چالش‌های فقهی استفاده از سلول‌های بنیادی

فناوری سلول‌های بنیادی، اگرچه نویدبخش درمان‌های انقلابی است، اما مرزهای اخلاقی و فقهی سنتی را به چالش کشیده است. درحالی‌که استفاده از سلول‌های بنیادی بالغ (ASCs) تا حد زیادی در چارچوب فقهی مورد پذیرش قرار گرفته، مسئله اصلی حول منشأ جنینی (ESCs) متمرکز است که با حکم حرمت تلف نفس در تضاد است.
چالش‌های فقهی استفاده از سلول‌های بنیادی

اشاره: استفاده از سلول‌های بنیادی، آن قدر سریع در دانش پزشکی توسعه پیدا کرد و رشد یافت که هر روز ابعاد جدیدی از آن عیان می‌شود. این امر تا بدان‌جا پیش رفته است که امروزه بشر بسیاری از آرزوهای دست نیافتی خود نظیر نامیرایی و جوان ماندن را دیگر غیرممکن نمی‌انگارد. پیشرفت روزافزون استفاده از سلول‌های بنیادی، اما پرسش‌ها و چالش‌های فقهی فراوانی را نیز در کنار خود ایجاد کرده است. حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مجتبی خندان، استاد و پژوهشگر فقه سلول‌های بنیادی، در این یادداشت اختصاصی از این چالش‌ها می‌گوید:

 

فناوری سلول‌های بنیادی یکی از پیشرفته‌ترین و امیدوارکننده‌ترین حوزه‌های پزشکی ترمیمی در قرن بیست و یکم است. سلول‌های بنیادی به دلیل توانایی منحصربه‌فرد خود در تمایز به انواع مختلف سلول‌های تخصصی بدن (توانایی خودتجدیدی و پلوری‌پوتنسی/توتالی‌پوتنسی)، پتانسیل عظیمی برای درمان بیماری‌های مزمن و لاعلاج مانند پارکینسون، دیابت، نارسایی‌های قلبی و آسیب‌های نخاعی فراهم آورده‌اند. این سلول‌ها اساساً به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند: سلول‌های بنیادی بالغ[۱]، سلول‌های بنیادی جنینی[۲] و سلول‌های بنیادی پرتوان القایی[۳]. درحالی‌که پیشرفت‌های علمی این حوزه شگرف است، مسائل اخلاقی و حقوقی پیچیده‌ای را در پی داشته است که ورود فقه شیعه را ضروری می‌سازد. این چالش‌ها عمدتاً حول محور منشأ سلول‌ها، به‌ویژه جنین‌های اولیه، و وضعیت حقوقی این اجزای بیولوژیکی انسان می‌چرخد. تدوین یک چارچوب فقهی مستحکم برای هدایت استفاده صحیح و اخلاقی از این فناوری، از دغدغه‌های اصلی جامعه علمی و مراجع دینی است. این مقاله به بررسی دقیق چالش‌های فقهی اصلی در زمینه سلول‌های بنیادی می‌پردازد.

بخش اول: چالش‌های فقهی منبع سلول‌های بنیادی

منشأ سلول‌های بنیادی، اصلی‌ترین عامل تعیین‌کننده حکم فقهی آن‌هاست. تمایز بین منابع بالغ، جنینی و القایی، احکام متفاوتی را به دنبال دارد.

الف) سلول‌های بنیادی بالغ[۴] و خون بندناف

سلول‌های بنیادی بالغ، که از بافت‌های موجود در بدن فرد بالغ یا نوزاد تازه‌متولدشده (مانند مغز استخوان، چربی، یا خون بندناف) استخراج می‌شوند، به‌طورکلی از کمترین چالش‌های فقهی برخوردارند.

جواز استخراج و استفاده: از منظر فقهی، استخراج این سلول‌ها عموماً مصداق «تداوی و معالجه» با استفاده از اجزای بدن خود فرد یا با رضایت ولی (در مورد خون بند ناف نوزاد) تلقی شده و مشکلی ندارد، زیرا این اقدام مستلزم تَلَف عضو اصلی یا هتک حرمت شدید نیست. فقها عموماً بر جواز استفاده از این سلول‌ها برای درمان خود فرد اهداکننده یا پیوند به دیگری تأکید دارند.

چالش‌های مالکیت و تجارت: چالش اصلی در این بخش مربوط به جنبه‌های حقوقی و اقتصادی است. اگرچه سلول‌ها از بدن انسان گرفته می‌شوند، اما پس از جداسازی، پردازش و تکثیر در بانک‌های سلولی، ماهیت تجاری پیدا می‌کنند. پرسش اینجاست که: آیا سلول‌های بنیادی بالغِ استخراج‌شده، باوجوداینکه از انسان منشأ گرفته‌اند، قابلیت خریدوفروش دارند؟ یا اینکه صرفاً خدمات مربوط به فرآوری و نگهداری آن‌ها قابل‌معامله است؟ در حال حاضر، در اکثر قریب به اتفاق موارد، مبادله مالی صرفاً در ازای خدمات مرتبط با استخراج، فرآوری، نگهداری و درمان است، نه خود سلول‌ها به‌عنوان کالا.

ب) سلول‌های بنیادی جنینی[۵]

سلول‌های بنیادی جنینی که از توده سلولی داخلی[۶] بلاستوسیست‌های اولیه[۷] به دست می‌آیند، محوری‌ترین و جنجالی‌ترین مبحث فقهی در این حوزه هستند. چالش اصلی پیرامون این سلول‌ها، مسئله حیات جنین و زمان دمیده شدن روح (نفخ روح) است.

مسئله حیات جنین و حفظ کرامت انسانی: بر اساس مبانی فقهی، جنین انسان پس از لقاح دارای حرمت شرعی است و سقط عمدی آن، حتی در مراحل اولیه، مورد نهی شدید قرار دارد. کشتار جنین برای استخراج سلول بنیادی، از منظر بسیاری از فقها به منزله «تَلَف نَفْس» یا حداقل «هتک حرمت» این موجود زنده تلقی می‌شود، حتی اگر این موجودیت هنوز به مرحله‌ای نرسیده باشد که بتوان آن را «انسان کامل» دانست.

نقطه افتراق فتوای فقها: زمان نفخ روح: حکم فقهی استخراج[۸] به‌شدت وابسته به دیدگاه فقیه در مورد زمان دقیق دمیدن روح در جنین است:

دیدگاه جواز مشروط (اولویت حفظ حیات محتمل): برخی فقها معتقدند که اگرچه جنین در مراحل اولیه حرمت دارد، اما در صورت ضرورت قطعی و درمان بیماری‌های لاعلاج انسان‌های زنده، و مشروط بر آنکه از جنین‌های از بین رفته (ناخواسته یا دارای نقص شدید) استفاده شود، ممکن است حکم به جواز داده شود. نکته کلیدی در این دیدگاه، عدم جواز تلقیح مجدد[۹] این سلول‌ها برای ادامه حیات جنین است، چرا که این کار منجر به تضییع هدفی می‌گردد که شرعاً محترم شمرده می‌شود (تکامل جنین).

دیدگاه عدم جواز مطلق (حفظ حرمت جنین): بسیاری از مراجع تقلید بر این باورند که هرگونه استفاده‌ای که منجر به نابودی جنین شود، حتی اگر جنین در مراحل بسیار اولیه باشد (مانند بلاستوسیست)، حرام است؛ زیرا این موجود، بالقوه انسان کامل است و استفاده از آن به‌عنوان منبع مواد اولیه، هتک کرامت انسانی محسوب می‌شود. این موضع، بر اساس قاعده‌هایی مانند «حرمت تَلَف نَفْس» و «حرمت تضییع نسل» اتخاذ می‌شود.

مسئله «تلف جنین» در فقه: اگر جنینی به‌صورت طبیعی یا به دلیل اقدامات پزشکی ناخواسته از بین برود (به‌عنوان‌مثال، جنین‌های باقی‌مانده از IVF که به مرحله بلاستوسیست می‌رسند اما قابل‌استفاده برای پیوند نیستند)، استفاده از سلول‌های آن برای درمان، چالش کمتری نسبت به جنین‌هایی دارد که عمداً برای استخراج کشتار می‌شوند. در فقه، مواردی که تلف نفس به‌صورت عمدی برای حفظ نفس دیگر صورت می‌گیرد، نیازمند بررسی دقیق ادله ضرورت و اضطرار است. در مورد ESCs، این تلف جنین غالباً برای دستیابی به منافع درمانی صورت می‌گیرد که در اینجا تعارض مستقیم بین حفظ حیات بالقوه (جنین) و حفظ حیات بالفعل (بیمار نیازمند درمان) رخ می‌دهد.

بخش دوم: چالش‌های بانکداری، نگهداری و مالکیت سلول‌ها

پس از استخراج، سلول‌های بنیادی وارد فرآیندهای پیچیده بیوتکنولوژیک می‌شوند که مسائل مالکیت و نگهداری را مطرح می‌سازد.

چالش‌های بانکداری سلول‌های بنیادی

بانکداری سلولی[۱۰]، شامل جمع‌آوری، پردازش، فریز کردن (کرایوپرزرویشن) و نگهداری طولانی‌مدت سلول‌ها است. این امر شامل بانک خون بندناف (ASCs) و همچنین بانک سلول‌های جنینی (در مراکزی که امکان کشت و نگهداری ESCs وجود دارد) می‌شود.

مسئله فقهی این است که آیا خدمات نگهداری و بانکداری، تحت عنوان «حفظ امانت» یا «خدمات درمانی» تعریف می‌شوند؟ اگر سلول‌ها به‌عنوان یک موجودیت شبه‌مالی در نظر گرفته شوند، آیا قراردادهای نگهداری آن‌ها مشمول احکام اجاره، وکالت، یا عاریه است؟ در عرف علمی فعلی، این خدمات به‌عنوان قراردادهای نوعی برای نگهداری نمونه‌های بیولوژیکی با تعهدات خاص تلقی شده و معامله بر سر «خدمات نگهداری» و نه خود سلول‌ها به‌عنوان کالا، رایج است.

مسئله مالکیت سلول‌ها

مهم‌ترین چالش حقوقی و فقهی این حوزه، تعیین وضعیت حقوقی سلول‌های بنیادی است: آیا یک سلول بنیادی، یک «جزء انسانی» است یا یک «مال» قابل تملک؟

سلول به‌مثابه جزء انسانی: اگر سلول بنیادی، هرچند جدا شده از بدن، همچنان تابع کرامت انسانی و احکام مربوط به اعضای بدن انسان تلقی شود، فروش یا هبه آن به معنای متعارف «مال»، صحیح نخواهد بود. بر اساس قاعده فقهی «لا ضَرَرَ و لا ضِرار فی الإسلام[۱۱]» که رسول ﷲ صلّی ﷲ علیه و آله و سلّم فرمودند: «در تشریع اسلام زمینۀ ضرر برداشته شده و حکم شرعی ضرری و اضراری از شخصی به دیگری وجود ندارد.» هر جزئی که به نحوی مرتبط با شخصیت انسانی باشد، قابل‌معامله مالی نیست.

سلول به‌مثابه ماده بیولوژیکی (مال): در مقابل، برخی تحلیل‌ها معتقدند که پس از جداسازی، پردازش، تکثیر انبوه و خالص‌سازی، سلول بنیادی ویژگی‌های «مال» (قابل مبادله بودن) را پیدا می‌کند، به‌ویژه اگر سلول‌های القایی (iPSCs) یا ESCs باشند که اصالت ارتباط مستقیم با شخص واحد را از دست داده‌اند.

پیامدهای فقهی مالکیت

ارث: اگر سلول‌ها مال تلقی شوند، در صورت فوت مالک اولیه (اهداکننده)، جزء ترکه محسوب می‌شوند. اگر جزء انسانی تلقی شوند، ارث‌بردن بر آن‌ها جاری نیست.

هبه و فروش: جواز یا عدم جواز فروش مستقیم سلول‌های بنیادی (به‌ویژه ESCs) بسته به حکم فوق است. در صورت عدم جواز فروش، هرگونه مبلغی که برای واگذاری نمونه دریافت می‌شود، باید در چارچوب اجرت خدمات یا جبران زحمت تلقی شود، نه قیمت کالا.

در مورد iPSCs (سلول‌های القایی)، که از تمایز سلول‌های بالغ (مثلاً سلول پوستی) به حالت پرتوان و سپس به سلول‌های تخصصی به دست می‌آیند، چالش‌ها کمتر است؛ زیرا در اینجا، ماده اولیه (پوست) متعلق به فرد است و تغییر حالت سلول، یک فرآیند فناورانه است که معمولاً منجر به تملک معنوی یا مالکیت بر محصول نهایی می‌شود، نه فروش خودِ سلول به‌عنوان یک موجودیت وابسته به کرامت انسانی.

بخش سوم: جمع‌بندی فتاوای کلیدی و مصوبات فقهی – حقوقی

مراجع عالی تقلید شیعه در ایران و عراق، با درنظرگرفتن موازین فقهی و پیشرفت‌های پزشکی، دیدگاه‌های نسبتاً متمایزی در مورد استفاده از سلول‌های بنیادی ارائه داده‌اند که چارچوب قانونی کشور را شکل داده است.

فتوای مقام معظم رهبری (استفاده از سلول‌های جنینی): یکی از مهم‌ترین فتاوا در این زمینه، دیدگاه مقام معظم رهبری (آیت‌ﷲ خامنه‌ای) است که بر اساس آن، استفاده از سلول‌های بنیادی جنینی (ESCs) که از جنین‌هایی به دست آمده‌اند که به‌صورت بلاصاحب (مانند بقایای جنین‌های حاصل از IVF که قرار است نابود شوند) یا جنین‌های دارای نقص شدید و غیر قابل حیات (که سقط آن‌ها جایز است) استخراج می‌شوند، درصورتی‌که برای معالجه بیماری‌های سخت و غیرقابل‌درمان ضروری باشد، جواز مشروط دارد. این فتوا بر اساس قاعده تزاحم و ضرورت پزشکی صادر شده است، با تأکید بر اینکه این سلول‌ها نباید برای باروری مجدد یا مقاصد غیردرمانی استفاده شوند و نباید عمداً جنین‌های سالم را برای این منظور کشتار کرد.

دیدگاه سایر مراجع: بسیاری از مراجع دیگر، تأکید بیشتری بر حرمت نابودی جنین در هر مرحله‌ای دارند و استفاده از ESCs را به دلیل حرمت کشتار (تلف نفس) مطلقاً جایز نمی‌دانند، مگر آنکه منبع سلول‌ها از جنین‌هایی باشد که قطعاً قابلیت زنده‌ماندن نداشته‌اند یا از منابع غیرانسانی (مانند سلول‌های حیوانی مهندسی شده) استفاده شود.

مصوبات فقهی – حقوقی در ایران: چارچوب قانونی ایران در زمینه تحقیقات زیست‌پزشکی و پزشکی بازساختی، تلاش کرده است تا با درنظرگرفتن فتوای جواز مشروط، استفاده از ESCs را تحت نظارت شدید و در شرایط اضطرار درمانی قرار دهد. این مقررات معمولاً بر موارد زیر تأکید دارند:

اولویت استفاده از ASCs و iPSCs.

محدود کردن استفاده از ESCs صرفاً به مواردی که عدم استفاده از آن‌ها منجر به ازدست‌رفتن جان انسان شود.

ممنوعیت مطلق خریدوفروش سلول‌های بنیادی انسانی به عنوان کالا.

نتیجه‌گیری و چشم‌انداز

فناوری سلول‌های بنیادی، اگرچه نویدبخش درمان‌های انقلابی است، اما مرزهای اخلاقی و فقهی سنتی را به چالش کشیده است. درحالی‌که استفاده از سلول‌های بنیادی بالغ (ASCs) تا حد زیادی در چارچوب فقهی مورد پذیرش قرار گرفته، مسئله اصلی حول منشأ جنینی (ESCs) متمرکز است که با حکم حرمت تلف نفس در تضاد است.

برای آینده، حرکت به سمت فقه پویا (پویاشناسی فقهی) ضروری است. این امر مستلزم دو جهت‌گیری اصلی است:

توسعه فناوری‌های جایگزین: حمایت حداکثری از توسعه iPSCs، که چالش‌های اخلاقی منشأ جنینی را مرتفع می‌سازد، به‌عنوان راهکاری فقهی-علمی مطلوب.

تعریف مجدد وضعیت حقوقی سلول: درک این نکته که سلول‌های بنیادی پس از جداسازی، تمایز و تکثیر، فاصله زیادی از وضعیت «جزء انسانی» زنده پیدا می‌کنند. باید تعاریفی دقیق‌تر برای «تملک منافع» این مواد بیولوژیکی در چارچوب خدمات پزشکی ارائه شود، نه مالکیت مطلق کالایی.

تا زمانی که مرجعیت فقهی بر حفظ کرامت انسانی تأکید دارد، استفاده از سلول‌های بنیادی باید در چارچوب سخت‌گیرانه‌ای از ضرورت درمانی و دوری از هرگونه معامله مالی مستقیم بر اجزای انسانی، به‌ویژه جنینی، صورت پذیرد. این مسیر نیازمند گفتگوی مستمر میان فقه، اخلاق پزشکی و زیست‌فناوری است تا اطمینان حاصل شود که نوآوری‌های علمی در خدمت اهداف والای حفظ حیات انسانی و کرامت او باقی می‌مانند.

  1. Adult Stem Cells – ASCs
  2. Embryonic Stem Cells – ESCs
  3. Induced Pluripotent Stem Cells – iPSCs
  4. ASCs
  5. Embryonic Stem Cells – ESCs
  6. Inner Cell Mass – ICM

[۷] معمولاً در روز ۵ تا ۷ پس از لقاح

  1. ESCs
  2. Implantation
  3. Cell Banking

[۱۱] شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۳۴