چالش مهم نظریه همروی، گسستگی آن از تاریخ فقه است
اشاره: نظریه همروی که چند سال پیش توسط دکتر سید صادق حقیقت بهعنوان یکی از اساتید برجسته اندیشه سیاسی مطرح شد، به دنبال ارائه راهی میانه بین رویکرد حداقلی و حداکثری به دانش فقه بود. او البته این نظریه را در خصوص فقه سیاسی و برای آشتی میان فقه سیاسی و فلسفه سیاسی مطرح کرده بود؛ اما گستره آن شامل تمام فقه میشد و در حقیقت نظریهای در میانه رویکرد حداقلی و حداکثری به فقه به شمار میآید. با دکتر عبدالمجید مبلغی، دانشآموخته علوم سیاسی و از شاگردان دکتر حقیقت، پیرامون این نظریه و ابعاد آن گفتگو کردیم. او ضمن اقرار به بدیع بودنِ این نظریه، یکی از مهمترین چالشهای آن را گسستگی از تاریخ فقه بهعنوان عاملی مؤثر در فهم فقه سیاسی میداند. به باور مبلغی، بدون فهم تاریخ فقه، نمیتوان به فهم دقیقی از فقه سیاسی رسید و در ادامه، نمیتوان آشتی تاریخی میان فقه سیاسی و فلسفه سیاسی که نظریه همروی در وهله اول به دنبال آن بود را سامان داد. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی، در زیر میآید:
فقه معاصر: رویکرد حداقلی و حداکثری به فقه چیست و هر کدام چه بایستههایی دارند؟
مبلغی: رویکرد حد اقلیها، دین را فقط برای پاسخ به سؤالات کانونی مربوط به جهان آخرت، و حوزه چارچوب اثرگذاری دین را محدود به عبادات میدانند؛ البته جهان آخرت را هم به این معنا که محدود به عبادات بدانیم. به نظر ایشان، دین در توضیح مبدأ حیات و مبدأ زندگی انسان و اهداف آن، کارکرد حداقلی دارد. بههرحال نگاه حداقلی مشخصاً با این ویژگی که عقل عهدهدار امور مسائل اجتماعی است و دین معطوف به امری اخروی است و ناظر به عبادات به مباحث اجتماعی و حوزه زندگی جمعی ورودی ندارد یا نمیتواند ورود داشته باشد، مطرح است. در مقابل، نگاه حداکثری بر این باور است که دین در تمام زمینههای سیاسیاجتماعی، پاسخگو است و اساساً عقل ناکافی است و از پس رفعورجوع زندگی سیاسی و اجتماعی بر نمیآید.
فقه معاصر: نظریه همروی چیست و به دنبال حل کدام مسئله است؟
مبلغی: نظریه همروی که آقای حقیقت بیان کرده است، پیروی راه سوم است؛ راهی که به دو رویکرد متعارض حداقلی و حداکثری گرفتار نمیشود؛ به یک معنا دلمشغولی ایشان، ارائه یک موقعیتی است که به رفع تعارض این دو منجر بشود و در چهارچوب این نگاه سوم، ما را از فروغلطیدن به دامن رویکرد حداقلی و حداکثری باز میدارد و ما را در فهم جایگاه دین بهویژه در حوزه سیاسی، ارتقا میبخشد. بهاینترتیب نظریه همروی میشود گفت یک نوع تعامل سازنده برای عبور از دو حوزه حداقلی و حداکثری به سمت یک موقعیت سوم است. مشخصاً اصطلاح همروی، این منطق درون دینی و نهفته در این رویکرد را نشان میدهد. منظور از آن، همروی میان ادله متنگرایی دینی و دلایلی برونمرزی و عقلی است. به بیان دیگر در حوزه سیاست، این نظریه به دنبال نزدیککردن فقه سیاسی و فلسفه سیاسی به یکدیگر است و به دنبال عبور از تقدم یکی از این دو بر دیگری است و پیشنهاد میکند تا میان ادله نقلی و ادله عقلی، به راهحل میانهای برسیم تا این دو به تفاهم برسند.
فقه معاصر: نظریه همروی، چگونه در میانه فقه حداقلی و فقه حداکثری قرار میگیرد؟ به دیگرسخن، این نظریه، چه خصوصیاتی از فقه حداقلی و فقه حداکثری را جذب کرده و چه خصوصیاتی از این دو را حذف میکند؟
مبلغی: ارائهدهنده این نظریه بهدقت میتواند این مطلب را بیان کند و مطلوب نیست من که تخصصی در این حوزه ندارم به آن بپردازم. باید دکتر حقیقت پاسخگوی این نظریه باشند. من فقط نقد نظریه را بیان میکنم. در نقد نظریه همروی باید گفت: تلاشی که شکل گرفته بهمثابه یک تلاش ارزشمند است ویک رویکرد مشفقانه، انضمامی و دردشناسانه است و دردی که تشخیص داده است نیز دردی اینکه دردی معطوف به مسایل جدی، واقعی و بیرونی ذهنی است و در واقع تقدم و فضلی ازاینجهت برای این رویکرد محسوب میشود. اینکه این نظریه دری را گشوده و بحثی مهم را روی میز گذاشته است از بدایع آن است.
اما پرسش مهم این است که اساساً این فقه سیاسی در چه بستر تاریخی شکل گرفته است و نسبتش با قدرت و دولت در ادوار تاریخ چگونه بوده است؟ اینها اموری هستند که در فقه تأثیرگذار هستند و باید از آنها بحث کنیم. به زبان فوکویی، آگاهی فقه مقدم است بر هر تلاش دیگری. تا تبارشناسی اتفاق نیفتد، نمیتوانیم فهم دقیقی از موضوع داشته باشیم. اگر این اتفاق نیفتد، ما نمیتوانیم قضاوت درستی دررابطهبا فقه سیاسی داشته باشیم و آن را با دانشهای دیگری که در تعامل با آن هستند بسنجیم. به دیگر سخن، دانش فقه یک صورت را در اختیار ما قرار میدهد که امور متعددی در شکلدهی به این صورت نقش داشتهاند و تا ما از آن امور آگاهی نداشته باشیم نمیتوانیم زوایای دقیق این صورت را بکاویم و با آن آشنا شویم؛ و وقتی نتوانیم با فقه سیاسی بهصورت دقیق آشنا شویم، در تعارض میان آن و فلسفه سیاسی نیز نمیتوانیم قضاوت دقیقی داشته باشیم.
آن چیزی که مهم است که ما پیش از ورود به فقه سیاسی و برای فهم دقیق آن، بشناسیم، فهم انتقادی فقه در تاریخ است. ما اگر میخواهیم کاری سودمند انجام دهیم باید ابتدا تاریخ فقه را بشناسیم و دورههای تاریخی و عوامل تاریخی که در شکلگیری فقه سیاسی کنونی تأثیرگذار بودهاند را لیست کنیم تا از میان آنها، بتوانیم به فهم دقیقتری از فقه سیاسی برسیم؛ آنگاه در تعارض میان آن و فلسفه سیاسی، بتوانیم قضاوت بهتری داشته باشیم.