فقه حداقلی، بهجای رفوگری فقهی، به دنبال استفاده حداکثری از عقلانیت عصری است!
اشاره: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علی شفیعی، چند دهه است که نگاههای درجهدو به دانش فقه را با رویکردی نواندیشانه پیگیری میکند. مدیر سابق گروه فقه کاربردی پژوهشکده اسلام تمدنی، از طرفداران جدی رویکرد حداقلی به فقه و البته دین است. با او پیرامون چالشهای رویکرد حداقلی به فقه گفتگو کردیم. به باور او، بسیاری از این چالشها، میان رویکرد حداقلی و حداکثری به فقه، مشترکاند. وی با بیان سه تقریر از رویکرد حداقلی به دانش فقه، تلاش کرد تا نگاه دقیقی به این مسئله داشته باشد. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر، با این استاد و پژوهشگر حوزه علمیه مشهد، بهقرار زیر است:
فقه معاصر: مراد از رویکرد حداقلی به فقه، دخالت فقه در کدام عرصهها از عرصههای زندگی انسان است؟
شفیعی: رویکرد حداقلی سه تقریر میتواند داشته باشد:
- رویکرد حداقلی در تقریر اول، به معنای ورود حداقلی تناسبی/ موردی به همه عرصههای زیست انسانی: در این تقریر، فقه به همه عرصههای زیست انسانی یعنی: عبادات، معاملات، مناکحات، فصل خصومات و… ورود پیدا میکند؛ اما این ورود به تفکیک عرصههای مختلف میتواند موردبهمورد متفاوت باشد: مثلاً در عبادات، هم در اهداف و اصول ورود حداکثری دارد هم در مصادیق و فروعات؛ ولی در معاملات و مناکحات و فصل خصومات و… ورود در کلیات و اصول و اهداف باشد و جزئیات را بهصورت حداقلی ورود کرده و بقیه را به عهده عقل و عرف وانهاده است.
- رویکرد حداقلی به معنای واگذاری برخی از عرصهها به عقلانیت عصری و اعراف: در این تقریر، فقه در امور فردی و عبادی و احوال شخصیه ورود دارد و عرصه عمومی و اجتماعی که از آن به سپهر عمومی و سپهر سیاست و…یاد میشود را به عقلانیت عصری و اعراف واگذار کرده است، البته با تحفظ بر اهداف و مقاصد شریعت؛ مثل شکل حکومت، تنظیم ساختارهای اداره کشور، بانک و بانکداری، امنیت اجتماعی و سیاسی، روابط بینالملل، و…
- رویکرد حداقلی در تقریر سوم، به معنای قلمرو خاص الخاص که فقه بالاصاله قلمرواش عبادات بوده و در غیر عبادت ورودش بالعرض بوده و در جهان جدید که عرف و عقلانیت بشری حوزههای غیرعبادی را میتواند پشتیبانی کند دیگر جایی برای ورود فقه نیست یا حداکثر آن که فقه بهعنوان ارشادی ورود پیدا میکند.
هر یک از سه تقریر فوق، لوازم و پیامدهایی دارد که من گمان میکنم رویکرد حداقلی به معنای سوم، بیشتر به دوام زیست فقهی انسانهای مؤمن و تداوم حیاتِ فقه بهعنوان یک دانش دینی کمک میکند.
فقه معاصر: آیا رویکرد حداقلی به فقه، به معنای رجوع حداکثری به عقل و سیره عقلا و کاهش رجوع به نصوص است؟ در این صورت، باتوجهبه اینکه فهم حکم عقل و سیره عقلا توسط مردم عادی و غیرفقیه نیز ممکن است، آیا دلیلی برای رجوع مردم به فقها برای فهم شریعت باقی میماند؟
شفیعی: بله، رویکرد حداقلی به فقه به معنای رجوع حداکثری به عقلانیت عصری[۱] و عرفهای عام است، اما به معنای کاهش رجوع به نصوص نیست؛ چراکه در وضع موجود هم رجوع ما به ظنون است نه نصوص. ضمن آنکه فقه موجود هم بیارتباط با اعصار گذشته نیست و از عقلانیت اعصار گذشته تغذیه کرده است.
پرسش اصلی در برابر مخالفان نگاه حداقلی و عصریسازی عقلانیت فقهی، این است که چه دلیل و توجیه صادق و مقبولی بر حجیت اعصار گذشته در برابر عدم حجیت عقلانیت عصر حاضر وجود دارد؟ آیا میتوان از عقلانیت عصری امام صادق(ع) و یا شیخ طوسی و…سخن گفت اما عقلانیت عصر حاضر را نپذیرفت؟
البته بر مدافعان فقه حداکثری است که اثبات کنند فقهشان هیچ نسبتی با اعصار گذشته ندارد و دانشی است که در خلأ و انتزاع شکل گرفته است؛ ادعایی پر هزینه که اثبات آن نه ممکن است و نه معقول.
اما در باب توجیه رجوع به فقیهان: اولاً در اسلام، اصلی به نام ضرورت رجوع به فقیهان نداریم که حالا دغدغه عدم رجوع را داشته باشیم. به همین جهت هم هست که خود فقیهان در اول رسالههایشان مینویسند: مکلف یا باید مجتهد، یا مقلد و یا باید محتاط باشد؛ و در فرض مجتهد یا محتاط بودن، رجوع به طبقهای به نام مجتهدان معنا ندارد. بر این نکته بیفزایم وجود جریانی فکری به نام اخباریان را که هر گونه رجوع به غیرمعصوم را مشروع نمیدانند.- البته این به معنای دفاع از اخباریگری نیست که نقد آن در جای خود انجام شده است -.
ثانیاً همانگونه که گفته شد در رویکرد حداقلی به تقریر سوم، بخش عبادات کماکان عرصه بیرون از عقلانیت عصری و اعراف است و رجوع به مجتهدان بر فرض عدم امکان اجتهاد و احتیاط از سوی مکلف باقی است. ضمن آنکه کماکان فقه در سایر عرصه میتواند بهعنوان پیشنهاداتی برای عرف و عقلا فعال باشد.
ثالثاً رجوع به متخصص در همه عرصه باوجود امکان فهم حکم عقل و سیره عقلا در آن عرصه، همچنان وجود دارد و این یعنی علیرغم فهم عمومی، مردم به متخصصان مراجعه میکنند.
فقه معاصر: باتوجهبه اینکه طرفداران رویکرد حداقلی به فقه، تقریباً تمام مسائل شریعت را باتوجهبه سیره و حکم عقلا تفسیر میکنند و عموم مردم نیز امکان رجوع به این حکم و سیره را دارند، اساساً فلسفه بعثت انبیا چه بوده است؟
شفیعی: اولاً: سؤال بر پیشفرضهای غیر منقحی استوار است. پیشفرض اول: اینکه گویا انبیا فقط برای شریعت به معنای فقه آمدهاند؛ حال این که به گواهی آموزههای قرآنی و نبوی و تاریخ زندگی مؤمنان انبیا برای سه ساحت از زندگی انسانها پیام آوردهاند: ساحت اندیشه و عقیده، ساحت اخلاق و معنا، ساحت فقه و شریعت. پیشفرض دوم: رویکرد حداقلی به معنای عقلانی و عقلایی بودنِ تمام مسائل شریعت نیست؛ بلکه همانگونه که در توضیح ابتدایی آمد رویکرد حداقلی سه تقریر دارد که حتی تقریر حداکثری سوم نیز مدعی این کلیت ادعایی نیست.
ثانیاً: مراجعه اجتهادی و تخصصی هیچوقت امکان عمومی و همگانی نخواهد یافت.
ثالثاً: بر فرض که این نکته اتفاق بیفتد فلسفه بعثت عمومیت یافته است نه اینکه خلل و خدشهای به آن وارد شده باشد؛ چراکه اصل این است انسان به بهرهگیری از عقل، اقدام کرده و از این مسیر به رشد و تعالی برسد.
فقه معاصر: آیا رویکرد حداقلی به دین، منجر به عرفی شدن دین نمیشود؟
شفیعی: در پاسخ به این سؤال میتوان یک پاسخ نقضی داد و یک پاسخ حلی.
پاسخ نقضی: مگر الان دین عرفی نشده است؟ دین همین که از طرف انسان فهمیده میشود عرفی میشود. اینکه کسانی مثل مرحوم مطهری سخن از فقیه دهاتی و شهری میگویند، یا مرحوم شمسالدین سخن از بدیهیات فقهی در برابر بدیهیات شرعی سخن میگویند، یا عبدالمجید الشرفی سخن از اسلام فقیهان، سیاهان، عربها و…میگوید، مگر غیر از این است؟ چه کسی است که بتواند نقش جنسیت، روحیات و خُلقیات را در فهم را در جهان جدید نادیده بگیرد؟ آیا اینها عرفیسازی نیست؟
آیا بهرهگیری از عنصر مصلحت در این چند دهه اخیر، بر خلاف پیشینه آن در فقه شیعه، به عرفیسازی نینجامد است؟ آیا توسعه نهادهای تقنینی عرفی و عصری در تجربه جمهوری اسلامی به عرفیسازی فقه نخواهد انجامید؟ همهوهمه اینها هم ظرفیت عرفیسازی فقه را دارند و البته نهتنها مذموم نیستند بلکه ممدوح نیز هستند؛ چراکه چالشها و بحرانهای فقه را کم میکنند.
در برابر این رفتارها، به نظر میرسد تقریر حداقلی از فقه به قرائت سوم، حرکت از رفوگری فقهی بهسوی بهرهگیری حداکثری از عقلانیت عصری است که میتواند در نوع خود، نقدهای متوجه به ناکارآمدی فقه را پاسخ دهد.
پاسخ حلی: اگر عرفی شدن را به معنای عدم حضور خدا در دستگاه معرفتی بدانیم؛ خیر، چنین اتفاقی در حداقلی دیدن فقه رخ نمیدهد. اما اگر عرفی شدن را به این معنی بدانیم که خداوند فهم انسانها از آموزههایش را مشروط به روشمند بودن حجت دانسته است و لذا آنچه با آن مواجه هستیم فهم انسانها از آموزههای دینی است اشکالی نیست.
بگذارید بخشی از یادداشت منتشر نشدهام با عنوان «ایمان در شهر» را بیاورم:
هاروی کاکس، الهیشان آمریکایی، در آخرین مقدمهاش بر کتاب پرفروش و جنجالیاش شهر سکولار، که پیشازاین به تقریر خانم آرمسترانگ از «مرگ خدا» سخن گفته بود، مینویسد: در سراسر جهان، بهجای «مرگ خدا»، چیزی که میبینیم تولد دوبارۀ خدایان و الهههاست. [۲]
… آیا «خدا از زندگی جدید بسیار دور شده و نقشی ندارد» [۳] یا اینکه نهتنها دور نشده، بلکه «خیلی به امور دنیوی نزدیک شده و در همۀ جوانب زندگی سکولار» [۴] حضور دارد؟ یکی از صاحبنظران بهدرستی مینویسد: دیدگاههایی که برخی از جامعهشناسان کلاسیک داشتند و میگفتند هرچه جامعه مدرنتر شود، دین از بین میرود یا کمرنگتر میشود… محقق نشد؟ به همین دلیل برخی از مؤلفین باز نگرشی به نظریههای جامعهشناسان کلاسیک کردند… از حذف دین و دینداری در دنیای جدید نباید قاطعانه سخن گفت. [۵]
جهانی که ما گمان میکنیم با بهرهگیری از عقلانیت حداکثری در حال سکولار شدن است، دیگران را به تفطن انداخته است که اتفاقاً جهان را خداییتر میکند هر چند البته خدای این جهان و انسانِ این جهان، لزوماً همان خدای پیشاعصری نیست.
فقه معاصر: طرفداران رویکرد حداقلی به دین، در عین اینکه پاسخ به بسیاری از مسائل را خارج از وظیفه فقه میدانند لکن درعینحال، عهدهدار مناصبی مانند مرجعیت میشوند که مستلزم پاسخگویی حداکثری به پرسشهای مردم است. این تناقض، چگونه قابلحل است؟
شفیعی: اولاً بر فرض ورود ایشان به ساحتی که عملاً همراه با ساحت نظری ایشان نباشد، اشکال عدم مطابقت ساحت نظر و عمل است که لزوماً مُبطل ساحت نظر ایشان نیست. به بیان دیگر، باید بین ساحت عمل و نظر تفکیک قائل شد. هر چند انتظار معقول و منطقی، آن است که عمل انسان تابعی از نظر وی باشد؛ اما این انتظار معقول، گاه دچار ضرورتهایی میشود که غیراختیاری است. مثلاً در جامعهای که در حال تحول است و هنوز عادت به فقه حداقلی نکرده است راهی به جز پذیرفتن مرجعیتی که در رویکرد سنتی حداکثری است، نیست؛ ولی در عمل تلاش میشود در پاسخ به مقلدان، آنان را به ساحت غیر فقه ارجاع داد تا بهتدریج به فقه حداقلی رسید.
ثانیاً همان فقه حداقلی هم نیازمند نهاد متناسب با خود است. در فقه حداقلی قرار نیست دین از حالت نهادی خارج شود و همه ساحتهای معرفتی، شخصیسازی شود؛ چراکه این نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست؛ به جهت آن که نیاز به فرصت گذاری و تخصص یافتن است که از همگان بر نمیآید؛ و مطلوب هم نیست، چراکه اگر فقه حداقلی را فقه تقلیل یافته در عبادات بدانیم، این ساحت نیازمند نوعی اشتراک یا نوعی هم گونگی است تا بتوان از آن طریق انسجام عبادی ایجاد کرد.
فقه معاصر: تجربه رویکرد حداقلی به فقه در کشورهای اسلامی و مسیحی، چگونه بوده است؟
شفیعی: البته نباید و نمیتوان مقایسهای میان اسلام و مسیحیت انجام داد؛ چراکه شریعت اسلامی بر خلاف مسیحیت – که اگر نگوئیم فاقد آنچه ما از آن به شریعت یاد میکنیم هست – در رویکرد سنتی، شریعتی پر حجم و فربه است. در جهان اسلام هم هر چند این مقوله حداقلسازی ورود فقه به ساحت زیست انسانها و واگذاری ساحتهای عرفی و عقلی به عقلا و اعراف، هنوز آن گونه باید محقق نشده است؛ اما در برخی کشورها که با تفکیک فقه و سیاست یا دین و سیاست مواجه هستیم، برای دین نهتنها پیامدهای منفی نداشته است بلکه به تعبیری، آبرو کسب کرده است.
ترکیه را شاید بتوان کشوری اینگونه دانست که حکومت با انجامِ این تفکیک، سبب شده است که ظهورات و بروزات دینداری در آن جامعه بهخوبی خود را نشان دهد و از این رهگذر به جذب و جلب افراد به دینداری کمک کند.
[۱] . برای بحث بیشتر و دقیقتر رجوع کنید به کتاب اخلاق اجتهاد / ابوالقاسم فنایی.
[۲] . مقدمهای بر نسخۀ جدید کتاب
Cox, Harvey (2013). The Secular City: Secularization and Urbanization in Theological Perspective. Princeton University.
[۳] . کارل بارت اینگونه میاندیشید. ر.ک. نیکپی، امیر (۱۳۹۸). جامعهشناسی دینداری. تهران: نگاه معاصر، ص۲۰۲.
[۴] . جامعهشناسی دینداری ، ص۲۰۳.
[۵] . نیکپی، امیر (۱۳۹۸). جامعهشناسی دینداری. تهران: نگاه معاصر، ص۲۴۲.