تأثیر فهم زنانه از فقه، در احکام بانوان

فهم زنانه قطعاً در فقه ما تأثیرگذار خواهد بود و می‌تواند در مسیر استنباط احکام فقهی تأثیر داشته باشد، همان‌طور که سایر پدیده‌های عینی می‌توانند تأثیر داشته باشند. البته منظور، این نیست که جنسیت به‌صورت بالجمله در احکام فقهی تأثیرگذار است و آنها را تغییر می‌دهد؛ اما تأثیر فی‌الجمله آن نیز قابل‌انکار نیست.
پرونده بررسی ابعاد فقهی خشونت علیه همسر / ۲۲

اشاره: نزاع فقهی در برخی احکام زنان که متفاوت از مردان است، قرن‌ها است که ادامه دارد و البته در دهه‌های اخیر بیشتر از پیش نیز شده است. یکی از دلایلی که به گمان برخی طرف‌داران حقوق زنان، در استنباط احکام فقهی متفاوت زنان نسبت به مردان، تأثیرگذار است، فهم مردانه از فقه است. به گمان ایشان، چون فقها در طول تاریخ، همیشه از گروه مردان بوده‌اند؛ لذا با نگاهی مردانه نیز به فقه نگریسته‌اند و این احکام نیز برگرفته از این نگاه به دانش فقه است. حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی شجریان که سال‌هاست در زمینه فقه زنان به پژوهش مشغول است، در این یادداشت شفاهی، به واکاوی تأثیر جنسیت در استنباط و فهم گزاره‌های فقه زنان پرداخته است. مشروح یادداشت اختصاصی استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در پی می‌آید:

 

آیا فهم زنانه در مقوله استنباط حکم فقهی تأثیرگذار است یا نه؟ برای تبیین این سؤال لازم است پیشینه آن تشریح گردد. این پیشینه، در یک سؤال کلان‌تر نهفته است. در نگاه فمینیستی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا جنسیت در فهم تأثیرگذار است یا نه؟ بنابراین پرسش از امری کلی است نه صرف دانش فقه. پرسش از این است که آیا مطلق معرفت از جنسیت تأثیر می‌پذیرد یا نه؟ پاسخ فمینیست‌ها به سؤال، مثبت است. آنها ضمن طرح معرفت‌شناسی فمینیستی، روی این اصل تأکید فراوان می‌کنند که جنسیت در شناخت اثرگذار است.

شاید بتوان فمینیست‌ها را به دو گروه متفاوت تقسیم کرد: گروهی از فمینیست‌ها معتقدند این تأثیرگذاری، یک تأثیرگذاری بسیار کلان است و اگر فهم زنانه وارد دستگاه فهم بشری بشود کل نظام معرفتی بشر از صدر تا ذیل دگرگون خواهد شد و اساساً این دانش‌های موجود و علومی که الآن در دست بشر است مبتنی بر فهم مردانه مبتنی بر منافع مردان صورت‌بندی شده ولی اگر فهم زنانه وارد این صورت‌بندی بشود صورت‌بندی از صدر تا ذیل تغییر خواهد کرد. این یک دیدگاه کلان است. دیدگاه کوچک‌تر و متواضع‌تری هم وجود دارد که بیشتر فمینیست‌ها طرف‌دار این دیدگاه هستند و معتقدند اگر فهم زنانه وارد دستگاه معرفت‌شناسی شود تأثیراتی خواهد داشت؛ اما نه بدین صورت که صدر تا ذیل دانش بشری را تحت‌تأثیر قرار دهد.

حال باید ببینیم که ادعای تأثیرگذاری جنسیت در مقوله فهم، ادعایی روا است یا ناروا؟ پیش از بررسی این مطلب، باید توجه داشته باشیم که این دیدگاه، متأثر از دیدگاه غربیه‌ای مدرن است. به‌طورکلی، دررابطه‌با معرفت‌شناسی، دو دیدگاه عمده داریم: یک دیدگاه که معتقد به عینیت‌گرایی است و اینکه فهم ما عین جهان واقع است؛ لذا امور واسطی برای این شناخت، طریق محض هستند. به دیگر سخن، طبق این دیدگاه، یک این‌همانی بین شناخت و جهان واقع وجود دارد. این دیدگاه البته قرائت‌های مختلفی دارد. به‌عنوان نمونه، عده‌ای از طرف‌داران این دیدگاه، بر این باور هستند که ویژگی‌های فاعل شناسا در فهمشان از جهانِ واقع تأثیرگذار است؛ بنابراین این‌گونه نیست که فهم او عین جهان واقع باشد؛ بلکه فهم او، فهمی است که از موجودیت خود او منبعث شده و خودِ وجود او تأثیرگذار است. در این دیدگاه، یکی از ویژگی‌هایی که در فاعل شناسا وجود دارد و در فهم او از جهان واقع تأثیرگذار است، جنسیت است.

حال آیا واقعاً این‌گونه است و ویژگی جنسیت فاعل شناسا در فهم او از وقایع تأثیرگذار است؟ دراین‌رابطه، خیلی از محققین زحمات زیادی کشیده‌اند و نگاشته‌های فراوانی را نگاشته‌اند. در این نگاشته‌ها، دیدگاه‌های فمینیستی نقد شده و از جمله دخالت عنصر جنسیت در فهم، مورد انکار واقع شده است. دو نقد مهمی که در این کتاب‌ها مطرح شده‌اند از این قرارند:

نقد اول اینکه: اصل تأثیرگذاری جنسیت در معرفت، یک نوع مغالطۀ تکوینی است که در اصطلاح به آن، مغالطۀ ژنتیکی هم می‌گویند. مغالطۀ تکوینی به این معنا است که میان منشأ پیدایش یک معرفت و دلیل آن معرفت، خلط شود؛ یعنی به‌جای نقد ادلۀ یک معرفت، به‌نقد منشأ پیدایش معرفت بپردازیم؛ مثل منتقدین فلسفۀ اسلامی که در مقام نقد فلسفه اسلامی می‌گویند: این نظام معرفتی، باطل است؛ چون منشأ پیدایش آن، فلسفه یونان است و دیگر وارد بررسی ادله این نظام معرفتی نمی‌شوند. اینها در حقیقت، به‌جای ارائه دلیل نقد، منشأ پیدایش را به‌عنوان دلیل نقد مطرح می‌کنند. یا اینکه برخی اندیشمندان غربی که رویکرد الحادی داشته‌اند گفته‌اند که منشأ اعتقاد به خدا، امری باطل یعنی ترس است. ایشان به‌جای اینکه دلیلی بر بطلان اعتقاد به خدا ارائه کنند، منشأ این اعتقاد را به‌عنوان نقد بیان می‌کنند. حال انگارۀ فمینیست‌ها نیز این‌چنین است و آنها به‌جای اینکه ادله معرفت رایج بشری را مورد نقد و بررسی قرار دهند، به سراغ منشأ پیدایش این معرفت رفته و مردانه بودنِ این معرفت را عامل نادرستی آن می‌دانند.

اشکال دوم، نسبیت است. این جواب، در حقیقت، پاسخی نقضی است. اشکال این است که اگر جنسیت را در معرفت مؤثر بدانیم، چرا فاکتورهای دیگر را مؤثر ندانیم؟ مثلاً قدرت هم می‌تواند در معرفت تأثیرگذار باشد، امیال و عواطف هم می‌تواند تأثیرگذار باشد، و امور دیگر. بااین‌وصف، معرفت همیشه امری نسبی است و ما هیچ معرفت ثابت و پایداری نخواهیم داشت.

بنابراین، این ادعای فمینیست‌ها که جنسیت در تمام اقسام معرفت تأثیرگذار است نادرست است؛ اما در برخی امور، مانند امور حقوقی می‌توانیم آن را بپذیریم؛ بدین معنا که اگر آموزه‌های رایج حقوقی در میان بشر با دخالت زنان تنظیم می‌شد، تحول بزرگی در این آموزه‌ها شکل می‌گرفت.

درنتیجه، این سخن که جنسیت در معرفت فی‌الجمله تأثیرگذار است، قابل‌قبول است؛ چون ما در معرفت بشری، قائل به یک رئالیسم خام و محض نیستیم و معرفت‌های بشری را خالی از خطا نمی‌دانیم. ما معتقدیم معرفت بشر در حال شدن است و هر معرفتی عین واقع نیست؛ بلکه مجموعه معرفت بشری در تلاش است تا خودش را به واقع نزدیک‌تر کند.

به‌عنوان نمونه، فهم زنانه قطعاً در فقه ما تأثیرگذار خواهد بود و می‌تواند در مسیر استنباط احکام فقهی تأثیر داشته باشد، همان‌طور که سایر پدیده‌های عینی می‌توانند تأثیر داشته باشند. البته منظور، این نیست که جنسیت به‌صورت بالجمله در احکام فقهی تأثیرگذار است و آنها را تغییر می‌دهد؛ اما تأثیر فی‌الجمله آن نیز قابل‌انکار نیست.