق در خود روایات به مثابهی شناخت موضوع و شناخت بستر اجتماعی، فرهنگی و فضایی باشد که روایات در آن صادر شدهاند؛ این روش شاید راه را برای ما بسیار نزدیکتر و راهگشاتر کند. خود ایشان نیز اصرار داشتند که از این روش استفاده کنند.
جدیت و دقت در بررسی ادله
خلاصه اینکه ایشان بسیار معتقد بودند که در بحثهای فقهی باید برای ادله وقت صرف کرد؛ لذا در همان بحث غنا و موسیقی، در فصلی مُشبع، ایشان تکتک آن روایات عمدهای را که در بحث وجود داشت میخواندند؛ آنها را از نظر سند، دلالت و جهات مختلف مورد بحث قرار میدادند و سپس به جمعبندی میپرداختند تا ببینند از این روایات ابتدا چه موضوعی و سپس چه حکمی به دست میآید و بحث را به نهایت میرساندند. این هم از این بُعد درس ایشان.
قائل به آلیت علم اصول بودند
ایشان درس اصول نداشتند که باتوجهبه مشغلههای فراوان، طبیعی بود و عمدهی سعی خود را بر پیشبرد بحث فقه میگذاشتند. البته به لحاظ روشی نیز این اختلاف به نظر میرسید که ایشان بر جهت آلیت علم اصول برای فقه تأکید داشتند و هیچگاه شأن مستقلی برای علم اصول قائل نبودند. البته مبانی اصولی را نزد خود داشتند و گاهی در بحثها که نیاز به کبریات اصولی میشد، میفرمودند که نظر ما در اصول اینگونه بوده است و نظرشان را بیان میکردند. ایشان در مباحث اصولی موردنیاز خود، اتخاذ نظر کرده بودند، و لکن اینکه بخواهند بحثهای اصولی را پیاپی مطرح کنند یا اینکه علیالفرض بگویند «اگر در اینجا دلیل و روایت نداشتیم، طبق مبانی اصولی باید چه بکنیم» و بخواهند فصلی طولانی را به قواعد اصولی «لولا الدلیل» اختصاص دهند، اینگونه نبود. ایشان بحث را کاملاً واقعی و خروجیمحور پیش میبردند؛ اما درعینحال مبنای اصولی داشتند و طبق آن بحث را پیش میبردند.
تسلّط بر دانش رجال
دررابطهبا بحث رجال واقعاً مسلط بودند؛ یعنی هم به لحاظ زمینهها و بسترهای تاریخی کاملاً تسلط داشتند و هم به لحاظ شناخت افراد و اشخاص؛ روات، سوابق و ارتباطات آنها را بهخوبی میشناختند. همچنین به لحاظ مبانی نیز صاحبمبنا بودند. بهعنوانمثال، ایشان در بحث «اصحاب اجماع» مانند عدهای دیگر از فقها قائل بودند که میتوانیم اعتبار روایت را اثبات بکنیم. این مبنایی در علم رجال است که محل بحث است؛ هرچند بزرگانی مانند مرحوم آقای خویی بحث اصحاب اجماع را قبول نداشتند، ولی ایشان معتقد بودند که میتوانیم اعتبار روایات را از طریق اصحاب اجماع اثبات کنیم. یعنی اگر سند روایتی تا آن اصحاب اجماع صحیح بود، دیگر پس از آن نیازی نبود که وثاقت روات را اثبات کنیم، بلکه میگفتیم این روایت معتبر است. موارد دیگری نیز از این دست وجود داشت که نشان میداد ایشان واقعاً در علم رجال صاحبمبنا هستند.
قرآن محوری، بدون افراط
در بحثهای فقهی اینگونه نبود که دچار افراط در قرآنمحوری باشند، به این معنا که به ادله و روایات کمتوجهی کنند؛ بههیچوجه اینطور نبود. تمسک به روایات و بررسی آنها در درس ایشان بسیار پررنگ بود. اما هرگاه نیاز میشد که به بررسی آیات بپردازند، واقعاً تسلط ایشان در جمعآوری آیات مرتبط، فهم آنها و ابعاد تفسیریشان روشن بود. انصافاً ابعاد تفسیری ایشان بسیار خوب بود. مدتی کوتاه ما روی برخی از بحثهای تفسیری ایشان کار میکردیم و واقعاً فهم و ذوق بسیار صاف و سلیمی در استفاده از آیات قرآن کریم داشتند. در همان بحث غنا و موسیقی که عرض شد، به برخی از آیات مراجعه میکردند. یکی از بحثهایی که تمسک به آیات در آن پررنگ بود، بحث موضوعشناسی «سحر» بود که فارغ از بحث حکمش، به این میپرداختند که اساساً سحر چیست. آیات مختلفی بحث سحر را مطرح کردهاند؛ ایشان نیز به همان مناسبت آیات متعددی را که بحث سحر در آنها مطرح شده بود، یکییکی میخواندند و لغت، استنباط از آیه، فهم از مجموعهی صدر و ذیل آیات و امثال آن را مطرح میکردند و به نظری رسیدند که شاید با بسیاری از نظرات فقها متفاوت بود. هرچند که در نهایت فرمودند پس از آنکه خودشان به جمعبندی رسیده بودند، فرمایش مرحوم آقای خویی را در موضوعشناسی سحر دیدهاند و متوجه شدهاند که نظر ایشان با نظر مرحوم آقای خویی اتحاد دارد؛ ولی میفرمودند که آقای خویی این مسیری را که ما رفته بودیم طی نکردهاند، بلکه از مسیر دیگری رفته بودند، اما به نظر ایشان همین مسیری که خودشان پیموده بودند بیشتر موردقبول است. این نیز بُعد دیگر بحث ایشان بود.
نگارش مطالب پیش از برگزاری جلسه درس
در مورد تعیین موضوعات برای دروس، ایشان طبیعتاً به جهت اینکه فرصت کافی برای القای درس نداشتند (چون مستحضرید که گاهی یک فقیه برای جمعبندی و استنباط خود میتواند زودتر کار را جمعآوری کرده و به نتیجه برسد، اما القای درس لوازمی دارد که گاهی وقت بیشتری میطلبد؛ یعنی تنظیم بحث برای ارائهی یک درس زمانبر است). سلیقهی ایشان بر این بود که مباحثی را که میخواهند ارائه کنند، مکتوب میکردند. گاهی مشهود بود که ایشان از روی دفتری که همراه داشتند، میفرمودند: «بله، من در اینجا اینگونه نوشتهام» و امثال آن. این نشان میداد که پیش از حضور در جلسه، درس را مکتوب میکردند. به همین دلیل برخی از مباحث بسیار جدید و پرچالش مانند مسائل اقتصادی یا بانکی و امثال آنها را که موضوعشناسیهای خاصی دارد و پیداکردن ادله و بحث در آنها زمانبر است، مطرح نکردند. زمانی که ما خدمت ایشان بودیم، بحث مکاسب محرمه بود و پس از آن نیز بحث صلاة مسافر و صلاة جماعت را مطرح فرمودند که بنده دیگر توفیق حضور در آن درسها را نداشتم. پیش از آن نیز کتاب الجهاد، کتاب القصاص و این قبیل مباحث را بحث فرموده بودند.
خواندن روایات از حفظ
از نکات مهمی که باز در درس ایشان کاملاً مشهود بود، حافظهی بسیار خوبی بود که داشتند. اینگونه نبود که مطلبی را امروز مطرح کنند و مدتی بعد مبنا یا نظرشان یا حتی ادله را فراموش کنند. جالب است که روزی ایشان تشریف آوردند؛ طبق معمول برادر محافظی که همراهشان بود، دفتر یادداشت مطالب و برخی کتب موردنیاز مانند «وسائلالشیعه» یا کتب دیگر را خدمت ایشان قرار میداد. ایشان روایات را عمدتاً از روی کتاب وسائلالشیعه میخواندند. در آن جلسه میخواستند روایتی را بخوانند، اما متوجه شدند جلدی از وسائل که روایت موردنظر در آن بود، همراهشان نیست. به برادران محافظ فرمودند که از اتاق ایشان آن جلد خاص را بیاورند. سپس فرمودند: «تا این برادرمان بروند و آن جلد وسائلالشیعه را بیاورند، من از حفظ شروع به خواندن این روایت میکنم تا کتاب برسد.» و شروع کردند به خواندن سند و متن روایت از حفظ. معمولاً کسی نمیرود روایاتی را که ذیل یک بحث فقهی است، مانند حفظ قرآن، دانه به دانه حفظ کند؛ این نشان میدهد همانطور که ایشان مشغول مطالعهی این ادله و روایات بودهاند و احتمالاً چند باری مرور و در جوانب آن تأمل کرده بودند، روایت در حافظهی ایشان ثبت شده بود. خواندن روایت از حفظ در سر درس برای ما بسیار جالب بود؛ روایت را کامل یا بخش زیادی از آن را خواندند تا اینکه کتاب را آوردند. میخواهم بگویم این حافظهی قوی که خداوند متعال به ایشان عنایت کرده بود، در انسجام بحث بسیار کمک میکرد و باعث میشد حرفهای متهافت و متناقض از ایشان شنیده نشود و من بهخاطر ندارم جایی ایشان خلاف مبنای خود بحث کرده باشند.
فضای طلبگی در جلسه درس
فضای درس نیز کاملاً یک درس طلبگی بود؛ یعنی علیرغم اینکه ممکن است کسی تصور کند ایشان منصب رهبری داشتند و محافظان و افراد مختلف حضور داشتند و حساسیتهایی وجود داشت، اما وقتی درس شروع میشد، کاملاً رابطهی استاد و شاگردی حاکم بود. افراد اشکال میکردند و ایشان پاسخ میدادند؛ اگر در بین درس «انقلت» و سؤالی مطرح میشد، ایشان با صبر و حوصله جواب میدادند و اینگونه نبود که حوصلهی بحث با کسی را نداشته باشند. البته جلسه را مدیریت میکردند تا درس به گفتگوهای دونفره نینجامد. به همین جهت، درس از این نظر که ایشان ذهنی بسیار منظم داشتند، مباحث را پیش از درس مینوشتند و جلسهی درس را بهخوبی مدیریت میکردند (بهگونهای که هم اجازهی اشکال و پاسخ بود و هم بحث رها نمیشد تا گفتگوهای دوجانبه وقت کلاس را بگیرد)، بسیار موفق بود.
اصرار رهبر شهید بر روش جواهری
این نیز از خصوصیات دیگر درس ایشان بود. در پایان بر آن نکتهی اولیه بار دیگر تأکید میکنم که علیرغم توجه بسیار ایشان به نوآوری، توسعهی فقه و حل مسائل جدید در سخنرانیهای متعدد و مکرر و مطالبهی این امر از حوزه، این موضوع هرگز سبب نمیشد که هنگام ورود به عرصهی فقه و استنباط، از اصول صحیح و شناختهشدهی فقاهت شیعه تخطی کنند؛ بلکه طبق همان اصول پیش میرفتند و استنباط فقهی را انجام میدادند.