نقد مریم شیبانی بر «سکولار اسلامی»؛ آیا فقه از شریعت جداست یا بخشی از آن است؟
مریم شیبانی، پژوهشگر دانشگاه Brandeis، در مقالهای با عنوان The Limits of Fiqh, the Horizons of the Sharia, and the Future of American Islam: Sherman Jackson’s The Islamic Secular به بررسی کتاب The Islamic Secular اثر شرمن جکسون پرداخته است. این مقاله در سال ۲۰۲۶ در مجله Religious Studies Review و در چارچوب مجموعهای با عنوان New Directions in the Study of Islam and the Secular منتشر شده است.
شیبانی در آغاز، اهمیت و اصالت کتاب جکسون را تأیید میکند و آن را اثری مهم و تأثیرگذار در بازاندیشی نسبت اسلام، فقه و شریعت میداند. به نظر او، یکی از دستاوردهای اصلی کتاب این است که توجه مطالعات حقوق اسلامی را به حوزههایی فراتر از فقه جلب میکند؛ حوزههایی مانند سیاست، حسبه و مظالم که در تاریخ جوامع مسلمان نقش مهمی داشتهاند، اما گاهی در مطالعات فقهی یا نادیده گرفته شده یا صرفاً بهعنوان رقیب فقه تلقی شدهاند.
با این حال، شیبانی در نقطهای اساسی با جکسون اختلاف دارد: جایگاه این حوزه فراتر از فقه در نسبت با شریعت.
نقد اصلی: آیا شریعت با فقه یکی است؟
جکسون برای تعیین مرزهای شریعت، به ادبیات متأخر اصول فقه تکیه میکند و «حکم شرعی» را معیار اصلی قلمرو شریعت قرار میدهد. از این منظر، چون فقه به تعیین احکام شرعی میپردازد، میان شریعت و فقه پیوندی بسیار نزدیک برقرار میشود و حوزه «سکولار اسلامی» در بیرون از شریعت قرار میگیرد.
شیبانی این مبنا را محل تردید میداند. به نظر او، فقه و شریعت را نباید مترادف دانست. او با استناد به بخش گستردهای از تاریخ اندیشه اسلامی استدلال میکند که فقه قلمروی محدودتر است، در حالی که شریعت مفهومی گستردهتر دارد و میتواند حوزههای دیگری از زندگی و هنجارمندی اسلامی را نیز دربرگیرد.
شیبانی برای تقویت این دیدگاه به بحثهای متفکرانی چون محمود شلتوت اشاره میکند که میان شریعت بهعنوان هدایت و نظام هنجاری الهی و فقه بهعنوان تلاش انسانی برای فهم و تطبیق آن تمایز گذاشتهاند.
بر این اساس، پیشنهاد مفهومی شیبانی چنین است: به جای آنکه «سکولار اسلامی» را خارج از شریعت و درون اسلام بدانیم، میتوان آن را درون قلمرو گستردهتر شریعت و خارج از فقه قرار داد.
فاصله میان نظریه اصول فقه و عمل فقهی
دومین بخش مهم نقد شیبانی به روش جکسون مربوط است. او معتقد است جکسون بیش از اندازه به متون نظری اصول فقه تکیه کرده و از این طریق تصویری منظم و محدود از قلمرو فقه و شریعت به دست آورده است؛ در حالی که بررسی فتاوا، متون فقهی، شروح و حواشی، و دیگر منابع تاریخی، تصویر پیچیدهتری نشان میدهد.
شیبانی بهویژه نشان میدهد که فقها در عمل هنگام صدور فتوا، همواره صرفاً یک «حکم پیشفرض» را اجرا نکردهاند، بلکه عواملی مانند مصلحت، مفسده، ضرر، عرف، کارآمدی و شرایط اجتماعی و سیاسی را نیز در نظر گرفتهاند.
او برای این منظور نمونههایی از فتاوای عزالدین بن عبدالسلام را بررسی میکند. از جمله، ابن عبدالسلام فروش سلاح به غیرمسلمانان را در شرایط جنگهای صلیبی، به دلیل استفاده از آن علیه مسلمانان، ممنوع دانست؛ اعتبار برخی تصمیمات قضات منصوب از سوی یک حاکم نامشروع غیرمسلمان را در شرایط خاص پذیرفت؛ و برخاستن هنگام ورود دیگران را با توجه به عرف و انتظار اجتماعی توصیه کرد. شیبانی این موارد را نشانهای از آن میداند که ملاحظاتی که جکسون آنها را متعلق به «سکولار اسلامی» میداند، در خود عمل فقهی نیز حضور داشتهاند.
سیاست و حکمرانی
شیبانی همچنین با این برداشت جکسون که سیاست شرعی در دورههای متأخر عمدتاً بر قواعد و منابع غیرشرعی مبتنی بوده و بنابراین خارج از شریعت قرار داشته، موافق نیست.
او به پژوهشهای تاریخی درباره سیاست مملوکی و قانون عثمانی اشاره میکند و میگوید مقررات حکومتی در بسیاری از موارد ترکیبی از منابع و روشهای شرعی و غیرشرعی بودهاند. حتی برخی مقررات سیاسی و حکومتی صراحتاً بهعنوان تحقق یک حکم شرعی فهمیده شدهاند. بنابراین نمیتوان بهسادگی «سیاست» را در برابر «شریعت» قرار داد.
توافق با ایده اصلی جکسون
با وجود این نقدها، شیبانی از ایده مرکزی کتاب دفاع میکند: فقه تمام هنجارمندی اسلامی نیست.
از نظر او، این دستاورد نظری بسیار مهم است؛ زیرا امکان میدهد مسلمانان در مواجهه با مسائل پیچیده جدید از ظرفیتهای علمی و تخصصی خارج از حوزه فقه نیز استفاده کنند. به بیان دیگر، اداره زندگی مسلمانان نباید صرفاً در اختیار فقها و متخصصان علوم دینی باشد و متخصصان پزشکی، اقتصاد، سیاست، علوم اجتماعی و دیگر حوزهها نیز میتوانند در تولید هنجارها و تصمیمهای اجتماعی نقش داشته باشند.
یک اصلاح مهم: فقه نباید تنها داور باشد
شیبانی در عین پذیرش این اصل، نسبت به کنار گذاشتن بیش از حد فقه هشدار میدهد. او مثالهایی مانند پزشکی، کشاورزی، سیاست مهاجرت، نظام سلامت، سیاست اقتصادی، نظام اداری عدالت و حتی مسائل تسلیحاتی را مطرح میکند و معتقد است این حوزهها اگرچه نیازمند دانش تخصصی و استدلالهای غیر فقهی هستند، اما همچنان دارای ابعاد فقهیاند.
از نظر او باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت:
«فقه در این مسائل هیچ نقشی ندارد»
و
«فقه نباید داور نهایی همه ابعاد این مسائل باشد.»
شیبانی گزاره دوم را دقیقتر میداند. او پیشنهاد میکند برای مسائل پیچیده، به جای حذف فقه یا سپردن همه امور به فقه، از روش حل مسئله مشارکتی میان فقها و متخصصان موضوعی استفاده شود.
مسئله معیار و کنترل
شیبانی در ادامه پرسش مهم دیگری را مطرح میکند: اگر «سکولار اسلامی» خارج از قواعد فقهی باشد، چه چیزی مانع تبدیل شدن آن به تصمیمهای صرفاً مصلحتگرایانه یا عرفی میشود؟
جکسون بر مفاهیمی مانند تقوا، قرب الهی و عمل «زیر نگاه خدا» تأکید میکند، اما شیبانی معتقد است برای عملیاتی کردن این نظریه، به سازوکارهای روشنتری برای ارزیابی، حل اختلاف و کنترل تصمیمها نیاز است.
او در اینجا به ظرفیت قواعد و مقاصد شریعت، بهویژه مباحث مربوط به مصلحت و مفسده، توجه میکند و آنها را ابزارهایی میداند که میتوانند میان تصمیمهای فقهی و تصمیمهای غیر فقهی ارتباط برقرار کنند و از ذهنی و سلیقهای شدن تصمیمها بکاهند.
مسئله آموزش
شیبانی در پایان یک پرسش مهم درباره آینده این نظریه مطرح میکند: اگر قرار است غیر فقها نیز در تولید هنجارهای اسلامی نقش داشته باشند، این افراد چگونه باید تربیت شوند؟
جکسون برای افراد فعال در حوزه «سکولار اسلامی» نوعی حساسیت اخلاقی و دینی، درک اسلامی از جهان و مجموعهای از عادتها و گرایشهای درونی را فرض میکند. شیبانی میپرسد در جهان امروز چه نوع آموزش اسلامی میتواند چنین افرادی را تربیت کند.
از این رو، به نظر او پروژه جکسون تنها یک نظریه درباره مرز فقه و شریعت نیست، بلکه پرسشی درباره نظام آموزش، تربیت نیرو و تولید دانش در جوامع مسلمان معاصر نیز ایجاد میکند.
جمعبندی
نقد شیبانی در نهایت، رد نظریه جکسون نیست؛ بلکه نوعی بازتعریف و تکمیل آن است. او با جکسون موافق است که فقه نباید تمام هنجارمندی اسلامی تلقی شود و جامعه مسلمان برای حل مسائل جدید به دانش و نیروهایی فراتر از فقها نیاز دارد. اختلاف اصلی بر سر این است که آیا این قلمرو باید «خارج از شریعت» تلقی شود یا میتوان آن را بخشی از قلمرو گستردهتر شریعت و خارج از فقه دانست.
به این ترتیب، شیبانی از یک سو دستاورد مهم جکسون را حفظ میکند و از سوی دیگر پیشنهاد میکند رابطه فقه، شریعت و حوزههای تخصصی و اجتماعی به صورت همکاری میان فقه، ارزشهای کلان شریعت و دانش تخصصی موضوعی بازسازی شود.
از این منظر، مقاله شیبانی را میتوان تلاشی برای انتقال بحث «سکولار اسلامی» از یک نظریه درباره مسلمانان آمریکا به مسئلهای گستردهتر در روششناسی فقه معاصر و نحوه مواجهه دانش فقهی با مسائل پیچیده جهان جدید دانست.