بخشی از «حق برابری انسانی»، شرعی و بخشی از آن، عرفی است

برخی معتقدند که این حق توقیفی است و از سوی شارع تعیین شده است، درحالی‌که برخی دیگر معتقدند که این حق عرفی است و توسط عرف شکل گرفته است. به نظر می‌رسد که یک رویکرد ترکیبی از هر دو دیدگاه، یعنی رویکردی که هم به مبانی شرعی و هم به مقتضیات عرفی توجه می‌کند، برای تبیین حق برابری انسان مناسب‌تر باشد؛ لذا بهتر است بگوییم که برخی ابعاد آن توسط شرع، مشخص و برخی دیگر نیز توسط عرف مشخص می‌شود.

اشاره: با اینکه سال‌هاست پیرامون حق برابری انسانی گفتگو می‌شود و قرن‌هاست که به‌عنوان یک مطالبه بشر تلقی می‌شود، اما هنوز ابهامات زیادی پیرامون چیستی و ابعاد آن وجود دارد؛ اینکه آیا این حق، توقیفی است یا امضایی؟ و اینکه نسبت آن با عدالت چیست؟ به همین منظور، با حجت‌الاسلام دکتر سجاد امیدی، پژوهشگر مرکز تحقیقات اسلامی مجلس گفتگو کردیم. او معتقد است نه می‌توان این حق را تماماً توقیفی و شرعی دانست و نه تماماً امضایی و عرفی. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با این پژوهشگر حوزه علمیه قم، به‌قرار زیر است:

فقه معاصر: حق برابری انسانی چیست و چه ابعادی دارد؟

امیدی: حق برابری انسانی، ابعاد مختلفی دارد. یکی از ابعاد این حق، برابری اجتماعی است، یعنی اموری که در آن همه افراد یک جامعه خاص یا گروه‌ها وضعیت یکسانی در جنبه‌های خاصی دارند. این ابعاد شامل حقوق مدنی، آزادی بیان، حقوق مالکیت، و دسترسی برابر به کالاها و خدمات اجتماعی می‌شود. یکی از مهم‌ترین ابعاد برابری اجتماعی، وجود فرصت‌های برابر در جامعه برای همه افراد است بدین صورت که هیچ طبقه اجتماعی حذف نشود یا از نظر قانونی، تبعیضی متوجه آن نگردد؛ به‌عنوان‌مثال، سن، جنس، نژاد، گرایش جنسی، اصل و نسب، طبقه یا کلاس، درآمد یا اموال، زبان، مذهب، اعتقادات، نظرات، سلامت یا معلولیت نباید به رفتار نابرابر تحت قانون و کاهش فرصت غیرمنصفانه منجر شود.

برابری غیر از برابری اجتماعی، در برابری سیاسی، آموزشی، اقتصادی و سایر عرصه‌ها نیز متصور است.

در آیات قرآن کریم، به عرصه‌های مختلفی از برابری تصریح شده است:

  1. تساوی در ارتباط با خالق (روم/۴۰)؛
  2. تساوی در حکمت خلقت (ذاریات/۵۶)؛
  3. تساوی انسان‌ها در شایستگی دمیده شدن روح الهی در آنها (سجده/۹)؛
  4. تساوی در کاشته شدن بذر معرفت در درون همه آنها (بقره/۳۱)؛
  5. تساوی در عامل کمال (بقره/۲۸۵ و شورا/۱۳)؛
  6. تساوی در کرامت ذاتی با کرامت اولی (اسرا/ ۷۰)؛
  7. تساوی در استعداد تحصیل کرامت ارزشی و اکتسابی (حجرات ۱۳)؛
  8. تساوی در مبدأ خلقت انسان‌ها (نسا/۱)؛
  9. تساوی در ماده اصلی خلقت (حجر/۲۶)؛
  10. تساوی در ماهیت و مختصات از جمله در عقل و وجدان (قیامت/ ۲ و ۱۴ و ۱۵)؛
  11. تساوی در برابر حقوق طبیعی و وضعی و قوانین (مائده/ ۸ و ۱۳۵).

فقه معاصر: آیا حق برابری، در زمره حقوق بشر قرار می‌گیرد یا حقوق شهروندی؟ آیا حقی طبیعی است یا حقی قراردادی؟ انتخاب هر یک از این امور، چه تفاوت‌هایی را موجب می‌شود؟

امیدی: حق برابری در زمره حقوق بشر و حق شهروندی قرار می‌گیرد. انسان به‌طور ذاتی و به‌صرف انسان بودن، از همه حقوق بشر بهره‌مند می‌شود. مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون ژنو و سایر اسناد بین‌المللی، حقوق بشر دارای ویژگی‌هایی ذیل است:

  1. جهان‌شمولی؛
  2. غیرقابل سلب بودن؛
  3. تبعیض‌ناپذیری؛
  4. انتقال‌ناپذیری؛
  5. تفکیک‌ناپذیری؛
  6. برابری‌طلبی.

به‌هم‌پیوستگی و درهم‌تنیدگی از دیگر مواردی است که می‌توان به آن اشاره کرد. ازاین‌رو، این حقوق به تمامی افراد در هر جایی از دنیا تعلق دارد و هیچ‌کس را نمی‌توان از آنها محروم کرد، ضمن اینکه همه افراد فارغ از عواملی چون نژاد، ملیت، جنسیت، مذهب، گرایش جنسی، رنگ، زبان و غیره، در برخورداری از این حقوق با هم برابرند و هیچ‌گونه تمایز، ارجحیت، محدودیت و محرومیت در بهره‌مندی از آنها ندارند. همچنین این حقوق قابل‌نقض نیستند.

فقه معاصر: حق برابری انسانی، توسط چه ادله‌ای قابل اثبات است؟ آیا اثبات حق برابری انسانی توسط هر یک از این ادله، آثار متفاوتی با اثبات آن توسط ادله دیگر دارد؟

امیدی: حق برابری انسان‌ها بر اساس ادله مختلفی قابل اثبات است که مختصراً به آنها اشاره می‌کنم:

  1. فطرت: بسیاری از فلاسفه معتقدند انسان‌ها به طور ذاتی دارای کرامت و ارزشی هستند که آنها را از سایر موجودات متمایز می‌کند.این کرامت ذاتی، مبنایی برای حق برابری است.
  2. عقل: عقل انسان به او این امکان را می‌دهد که تفاوت‌های ظاهری و سطحی را درک کند و به این نتیجه برسد که همه انسان‌ها در اصل و ذات برابرند و باید از حقوق یکسانی برخوردار باشند.
  3. اخلاق: بسیاری از مکاتب اخلاقی، برابری انسان‌ها را به‌عنوان یک اصل اساسی در نظر می‌گیرند و بر این باورند که همه انسان‌ها باید به طور یکسان مورد احترام و تکریم قرار گیرند.
  4. قرآن و سنت: به برابری انسان‌ها به صراحت در قرآن و احادیث تأکید شده است. آیات متعددی از جملهآیه ۹۸ سوره انعام، همه انسان‌ها را از یک نفس واحد (آدم) می‌داند و به این ترتیب، اصل برابری را بیان می‌کند.
  5. نظرات سایر ادیان: ادیان دیگر نیز با تأکید بر کرامت ذاتی انسان و اهمیت اخلاق و عدالت، به نوعی بر اصل برابری انسان‌ها صحه می‌گذارند.
  6. اعلامه جهانی حقوق بشر: این اعلامیه که یک سند مهم حقوق بشری است، بر برابری همه انسان‌ها در برابر قانون و برخوردار بودن از حقوق و آزادی‌های اساسی تأکید می‌کند.
  7. قوانین اساسی و مدنی سایر کشورها: بسیاری از کشورها، در قوانین اساسی و مدنی خود، اصل برابری انسان‌ها را به رسمیت شناخته‌اند و تلاش می‌کنند تا این اصل را در عمل نیز محقق سازند. در مجموع، حق برابری انسان‌ها بر اساس مجموعه‌ای از مبانی فلسفی، دینی، و حقوقی قابل اثبات است و به‌عنوان یک اصل اساسی در جوامع مدرن پذیرفته شده است.

فقه معاصر: آیا برابری انسانی، امری توقیفی است که باید توسط شارع بیان شود تا اینکه امری عرفی است که مفهوم و مصادیق آن را عرف تعیین می‌کند؟

امیدی: حق برابری، ذاتی و فطری انسان است. همین حق در زمره حقوق بشر و حقوق اساسی کشورها قرار می‌گیرد. البته این حق در شرع، به‌صورت تلگرافی و مختصر بیان شده است و لذا برخی ابعاد آن را عرف بیان می‌کند.

به‌طورکلی، دو رویکرد اصلی در این زمینه وجود دارد:

  1. رویکرد توقیفی (نصب شرعی): این رویکرد معتقد است که حقوق انسان، از جمله حق برابری، به طور خاص و مشخص توسط شارع (قانونگذار الهی) تعیین و بیان شده‌اند و هیچ کس نمی‌تواند فراتر از آنچه که در شرع بیان شده است، برای خود یا دیگران حقی قائل شود.به‌عبارت‌دیگر، حقوق انسان در این دیدگاه، جنبه‌ای الهی و دستوری دارند و از منابع دینی استخراج می‌شوند.
  2. رویکرد عرفی (نصب عرفی): این رویکرد معتقد است که حقوق انسان، از جمله حق برابری، از طریق عرف و توافق‌های اجتماعی شکل می‌گیرد.در این دیدگاه، حقوق انسان به‌عنوان یک امر قراردادی و مبتنی بر نیازها و خواسته‌های جمعی در نظر گرفته می‌شود و از طریق تعاملات اجتماعی و توافق‌های جمعی به تدریج شکل می‌گیرد و تکامل می‌یابد.

دراین‌رابطه، رویکردهای مختلفی وجود دارد که به آنها اشاره می‌شود:

اسلام: در اسلام، برخی از حقوق انسانی (مانند حقوق مربوط به خانواده، ارث و…) به طور خاص در قرآن و سنت بیان شده‌اند و به‌عنوان حقوق توقیفی در نظر گرفته می‌شوند. بااین‌حال، بسیاری از حقوق دیگر (مانند حقوق سیاسی، مدنی و اقتصادی) در قرآن و سنت به‌صورت کلی بیان شده‌اند و مصداق‌های آنها توسط عرف و اجتهاد فقها تعیین می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، اسلام یک رویکرد ترکیبی از توقیفی و عرفی را در زمینه حقوق انسان در پیش می‌گیرد.

فلسفه حقوق: در فلسفه حقوق، دو رویکرد اصلی وجود دارد: حقوق طبیعی و حقوق موضوعه. حقوق طبیعی معتقد است که حقوق انسان بر اساس طبیعت انسان و جهان هستی وجود دارند و قابل کشف هستند، درحالی‌که حقوق موضوعه معتقد است که حقوق انسان توسط قوانین و مقررات وضع می‌شوند.

علوم اجتماعی: در علوم اجتماعی، حقوق انسان به‌عنوان یک پدیده اجتماعی در نظر گرفته می‌شود که تحت‌تأثیر عوامل مختلفی مانند فرهنگ، اقتصاد و سیاست قرار دارد.

در نهایت، مسئله حق برابری انسان را می‌توان از دیدگاه‌های مختلفی بررسی کرد. برخی معتقدند که این حق توقیفی است و از سوی شارع تعیین شده است، درحالی‌که برخی دیگر معتقدند که این حق عرفی است و توسط عرف شکل گرفته است. به نظر می‌رسد که یک رویکرد ترکیبی از هر دو دیدگاه، یعنی رویکردی که هم به مبانی شرعی و هم به مقتضیات عرفی توجه می‌کند، برای تبیین حق برابری انسان مناسب‌تر باشد؛ لذا بهتر است بگوییم که برخی ابعاد آن توسط شرع، مشخص و برخی دیگر نیز توسط عرف مشخص می‌شود.

فقه معاصر: تفاوت حق برابری انسانی به‌عنوان یک حق شهروندی با حق برابری انسانی به‌عنوان یک قاعده فقهی چیست؟

امیدی: حق برابری اگر حق شهروندی باشد، الزام رعایت آن ناشی از قوانین کشور است، ولی اگر حق شرعی باشد، دلیل بر الزام به آن، وجدان انسان است و باور به معاد.

حق برابری می‌تواند هم به‌عنوان یک حق شهروندی و هم به‌عنوان یک قاعده فقهی در نظر گرفته شود، اما تفاوت‌هایی در مبانی و نحوه اعمال آن‌ها وجود دارد. حق برابری به‌عنوان یک حق شهروندی، مبتنی بر قوانین و مقررات یک کشور است و برای همه شهروندان بدون درنظرگرفتن مذهب، جنسیت، قومیت و غیره اعمال می‌شود؛ درحالی‌که به‌عنوان یک قاعده فقهی، بر مبانی و اصول اسلامی استوار است و ممکن است در برخی موارد، محدودیت‌هایی در دایره شمول و نحوه اعمال آن وجود داشته باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، حق برابری به‌عنوان حق شهروندی، یک حق جهانی است که در قوانین یک کشور تعریف شده و برای همه شهروندان قابل‌اجرا است. درحالی‌که حق برابری به‌عنوان یک قاعده فقهی، یک اصل اخلاقی و ارزشی است که در اسلام تعریف شده و ممکن است در نحوه اجرا، تفاوت‌هایی با حق شهروندی داشته باشد.