اصول فقه بیش از آنکه درصدد کشف نظامات حقوقی باشد، به دنبال حل مسائل فردی و اجتماعی بوده است
اشاره: هر چهقدر فقه حقوق شهروندی، امری نوپدید است، فقه تکالیف شهروندی از آن هم جدیدتر است. دررابطهبا مسایل فقه شهروندی از جمله فقه تکالیف شهروندی، برخی معتقدند باید در اصول فقه، تغییری جدی ایجاد کرد؛ وگرنه با روش و ادله کنونی این دانش، نمیتوان انتظار پاسخهای کارآمد به پرسشهای فقه تکالیف شهروندی داشت. این موضوع را با آیتﷲ کاظم قاضیزاده، در میان گذاشتیم. رییس موسسه فهیم که از دغدغهمندان مباحث فقه شهروندی به شمار میرود، معتقد است رویکرد تنجیزی و تعذیری اصول فقه فعلی، منافاتی با لزوم توجه در گزارههای فقهی به امور دنیوی مردم ندارد. رییس موسسه فهیم البته درعینحال، از لزوم پرداخت بیشتر به برخی ادله مانند عقل، سیرههای عقلایی مستحدث و مقاصد شریعت، در دانش اصول فقه سخن میگوید. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، بهقرار زیر است:
قاضیزاده: باتوجهبه ماهیت اصول فقه که ترکیبی از اصول لفظی و قواعد عقلی و عقلایی است، باید گفت: راهی بیش از آنچه در این سه حوزه مطروحه در اصول فقه برای فهم تکالیفی مکلفین وجود دارد، متصور نیست.
البته در حد توان، باید در تعمیق برخی از مباحث تلاش کرد؛ مثلاً در اصول لفظی میتوان به زمینههای صدور متن یا برداشتهای محدثان اولیه و یا توجه به حوزههای مختلف هرمنوتیکی و یا رویشهای تحلیل گفتمانهای جدید در کنار مباحث لفظی قدیم توجه کرد و به نتیجه بهتری نایل شد. هم چنین در اصول عقلایی، سیرههای عقلایی مستحدثه و امکان کشف حجیت برای آنها که بهعنوان امور عقلایی مطرح میشود، میتواند در حوزه تحلیل تکالیف شهروندان مورد توجه جدی قرار بگیرد. هم چنین مواردی چون استلزامات عقلی که امروزه بیش از گذشته بدان توجه شده است. میتواند ما را در مسیر کشف تکالیف و حقوق شهروندی موفقتر بگرداند.
قاضیزاده: رویکرد تنجیزی و تعزیری و نگاه اخروی در دانش اصول فقه، امری مانعۀالجمع باتوجهبه اموری دنیوی نیست. اصولاً تنجیز، بهخاطر آن است که ما بتوانیم استفاده مناسبتری در برداشتهای فقهی خود به شریعت داشته باشیم. اما اگر مثلاً روایتی یا ظاهر آیه شریفهای بهگونهای مورد برداشت ما قرار گیرد که با اجزای حقوق عامه یا حقوق شهروندی و یا برخی مظاهر تمدن جدید منافات داشته باشد، نمیتوان آن روایت یا آن ظاهر آیه را منجز و معذّر قلمداد کرد؛ بلکه برای رسیدن به تعذیر و تنجیز، باید فهم فرالفظی نسبت به آنچه در روایات و احیاناً آیات وجود دارد را افزود و بر اساس مجموعه قراین که یکی از آنها، تحقق زندگی دنیوی بهتر و مورد قبول عقلاء است، حکم فقهی را استنباط کرد. هم چنین استنکار عقلاً از آن چیزی که منافی برداشتهای نصوص قراین و روایات با زندگی نامطلوب دنیوی است باید مورد توجه قرار گیرد. بهعبارتدیگر، بالاخره کسی که میخواهد استنباط فقهی داشته باشد و آن را فقه آل محمد بنامد و استنادش به شریعت را کامل کند، حتماً باید به یکی از تیوریهای اصولی در نحوه تحلیل ادله لفظی و ادله عقلی پایبند شود که یکی از مهمترین آنها، تنجیز و تعذیر است؛ اما هرگز این تعزیر و تنجیز نمیتواند به سادهسازی برداشت و استناد به ظاهر الفاظ خلاصه شود.
قاضیزاده: دانش اصول طبعاً دانشی است که در طول تاریخ علوم اسلامی شکل گرفته و رشد یافته است. اگر کسی به تطوّر تاریخ دانش اصولفقه نگاه کند در میابد که اصولاً در آغاز، دانش اصول فقه در لابهلای مباحث فقهی پنهان بوده است و کمکم فقها با برجسته کردن بعضی از اصول و قواعد، بر جداسازی اصول فقه از فقه مبادرت کردهاند و سپس اصولیان و فقهای قرون میانی و قرون متأخر، بر مباحث آن افزودهاند. باتوجهبه این تاریخچه، مسلماً نمیتوان اصول فقه را با هدف ساختن یک نظام حقوقی کامل، تعریف کرد. شاید بتوان گفت: بیش از آن که اصول فقه درصدد رسیدن به نظام حقوقی باشد، درصدد حل مسایل فقه اعم از مسایل فردی و اجتماعی بوده است. بااینحال، اینکه در دوران معاصر بتوانیم مجموعهای از مباحث اصول فقه را بهعنوان یک مجموعۀ اصولی در جهت کشف نظام فقهی و نظام حقوقی قلمداد کنیم امری غریب نیست. البته ارایه یک نظام حقوقی، نیازمند امور مختلفی است که دانش اصول فقه، بخشی از آن است؛ بنابراین میتواند به این صورت، پاسخ را ارایه داد که دانش اصول فقه میتواند مسایل مختلف فردی و اجتماعی را درون خود پاسخ دهد، نه اصول کلی فهم گزارههای فقهی و حقوقی را. اما نظام حقوقی یا حل مسایل فردی، نیازمند گزارهها و تیوریهای فقهی مختلفی است که جای آن در علم فقه است و پس از رسیدن به برخی تیوریهای فقهی، میتوان اصول فقه را در آنجا بکار گرفت.
قاضیزاده: طبعاً باتوجهبه وجود مسایل مستحدثه و باتوجهبه پیچیده شدن زندگی انسان امروز، توسعه مسایل زندگی و پدید آمدن حوزههای جدیدی از مسایل که قبلاً از آنها اسم و اثری نبود است، ما نیازمندیم مسایل را چه در سطح فردی، چه در سطح اجتماعی و چه در سطح نظام و تیوری، با ادلۀ ای غیر از نصوص لفظی خاص حل کنیم. طبعاً استفاده از علل احکام چه موارد منصوص العله و چه موارد مستنبط العله، هم چنین استفاده از روح شریعت، مبحث مقاصد، حکم عقل و الزامات عقلی و عقلایی و هم چنین استفاده از سیرههای عقلایی مستحدث و فهم عرف نسبت به مسایل جدید، میتواند ما را در جهت تحلیل مسایل جدید و راهیابی به پاسخهای منطبق یا روح شریعت و گزارههای کلی آن، کمک کند.