طرف‌داران فقه حداقلی در جوامع اسلامی، نتوانسته‌اند از موجودیت مردم مسلمان کشورشان پاسداری کنند

زندگی بشر، شبکه‌ای است و اگر بخشی از آن شبکه انجام نشود، بخش دیگر هم انجام نمی‌گردد. اگر نهادی بیاید و بخشی از آن شبکه را متکفل شود، مابقی آن شبکه را نیز نمی‌تواند نهاد دیگری عهده‌دار شود. در جهان اسلام، اکثر رویکردهای طرف‌دار فقه حداقلی، نتوانسته‌اند از موجودیت دینی مردم مسلمان در جوامع اسلامی پاسداری کنند؛ لذا در این جوامع، تنها نامی از اسلام، باقی مانده است.
پرونده واکاوی فقه معاصر بر اساس رویکردی حداقلی به فقه

اشاره: فقه حداقلی و فقه حداکثری، اگر تا پیش از انقلاب اسلامی، اصطلاحی بود که در دانش فقه و گاهی کلام، از آن سخن گفته می‌شد؛ اما پس از پیروزی انقلاب، به مؤلفه‌ای مهم در راهبری اداره کشور تبدیل شد. روشن است که رویکرد امامین انقلاب، رویکرد حداکثری به فقه بوده و بر همین اساس نیز کشور را اداره می‌کردند. اما آیا پذیرش فقه حداقلی، به معنای عدم امکان اداره کشور است؟ با حجت‌الاسلام‌والمسلمین احمد رهدار که سال‌ها در زمینه فقه دولت، به پژوهش و تدریس پرداخته است، در مورد چالش‌های رویکرد حداقلی به فقه گفتگو کردیم. رئیس مؤسسه فتوح اندیشه، معتقد است طرف‌داران رویکرد حداقلی به فقه، هم دین را عرفی می‌کنند و هم اینکه در همان محدوده‌ای که قائل به دخالت فقه در آن هستند نیز نمی‌توانند کنشگر مؤثری باشند. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با عضو هیئت‌علمی دانشگاه باقرالعلوم، از نگاه شما می‌گذرد:

 

فقه معاصر: مراد از رویکرد حداقلی به فقه، دخالت فقه در کدام عرصه‌ها از عرصه‌های زندگی انسان است؟

رهدار: فقه موجود ما، فقه حداقلی است. دلیل آن هم این است که به عرصه‌های فردی اکتفا کرده و به عرصه‌های حکومتی و اجتماعی، اساساً ورود نکرده است. حتی در حوزه‌هایی که دانش فقه در این سال‌ها ورود کرده است نیز به‌عنوان بیان تکلیف مکلفین فردی، ورود کرده است و به بیان وظایف نهادها، دولت، امت، حکومت و سازمان‌ها نپرداخته است. تا پیش از انقلاب اسلامی، تصور می‌شد که باید بر اساس فقهی که در رساله عملیه منعکس است عمل کرد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی، نیاز به فقه نظام و فقه حکومتی احساس شد. در حال حاضر، کاملاً فهمیده شده است که رساله عملیه برای اسلامی کردن جامعه کافی نیست؛ بلکه باید فقه، مکلّف خود را از فرد، به جامعه و نهاد و سازمان تغییر دهد و در این صورت، احکام نیز تغییر خواهند کرد. اما در حال حاضر که اکثر فقهای ما به این صورت به دانش فقه ورود نکرده‌اند، فقه ما حداقلی است.

فقه معاصر: آیا رویکرد حداقلی به فقه، به معنای رجوع حداکثری به عقل و سیره عقلا و کاهش رجوع به نصوص است؟ در این صورت، باتوجه‌به اینکه فهم حکم عقل و سیره عقلاً توسط مردم عادی و غیرفقیه نیز ممکن است، آیا دلیلی برای رجوع مردم به فقها برای فهم شریعت باقی می‌ماند؟

رهدار: می‌توانیم فقه حکومتی، فقه کلان، فقه تمدنی، فقه نظام و امثال آن را در عنوان جامع «فقه حداکثری» قرار دهیم. در این صورت باید گفت: از مشخصه‌های اصلی فقه حداکثری، افزایش رجوع به عقل و عرف است. فقه حداقلی خودش را در دایره نصوص منهای عقل، محصور کرده است. فقه حداقلی، مثل اخباریین است که خیلی به نصوص مراجعه می‌کند؛ در مقابل اصولیون که علاوه بر نصوص، به عقل و عرف هم مراجعه می‌کنند. فقه اصولیون در مقایسه با فقه اخباریون، فقه حداکثری است. البته فقه حداکثری هم به نصوص مراجعه می‌کند، اما چون عقل و عرف را نیز می‌پذیرد، با تمسک به عقل و عرف، تفسیر موسع‌تری از نصوص می‌کند؛ در مقابل فقه حداقلی و اخباری که فقط به نصوص مراجعه می‌کنند و توجه زیادی به عقل و عرف ندارند.

فقه معاصر: باتوجه‌به اینکه طرف‌داران رویکرد حداقلی به فقه، تقریباً تمام مسائل شریعت را باتوجه‌به سیره و حکم عقلاً تفسیر می‌کنند و عموم مردم نیز امکان رجوع به این حکم و سیره را دارند، اساساً فلسفه بعثت انبیا چه بوده است؟

رهدار: اتفاقاً در فقه حداکثری، رجوع فقها به عرف و عقل زیاد است؛ در مقابل فقه حداقلی که کمتر به این ادله توجه می‌کنند. لکن مراجعه فقهای طرف‌دار فقه حداکثری به عقل و عرف، به این معنا نیست که به نصوص بی‌توجه هستند. عقلانیت فقهی، یک‌پایش در نصوص است و پای دیگری در اجتماع و عرف. جمع‌بندی میان نصوص و سیره و عقل، طبیعتاً به عهده فقیه است و فقیه نیز تلاش می‌کند فتوایی دهد که بریده از وحی و نصوص شرعی نباشد. در حقیقت، تضمین بریده نبودنِ استنباطات بر پایه عقل و عرف، از روح شریعت، با فقیهی است که همواره تلاش دارد روح شریعت را در فتاوایش لحاظ دارد و مذاق شارع را به‌خوبی درک کرده است.

فقه معاصر: آیا رویکرد حداقلی به دین، منجر به عرفی شدن دین نمی‌شود؟

رهدار: یک نگرانی همان‌طور که در بالا عرض کردم، این است که حداکثری‌ها به‌خاطر تمسک زیاد به عرف در استدلالات فقهی‌شان، عرف زده نشوند؛ و یک نگرانی هم دررابطه‌با حداقلی‌ها وجود دارد که چون دایره دخالت فقه را کم می‌دانند، به‌ناچار در غیر این موارد، به سیره‌ها و عرف‌های عقلایی رجوع می‌کنند و همین امر موجب عرفی شدنِ دین می‌شود. به دیگر سخن، رویکرد حداقلی موجب می‌شود که غیر دین، داخل در دین شود.

این ادعا، حرف درستی است و باید اذعان کرد که رویکرد حداقلی به دین، منجر به عرفی شدنِ دین می‌گردد.

فقه معاصر: طرف‌داران رویکرد حداقلی به دین، در عین اینکه پاسخ به بسیاری از مسائل را خارج از وظیفه فقه می‌دانند لکن درعین‌حال، عهده‌دار مناصبی مانند مرجعیت می‌شوند که مستلزم پاسخگویی حداکثری به پرسش‌های مردم است. این تناقض، چگونه قابل‌حل است؟

رهدار: اگر ما مرجعیت و رسالتش را بر پایه تفسیر حداکثری از فقه معنا کنیم، این تناقض پیش می‌آید؛ اما اگر بگوییم طرف‌داران فقه حداقلی، باید مرجع تقلیدشان هم صرفاً در محدودۀ فقه حداقلی فتوا دهد و در تمام امور زندگی مکلف، دخالت نکند. به‌عنوان نمونه، مرجعی که طرف‌دار فقه حداقلی است، نباید به پرونده هسته‌ای، محیط‌زیست، آب، امور نظامی و مانند آن کاری داشته باشد. در این صورت، تنافی و تهافتی میان رویکرد حداقلی به فقه و پذیرش منصب مرجعیت وجود ندارد.

فقه معاصر: تجربه رویکرد حداقلی به فقه در کشورهای اسلامی و مسیحی، چگونه بوده است؟

رهدار: رویکرد حداقلی به فقه در این جوامع، باعث شده که در درازمدت، دایره و قلمروی خاصی که فقیهان حداقلی آن را به‌صورت انحصاری از خودشان می‌دانند هم از کنترل نهاد فقاهت خارج شود؛ چراکه زندگی بشر، شبکه‌ای است و اگر بخشی از آن شبکه انجام نشود، بخش دیگر هم انجام نمی‌گردد. اگر نهادی بیاید و بخشی از آن شبکه را متکفل شود، مابقی آن شبکه را نیز نمی‌تواند نهاد دیگری عهده‌دار شود. در جهان اسلام، اکثر رویکردهای طرف‌دار فقه حداقلی، نتوانسته‌اند از موجودیت دینی مردم مسلمان در جوامع اسلامی پاسداری کنند؛ لذا در این جوامع، تنها نامی از اسلام، باقی مانده است.