حجت‌الاسلام‌والمسلمین غلامرضا پیوندی طی یادداشتی اختصاصی بررسی کرد:

پرونده فقه تکالیف شهروندی/11

اگر مراد از «تکالیف شهروندی»، یعنی تکالیفی که صرفاً به عهده شهروندان است، تکالیف شهروندی شامل تکالیف دولت و حکومت نمی‌شود؛ اما اگر مراد از آن، تکالیفی باشد که به جهت وجود امری به نام «شهروند» مترتب می‌شود، در این صورت تکالیفی که به عهده دولت است نیز در زمره تکالیف شهروندی قرار می‌گیرد؛ زیرا در حقیقت، تکالیفی است که اگرچه به عهده دولت آمده است، اما به جهت وجود امری به نام «شهروندی» بر وی مترتب شده است و اگر چنین چیزی در میان نبود، چنین تکالیفی نیز به عهده دولت نبود.

اشاره

حجت‌الاسلام‌والمسلمین غلامرضا پیوندی، اگرچه دکتری خود را در رشته حقوق جزا دریافت کرده است اما سال‌هاست که در کنار آن، به مسائل حقوق اساسی و از جمله حقوق شهروندی نیز علاقه نشان داده است. عضو شورای علمی گروه فقه امر شهروندی پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر، در این یادداشت شفاهی، تلاش داشته است تا تفاوت‌های بین حقوق شهروندی و تکالیف شهروندی را بیان کند. باتوجه‌به نگاشته‌ها و پژوهش‌های کمی که در مورد تکالیف شهروندی وجود دارد، شاید بتوان گفت این یادداشت، یکی از اولین نگاشته‌ها پیرامون بیان تفاوت‌های این دو موضوع مهم فقه امور شهروندی است. مشروح یادداشت اختصاصی عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پی می‌آید:

یکی از بحث‌هایی که امروزه در مباحث حقوقی مورد توجه قرار گرفته و خیلی مورد بحث و گفتگو است، بحث حقوق شهروندی هست. در واقع، مفهوم «حقوق شهروندی» جزو مفاهیم جدیدی است که در زندگی اجتماعی و جامعه سیاسی امروز مورد بحث‌وبررسی قرار می‌گیرد، البته ما عنوانی به نام حقوق بشر هم داریم که اینها در عین اینکه با هم ارتباط دارند ولی یکی نیستند و تفاوت‌هایی بینشان وجود دارد، هر چند ممکن است در برخی موارد، هم‌پوشانی هم داشته باشند.

شهروند به معنای فردی است که در یک جغرافیای خاص تحت حاکمیتی خاص زندگی می‌کند. در فقه حقوق شهروندی، از نگاه فقه و آموزه‌های دینی، به آن می‌نگریم. برخی شهروندی را به تابعیت یک کشور می‌دانند و برخی فراتر از آن، شهروند را کسی می‌دانند که محل اقامتش را نیز آن کشور قرار داده است. شهروند، به این معنا، هم می‌تواند مسلمان باشد و هم غیرمسلمان. فقه باید در مورد حقوق آن، اعم از مسلمان یا غیرمسلمان بودنش نظر دهد.

عرض کردم که این یک نزدیکی با بحث  حقوق بشر دارد. در حقوق بشر، حق‌های بشر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ اما در حقوق شهروندی، حق‌های شهروندی مورد توجه قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد بعضی از این حقوق ممکن است مورد توجه هر دو نظام حقوقی (حقوق بشر و شهروندی) باشد.

برخی معتقدند وقتی در مورد حقوق شهروندی حرف می‌زنیم باید در مورد تکالیف شهروندی هم حرف بزنیم؛ یعنی وظایف و تکالیفی که شهروندان دارند. بااین‌وصف، اگرچه شهروندان از حقوقی مانند حق حیات، حق سلامت، حق برخورداری از کیفیت زندگی برخوردارند اما در مقابل آن، وظایفی را نیز به عهده دارند که از آنها به تکالیف شهروندی نام برده می‌شود.

ما در حقوق شهروندی، از اصل این حقوق، الزامات آن، ضمانت‌های اجرایی آن و نحوه حمایت از آن، گفتگو می‌کنیم. حال وقتی تکالیف شهروندی را مطرح می‌کنیم، در حقیقت باید یک قید دیگر نیز به حقوق شهروندی اضافه کنیم و علاوه بر مباحث گذشته، از تکالیف شهروندان در قبال این حقوق نیز سخن بگوییم.

مثلاً وقتی از حق سلامت سخن می‌گوییم و اینکه دولت چه وظایفی برای استیفای آن دارد، باید از وظایف شهروندان نسبت به تأمین سلامت سایر شهروندان نیز سخن بگوییم. یا وقتی از حقوق سالمندان و معلول بحث می‌کنیم، باید وظایف شهروندان دررابطه‌با تأمین این حقوق را نیز به بحث بگذاریم؛ مثل‌اینکه قوانین مصوب پیرامون سالمندان و معلولین را رعایت کنند، حقوق گوناگونی که برای آنها در نظر گرفته شده است را رعایت کنند و حق تقدم آنها در موارد مختلف را مورد توجه قرار دهند. اینها در حقیقت، تکالیف شهروندان است نه حقوق ایشان.

یک نکته‌ای مشهور شده است که هر حقی، در مقابل یک تکلیف است و اساساً معنا ندارد حقی بدون تکلیف باشد. این بحث ارتباطی به تکالیف شهروندی ندارد. توضیح اینکه: آنچه مشهور شده که حق در مقابل تکلیف است، مراد از آن، حقوق شهروندان در مقابل طرف مقابل شهروندان و آن کسی است که باید حقوق ایشان را استیفا کرده و به آنها اعطا کند، یعنی دولت است. اما ما در اینجا از تکالیف شهروندان سخن می‌گوییم نه تکالیف دولت؛ بنابراین تکالیف شهروندان از آن قسم تکالیفی نیست که در مقابل حقوق شهروندان باشد. بله، شاید بتوان گفت تکالیف شهروندی در قبال حقوق دولت یا سایر شهروندان است و در قبال آنها معنا پیدا می‌کند.

به‌عنوان نمونه، یکی از مهم‌ترین حقوق شهروندان، حق برخورداری از عدالت جنسیتی و کرامت انسان است. این حق، در مقابل خود، تکالیفی را به عهده دیگران می‌گذارد که برخی از آنها بر عهده دولت است و برخی دیگر، به عهده سایر شهروندان. از این تکالیفی که به عهده شهروندان گذاشته می‌شود تحت عنوان تکالیف شهروندی یاد می‌شود.

اگر مراد از «تکالیف شهروندی»، یعنی تکالیفی که صرفاً به عهده شهروندان است، تکالیف شهروندی شامل تکالیف دولت و حکومت نمی‌شود؛ اما اگر مراد از آن، تکالیفی باشد که به جهت وجود امری به نام «شهروند» مترتب می‌شود، در این صورت تکالیفی که به عهده دولت است نیز در زمره تکالیف شهروندی قرار می‌گیرد؛ زیرا در حقیقت، تکالیفی است که اگرچه به عهده دولت آمده است، اما به جهت وجود امری به نام «شهروندی» بر وی مترتب شده است و اگر چنین چیزی در میان نبود، چنین تکالیفی نیز به عهده دولت نبود.

درهرصورت، تکالیف شهروندی عمری کوتاه‌تر از حقوق شهروندی دارد و آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفته است غالباً حول حقوق شهروندی بوده است تا تکالیف شهروندی. شاید دلیل آن نیز این بوده است که بشر تاکنون تصور می‌کرده آنچه از آن غفلت شده و موجب ظلم بر جوامع شده است، حقوق شهروندی است؛ وگرنه تکالیف شهروندی چون معمولاً در مقابل حقوق دولت است، توسط دولت‌ها به زور و قهر و غلبه، همواره استیفا می‌شوند.

پاسخ دهید