تبعیض مثبت، منافاتی با عدالت ندارد

تبعیض مثبت، منافاتی با عدالت ندارد

اشاره: وقتی سخن از برابری حقوق انسان‌ها به میان آورده می‌شود، برخی آن را مرادف با معنای عدالت می‌انگارند. این در حالی است که عدالت، همیشه به معنای تساوی نیست. دررابطه با نسبت بین عدالت و حق برابری انسانی، با استاد سید محمدعلی ایازی گفتگو کردیم. وی معتقد است اگرچه حقوق شهروندی انسان‌ها چه مسلمان باشند و چه یهودی و بهایی، با یکدیگر مساوی است؛ اما این به معنای لزوم یکسان بودنِ امکاناتی که در اختیار آنها قرار می‌گیرند نیست. به باور این استاد و نویسنده حوزه و دانشگاه، گاهی حتی تبعیض نیز اگر مثبت باشد مصداق عدالت است. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر با این استاد و پژوهشگر حوزه علمیه قم، از نگاه شما می‌گذرد:

فقه معاصر: حق برخورداری از عدالت به چه معناست و اینکه آیا مراد، عدالت خداوند در حق بندگان است یا حکمرانی عادلانه حاکمیت نسبت به مردم، یا رفتار عادلانه شهروندان نسبت به یکدیگر؟

ایازی: اولاً ما وقتی صحبت از عدالت می‌کنیم به‌ویژه با نگاه به قرآن که من تألیفی در این زمینه دارم به نام بحث قرآن و عدالت اجتماعی، باید بدانیم که عدالت به یک معنای واحد نیست. عدالت گاهی به معنای عدالت تکوینی است که در نظام هستی چگونه خداوند متعال هستی را آفریده است؟ گاهی نیز به معنای عدالت تشریعی است؛ یعنی اینکه خداوند به‌عنوان تنها مشرّع، آیا قوانین و احکامی را که جعل کرده است عادلانه هست یا نیست؟ من در این کتاب خودم، ۱۱ نوع عدالت را شمارش کرده­ام؛ درحالی‌که برخی از عالمان ما فقط آمده­اند و یک معنا از آن را مطرح کرده­اند. مثلاً استاد شهید مرتضی مطهری، عدل الهی را مطرح کرده است و در باب عدل الهی، مباحث زیادی را مطرح نموده است که البته گاهی هم ارتباطی با عدل تشریعی دارد؛ اما بیشتر ناظر به عدالت تکوینی است. خود من نیز بیشتر به مسئله عدالت اجتماعی پرداخته­ام که اصل عدالت است.

پس ما وقتی صحبت از عدالت می‌کنیم نباید منظورمان از آن، صرفاً عدالتی باشد که درباره خدا مطرح می‌کنیم، مگر اینکه بخواهیم درباره قوانین خداوند صحبت کنیم که در این صورت می‌توانیم بحث کنیم که مثلاً آیا قوانینی که خداوند وضع کرده است  عادلانه است یا نه؟ و مسائل دیگری که ممکن است در ادامه مباحث به آن بپردازیم.

اما آن عدالتی که احتمالاً شما در نظر دارید و محور گفتگو است، عدالت در میان مردم است که عدالت اجتماعی است. وقتی مراد از عدالت، عدالت اجتماعی شد، طبعاً بحث حقوق مردم نیز پیش می‌آید. دراین‌رابطه، مبنای اولیه ما این است که انسان‌ها همه انسان هستند و در انسانیّت فضیلتی نیست و همه انسان‌ها از یک جوهره آفریده شده‌اند. بنابراین فرقی میان آنها از هیچ جهتی در جهت حقوق نیست، نه از جهت جنسیت، نه از جهت نژاد، نه از جهت زبان، نه از جهت منطقه جغرافیایی و نه از جهت رنگ پوست. بنابراین همه انسان‌ها به صورت مساوی دارای حقوقی مشترک هستند.

فقه معاصر: عدالت به‌عنوان یک حق شهروندی یا عدالت به‌عنوان یک قاعده فقهی یا یک نظریه اسلامی، چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟

ایازی: وقتی ما از عدالت به‌عنوان یک نظریه اسلامی سخن می‌گوییم، یعنی از نظریه کلامی عدلیه صحبت می‌کنیم که معتقدند عدل، قبل از شرع است؛ در مقابل اشاعره که عدل را بعد از شرع می‌دانند. از نظر عدلیه، عدالت امری پیشادینی است که احکام باید بر اساس آن سنجیده شوند، نه اینکه احکام الهی، مصادیق عدالت را مشخص کنند. اما وقتی عدالت را به‌عنوان یک حق شهروندی یا یک قاعده فقهی مطرح می‌کنیم، مسئله متفاوت می‌شود.

وقتی عدالت را به‌عنوان قاعده فقهی در نظر می‌گیریم به این معنا است که فقیه وقتی می‌خواهد حکمی را استنباط کند باید حکمی را نتیجه بگیرد که برخلاف عدالت نباشد. این در حالی است که برخی فقها، به‌صرف وجود یک آیه یا یک روایت، گاه احکامی را استنباط می‌کنند که برخلاف عدالت است و این نکته نیز برایشان اهمیتی ندارد. این همان مسلک اشاعره است. طبق مسلک عدلیه، اگر حکمی بر خلاف عدالت باشد، باید بر روی آن تأمل کرد و آن را تغییر داد یا تأویل کرد. در مباحث کلامی، وقتی ظواهر برخی ادله مانند برخی آیات قران، امری مثل جسمانی بودنِ خداوند باشد که برخلاف مبانی کلامی ما است، مانند «یدﷲ فوق أیدیهم» یا «الرحمن علی العرش استوی»، بلافاصله آن دلیل را تأویل می‌کنیم؛ حال در اینجا نیز وقتی ظاهر دلیلی بر خلاف عدالت است باید آن را تأویل برد. مثلاً اگر ظاهر روایتی این بود که می‌توان به مخالفین بهتان زد و آنها را سبّ نمود، باید این دلیل را تأویل برد؛ چون بر خلاف عدالت است. نمی‌توان به کسی که دزدی نکرده است، به‌صرف اینکه به نظر ما اهل بدعت است، تهمت دزدی زد؛ بلکه باید این روایت را به معنای دیگری تأویل برد. راه دیگر در مواجهه با این قبیل روایات این است که آنها را طبق روایات لزوم عرضه بر قرآن، بر قرآن عرضه کنیم و چون عدالت یکی از اصول اولیه قرآن است و این روایت نیز برخلاف این اصل است، آن را کنار بگذاریم.

بنابراین، عدالت به‌مثابه یک قاعده، دو اثر دارد: یکی اینکه در فهم ما از احادیث، اثر می‌گذارد و دیگری اینکه به‌عنوان یک دلیل در مقام استنباط به کار می‌آید. مثلاً اگر دو روایت داشته باشیم که یکی، مطابق با عدالت است و دیگری، بر خلاف عدالت؛ مرجحات باب تعادل و تراجیح می‌گویند که آن روایتی که موافق با عدالت است را بر دیگری ترجیح بده و به آن عمل کن. مثلاً در مورد آیه ۲۹ سوره توبه که می­فرماید: «حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»، صاغر بودن یک معنایش این است که «هم ملتزمون»، یعنی اهل کتاب جزیه می­دهند بدین معنا که شهروندان خوبی هستند که مالیات خودشان را می‌پردازند، چنانچه شیخ طوسی در تبیان و برخی دیگر نیز اینگونه معنا کرده­اند. یک معنای دیگر هم این است که آنها را تحقیر کنید و بزنید تو سرشان و خارشان بکنید. خب، این معنا برخلاف عدالت است. دراینجا قاعده عدالت می گوید آن معنایی را انتخاب کن که موافق با عدالت است نه آن معنایی که مخالف با آن است.

اما عدالت نسبت به حقوق شهروندی، به این معنا است که جعل قوانین و اجرای آنها باید به صورتی باشد که میان شهروندان، به‌صورت منضبط و با ضابطه باشد. همین‌طور در مورد قضاوت نیز باید بر طبق عدالت رفتار شود.

فقه معاصر: اینکه آیا حق برابری انسانی صرفاً به دنبال مساوی بودن انسان‌ها در حقوق است ولو اینکه این تساوی در ظلم باشد؟ یا آنکه عادلانه‌بودن رفتارها را نیز در بردارد؟

ایازی: به نظر من، این سؤال کمی پیچیده است. اگر شما می‌خواهید بگویید که تساوی حقوق، گاهی متناسب با عدالت نیست، این حرف یک اشکال فنی دارد. اشکال، این است که تساوی در حقوق، غیر از تساوی در امکانات است. اینکه حکومت برای نابینایان امکانات خاصی را قرار دهد و مثلاً ماشین‌ها و پیاده‌روهای خاصی را برای آنها در نظر بگیرد یا مدارس خاصی را برای آنها تأسیس کند، این نابرابری ظاهری، در زمره حقوق نیست که مورد گفتگو در این بحث قرار گیرد. حق برابری انسانی، دررابطه‌با حقوق است؛ مثلاً کسی که در بالای شهر ساکن است با کسی که در پایین‌شهر ساکن است حقوق یکسانی داشته باشند. از این منظر، یعنی از زاویه حقوق وقتی به حق برابری انسانی نگاه می‌کنیم، باید بگوییم که برابری در اینجا، مساوی با عدالت است.

البته گاهی از برخی امور به‌عنوان تبعیض مثبت یاد می‌کنیم؛ مثلاً چون در مناطق محروم، عقب‌ماندگی و امکانات کمتری نسبت به مناطق برخوردار وجود دارد، دولت در هنگام تقسیم بودجه، بودجه بیشتری را به این مناطق اختصاص می‌دهد. این امر، تبعیض مثبت است و برخلاف عدالت نیست؛ زیرا به این منظور است که دولت می‌خواهد همه مناطق از یک سطح رفاه برخوردار باشند. اما باید توجه داشت که بحث «تبعیض مثبت» اساساً ارتباطی با حقوق شهروندی ندارد؛ لذا پذیرش تبعیض مثبت در اختصاص امکانات، منافاتی با لزوم رعایت تساوی در حقوق شهروندی ندارد.

فقه معاصر: یعنی در مورد ظلم هم همین را می‌گویید و صرفاً ظلم در حقوق را نادرست می‌دانید؟

ایازی: بله، البته گاهی ممکن است عرف، چیزی را ظلم ببیند درحالی‌که واقعاً ظلم نیست؛ مانند همین تبعیض مثبت که مطرح کردیم که در حقیقت، نوعی تساوی است. اجازه بدهید یک مثال بزنم. همان‌طور که می‌دانید خروج از منزل در شب‌ها، برای مردها راحت‌تر از خانم‌هاست. مثلاً مردها در شب، به‌راحتی می‌توانند از خانه خارج شده و مثلاً به یک کتابخانه برای مطالعه بروند ولی این امر ممکن است برای خانم‌ها، مشکلات و خطراتی را در پی داشته باشد. حال اگر دولت امکانات خاصی را برای خانم‌ها قرار دهد که بتوانند شب‌ها نیز همانند مردان بدون ناامنی مطالعه کنند، چنین چیزی ظلم نیست بلکه نوعی تبعیض مثبت است. در اروپا من دیدم که در برای معلولین یا نابینایان، امکانات مخصوص مانند راه‌های ویژه‌ای قرار داده بودند تا آنها نیز بتوانند همانند افراد معمولی، به‌راحتی تردّد کنند. این امکانات ویژه، ظلم به دیگران نیست، بلکه تبعیض مثبت است.

فقه معاصر: آیا حق برابری انسانی با عدالت متفاوت است؟ این تفاوت در چه اموری است؟

ایازی: بله، گاهی متفاوت است. مثلاً برای خانم‌های باردار در قانون پیش‌بینی شده است که مرخصی ۹ ماهه داشته باشند. اما چنین مرخصی برای مردان پیش‌بینی نشده است. بنابراین تساوی در این امر رعایت نشده است اما با وجود این، همه آن را عادلانه می‌انگارند. یا اگر یک آقایی بگوید همین الآن برای خانم من مشکلی اورژانسی پیش آمده است که باید بروم. همه همکاران وی خواهند گفت که باید به او مرخصی داده شود و این را امری عادلانه می‌شمارند. بنابراین اصل لزوم تساوی حقوق، درست است؛ اما این امر در مواردی نادرست است و خلاف عدالت به شمار می‌آید.

فقه معاصر: پس درواقع، حق برابری با عدالت فرق می‌کند؟

ایازی: بله، فرق می‌کند. البته باید به موقعیت و مکان حق نیز توجه کرد. مثلاً حق‌الزحمه یک پزشک متخصص که سال‌ها درس خوانده و تخصص پیدا کرده است با یک کارگر ساده که سواد زیادی ندارد یکسان نیست و نباید هم باشد؛ اما دررابطه‌با حقوق شهروندی، باید حقوق یکسانی داشته باشند؛ لذا اگر به دادگاه بروند نباید میان آنها تبعیضی وجود داشته باشد. از منظر حقوق شهروندی، امام(ع) و یهودی، یک حکم را دارند و نزد قاضی، یکسان هستند. در روایتی، وقتی امیرالمؤمنین و یک یهودی، برای قضاوت نزد شریح قاضی رفتند، شرح گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین! امام(ع) به او گفتند: من اینجا با این یهودی، یکسان هستم و بیرون از اینجاست که امیرالمؤمنین هستم. در روایت دیگری، وقتی امام(ع) با کسی اختلافی پیدا کرده بودند و می‌خواستند به قاضی مراجعه کنند، گفتند مالک به‌جای من برود؛ زیرا اگر من بروم می‌ترسم قاضی رعایت حال مرا بکند و عدالت را رعایت نکند. از نظر حقوق شهروندی، یهودی، مسلمان و بهایی، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.