اشاره: حق کرامت و برابری انسانی اگرچه در فلسفه حقوق و حقوق اساسی، امری نوپدید است که چند دهه بیشتر از عمر آن نمیگذرد، اما در میان نصوص دینی، سابقهای بیش از هزار سال دارد. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین منابع حق کرامت انسانی در میان منابع اسلامی، نهجالبلاغه است. در مورد وجود این حق در نهجالبلاغه، با آیتﷲ ابراهیم باقری، مدیر گروه فقه جزاء مؤسسه عالی فقه و علوم اسلامی گفتگو کردیم. او معتقد است اصل اثبات حق کرامت از نهجالبلاغه، امری مسلم است که فرازهای فراوانی از این کتاب، بر آن دلالت میکند. مشروح گفتگوی اختصاصی فقه معاصر، با این استاد حوزه علمیه قم و عضو انجمن فقه و حقوق این حوزه، به قرار زیر است:
فقه معاصر: آیا حق کرامت، قابلاستفاده از بیانات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه و سایر متون نقلی هست؟ چه روایاتی، آن را اثبات میکند؟
باقری: اینکه از فرمایشات مولا امیرالمؤمنین (علیهالصلاة و السلام) میشود اصل کرامت را به دست آورد، امری مسلم است. بهعنوان نمونه، در نهجالبلاغه، نامه حضرت امیرالمؤمنین (سلامﷲعلیه) به مالکاشتر، سرتاسر کرامت است، مثل آنجا که مالک را به رفتار برابر و یکسان با همه مردم چه مسلمان و چه غیرمسلمان دستور میدهند. این امر حاکی از این است که صرف انسان بودن، موجب کرامت است، فارغ از دین و آئین و مذهب و مسائل جغرافیایی.
در جایی دیگر از نهجالبلاغه، وقتی حضرت به سمت شام میروند، در مسیر در منطقه الانبار، مردم میآیند و پشت سر ایشان راه میافتند. وقتی حضرت متوجه این امر میشوند ناراحت شده و برمیگردند و به آنها اعتراض کرده و میگویند: این کار شما نفعی برای شما ندارد: «وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِی دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِكُم»؛ یعنی نهتنها برای شما، بلکه برای اُمرا و فرمانروایان شما هم هیچ نفعی ندارد، بلکه تنها باعث میشود خودتان را اذیت کنید و آزار دهید؛ یعنی هم برای دنیای شما ضرر دارد و هم برای آخرت شما. حضرت با این بیان میخواهند بفرمایند که شما یک انسان هستید و انسان باید کرامت داشته باشد و کرامت انسان نباید به او اجازه دهد که حتی پشت سر منِ امیرالمؤمنین(ع) نیز راه بیفتد و حرکت کند.
در جایی دیگر، در وصیتشان میفرمایند:
«وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیتِهِ إِلَیهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُضُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ»؛ یعنی خداوند به خاطر کرامت انسان بود که به ملائکه دستور داد بر او سجده کنند. درحقیقت خداوند با این امر می خواست کرامت انسانی را به همه ملائکه بفهماند.
همچنین ایشان به مالک میفرمایند: «وَاجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ، حَتَّى یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِع؛ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ ﷲِ (صلیﷲ علیه و آله و سلم) یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِن: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع: باید یک وقتی را برای مردم بگذاری تا مردم بیایند و حرفهایشان را با تو بزنند. وقتی با ایشان ملاقات می کنی، نیروهای نظامی و امنیتی را کنار بزن تا مردم بتوانند راحت درددل یا احیانا انتقادهایشان به حکومت را مطرح کنند و لکنتی در بیان مسائل نداشته باشند؛ من از پیامبر خدا شنیدم که بارها می فرمودند: امتی که در میان آن، ضعیف نتواند حق خود را از قوی بگیرد، با قداست یاد نمی شود.»
این روایت، بهترین گواه بر این است که حضرت میخواهد برای مردم کرامت قائل بشوند.
در یک گزارش دیگر آمده است که کسی از امیرالمؤمنین(ع) نزد خلیفه دوم شکایت کرد. امام در آنجا حاضر شد و در آخر مجلس و داوری و مجلس دادرسی، خلیفه دوم آمد و حضرت را با عنوان ابوالحسن، یعنی با یک نوع احترام نزد عرب، صدا زد ولی طرف مقابلش را با کنیه صدا نزد. وقتی حضرت دید که خلیفه دوم او را با عزت صدا زد ولی طرف مقابل را با احترام خطاب نکرد، عصبانی و ناراحت شد. خلیفه دوم گفت: یا ابوالحسن چرا عصبانی و دگرگون شدهای؟ حضرت فرمود: چرا عصبانی نشوم، درحالیکه هر دوی ما طرف دعوا هستیم ولی یک طرف را با احترام و طرف دیگر را بدون احترام خطاب میکنی؟
این نشان میدهد که حضرت برای همه مردمان کرامت قائل است و هیچگاه حاضر نیست کرامت را فقط مختص به خودش بداند.
در قضیه دیگری، شخصی به نام حارث بن حسین بن حصیره میگوید: یک مرد حبشی در مدینه آب میکشید و من دیدم دستانش بریده شده، یعنی چهار انگشتش قطع است. حارث بن حصیره میگوید: من به این مرد حبشی گفتم: چه کسی دست تو را قطع کرده؟ او گفت: بهترین مردمان، دست مرا قطع کرده: قطعّنی خیر الناس. منظورش امیرالمؤمنین (علیه الصلاۀ والسلام) بوده است. سپس توضیح میدهد که ما هشت نفر بودیم و رفته بودیم سرقت ولی گیر افتادیم، ما را دستگیر کردند. سپس ما را نزد امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب آوردند و ما همگی به سرقت اعتراف کردیم. بعد از اینکه اعتراف کردیم، حضرت به ما فرمود: آیا شما میدانستید که سرقت حرام است یا نمیدانستید؟ گفتیم: میدانستیم که سرقت حرام است و با علم به حرام بودن سرقت، مرتکب سرقت شدیم. وقتی جرم برای حضرت ثابت شد، دستور دادند که چهار انگشت ما به غر از انگشت ابهام را قطع کنند و تنها کف دست باقی ماند.
در اینجا نکتهای وجود دارد که حاکی از کرامت انسان حتی انسان مجرم است. در ادامۀ این قضیه، مرد حبشی میگوید: بعد از اینکه ما به سرقت اعتراف کردیم و حضرت انگشتان ما را قطع کردند، دستور دادند ما را در خانهای قرار دهند و روغن و عسل برای ما فراهم کنند تا زخم ناشی از قطع انگشتانمان التیام یابد و خوب شود. پس از التیام زخم، دستور دادند ما را آزاد کنند و بهترین لباسها را به ما بپوشانند و در آخر به ما فرمودند: اگر شما از این جرمی که مرتکب شدید توبه کنید و بعد از این درست عمل بکنید؛ این برای شما بهتر است و باعث میشود که خداوند درهای بهشت را به روی شما باز کند و با دست سالم وارد بهشت شوید؛ ولی اگر توبه نکنید و خودتان را اصلاح نکنید، خداوند شما را با دستهایتان دوباره در آتش جهنم میفرستد و آنجا عذاب میشوید.
این برخورد حضرت که بعد از قطع دست مجرم، دستور میدهد به او بهترین غذا را بدهند و بهترین لباس را بپوشانند و بعد هم برای او خیرخواهی و نصیحت میکند، عین رفتار کریمانه با انسان است.
نامه ایشان به مالکاشتر را هم عرض کردم که فرمودند همه مردم یا مسلماناند یا هم نوع تو، پس وقتی با ایشان مواجه میشوی احترامشان را نگه دار: فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ.
در اینجا حضرت هم حق شهروندی و کرامت انسانی را یادآور میشوند و هم به انسانها ارج مینهند.
در همان عهدنامه مالکاشتر که در نهجالبلاغه هم آمده است، ایشان میفرمایند: باید دورترین و کمارزشترین افراد نزد تو، کسانی باشند که نسبت به پیگیری و کشف عیوب و اسرار مردم حریصتر هستند؛ یعنی کسانی که با خبرچینی و عیبجویی، کرامت انسانهای دیگر را زیر سؤال میبرند را از خود دور کن.
در فرازی دیگر از نهجالبلاغه، حضرت به بنی عبدالمطلب یعنی اقوام خودشان توصیه میکنند که مرتکب قتل و خونریزی نشوید.
در جای دیگری، در مورد قاتل خودشان میفرمایند که اگر از دنیا رفتم، اگر او به من یک ضربه زده است شما هم یک ضربه به او بزنید؛ و اگر زنده ماندم خودم میدانم که با او چگونه برخورد کنم؛ ولی ابداً حق ندارید که او را مثله کنید، زیرا این کار برخلاف کرامت انسانی است.
آن کسی که قاتل امیرالمؤمنین است، قطعاً کرامت ذاتی خودش را ضایع کرده است؛ اما درعینحال حضرت میفرمایند: مبادا او را مثله کنید.
بعد فرمود: من از رسول خدا شنیدم که فرمود: مواظب باشید، بپرهیزید از مثلهکردن، حتی اگر آن کسی که مثله میشود یک سگ هاری باشد. آن را هم مثله نکنید، تا چه رسد به انسان.
در روایت دیگری، در مورد امام صادق علیهالسلام آمده است که در حضور ایشان، کسی طلبش را از دیگری مطالبه کرد؛ اما بدهکار به او توهین کرد و گفت: تو فرزند زن بدکارهای هستی. امام صادق (سلامﷲعلیه) نگاهی تند نسبت به این شخص کردند. او گفت: این فردی که من اینگونه به او گفتم، یک انسان مسلمان نیست؛ بلکه مجوسی است و حتی مادرش، خواهرش نیز هست. حضرت فرمودند: آیا در دین آنها، این نوع نکاح، صحیح است؟ وی گفت: بله. حضرت فرمودند: پس حق نداشتی به او توهین کنی.
اینها بخشهایی از بیان کرامت انسانی در لسان اهلبیت(ع) است.
فقه معاصر: حق کرامتی که از نهجالبلاغه قابلاستفاده است، چه مصادیق و ابعادی را شامل میشود؟ به دیگر سخن، آیا با این حق کرامت، احکام فقهیای اثبات شده یا تغییر پیدا میکند؟
باقری: آنچه از قرآن و نهجالبلاغه استفاده میشود این است که کرامت دو نوع است: کرامت ذاتی بهمقتضای ادلهای مانند آیه «لقد کرّمنا بنی آدم» که کرامت را برای همه انسانها ثابت میکند؛ و کرامتی خاصی که برای متقین وجود دارد. بنابراین اینکه امیرالمؤمنین به مالکاشتر فرمودند کسی که به دنبال عیبجویی و کشف اسرار مردم است را از خود دور کن، به این معنا نیست که چنین فردی هیچ کرامتی ندارد، بلکه منظور، سلب مرتبه بالای کرامت از اوست. بنابراین همه انسانها از حداقلی از کرامت برخوردار هستند و لذا هیچ انسانی را نباید مثله کرد، اما برخی به جهت تقوا، کرامت بیشتری دارند.


